تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

بازی اینترنتی جمهوری 

موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32

به کشورمون ایران کمک کنیم...

در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.

 

چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...

 

ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم

  •  ميتونيم سرباز وطن باشيم 
  • ميتوانيم حزب در کشور داشته باشيم 
  • ميتونيم نماينده مجلس بشيم. 
  • و يا رييس جمهور
  • ميتونيم با تاکتيک هاي نظامي بقيه کشورها رو به زانو در بياريم 
  • ميتوانيم کارخانه دار باشيم.يا کارگر باشيم. 
  • ميتونيم با فوت و فن هاي اقتصادي خودمون رو آشنا کنيم ميتونيم با مفاهيمي مثل تورم ماليات نقدينگي و...آشنا بشيم 
  • يا دانشمون در اين زمينه رو به ديگران آموزش بديم يا اونها رو در کشور به کار ببريم تا اقتصاد رو شکوفا کنيم. 
  • ميتونيم روزنامه نگار قابلي بشيم و توانايي خودمون رو در اين بازي در اين زمينه گسترش بديم. 
  • ميتونيم فرمانده نظامي بشيم و سربازان خود رو آماده براي نبرد کنيم.حتي ميتونيم مثل يک جاسوس براي کشور عمل کنيم و در ساير کشور ها جاسوسي کنيم.
  • و هزار و يک کار ديگر که ميتوان در اين بازي انجام داد 

براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. 

براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، 

همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. 

تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.

 

بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد...

تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......

 

 

همین الان ثبت نام کنید.

 

همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند.

یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.

دانلود

 

یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.

دانلود

 

راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی  هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک

در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید.

روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.

 

سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش

 

1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.

 

2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.

 

3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.

 

4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.

 

5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند

پس فرصت را از دست ندهيد و براي بزرگ کردن نام ايران تلاش کنيدو فراموش نکنيد که کاربران اين بازي در جهان همه انسان هاي واقعي هستند مثل من و شما که تعداد آنها هم کم نيست و ما ميتوانيم از طريق اين سايت تاثير عميقي در ذهنيت اين افراد در مورد ايران بگذاريم و قدرت واقعي ايران را به جهانيان ثابت کنيم. 

 

همین الان ثبت نام کنید...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین 

موضوع: جالب و خواندنی یکشنبه نوزدهم مهر 1388 5:50

 

داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین

 

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند

ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!

بابك گفت: خواهید دید..

چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود

به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )

چنین بوده است :

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند

اما تو ای افشین . . . در انتظار

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابك یعنی چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

 

و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

 

 

" پاینده ایران "

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!! 

موضوع: اجتماعی دوشنبه پانزدهم تیر 1388 3:18

تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!

همه چی تموم شد، به همین راحتی. انگار نه انگار خونی ریخته شد. جانهایی بی جان شد و ملتی تحقیر شد! به انواع القاب چون خار و خاشاک، آشوبگر، منافق، ضد دین و هر چه میخواهد دل تنگشان گفتند و کشتند و زدند و گرفتند و بردند و به چشم خودشان پیروز شدند و حالا تبریک می گوییم این پیروزی را به دولت مردمی!! و خدمتگذار!!! دولت مهر! دولت عَدالت!!!
حالا شب راحت بخوابید و خیالتان راحت باشد که دیگر کسی را جرات فریاد نیست. پیش خود بگویید کافران را کشتید، نه جوانان این سرزمین. آری ندا را کشتید و صد ندای دیگر را نیز، ولی هنوز امید زنده است. آن را چه میکنید!؟ آری امید در دل ما زنده است و ریشه هایش روز به روز در عمق جانمان بیشتر دوانده میشود. ایرانی زنده میماند و مثل همیشه تو میمیری. تویی که نماد ظلمی خواهی مرد. میبینم به جان جانانم، میبینم ذلتت نزدیک است.

قربون همه ایرانیان آزاده.......

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

عجب صبری داشت هاشمی 

موضوع: اجتماعی جمعه پنجم تیر 1388 9:31

عجب صبری داشت هاشمی،خدا زیادش کند


هاشمی را در سیاست قبول ندارم . از نظر من او سیاست مدار تمام شده ای است . سیاست مداری که اکثر پیش بینی های او غلط از آب در می آید .
موضع گیریهایش نشان از سواد تحلیل رفته او، عدم خلاقیت و آپدیت بودن است . بیسوادی که حاصل کار مدیریتی مداوم و کار اجرایی کردن است بدون آنکه دانشش را به روز کند و یا دوستان تازه خوب و باسوادی پیدا کند و اندکی در فراقتی با ایشان بنشیند
.
سیاست مداری که آبرویش رفته است . وارد حریم خانواده اش شده اند و ریز ترین نکات را افشا کرده اند سیاست مداری که در بی آبرو کردن و کم کردن از اعتبار او و به پایان رساندن دوران سیاسی او، هم چپ نقش داشت و هم راست. هم اصلاح طلبان آنگاه که هاشمی با چراغ سبز اصولگرایان برای مهار اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات مجلس ششم شد به بیرحمانه ترین وضع به او حمله کردند و به تخریب هاشمی پرداختند طوری که هاشمی در تهران نفر سی ام آن انتخابات گشت و هم پس از چند سال زمانی که باز با تحلیل غلط تر از قبل نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد به شدیدترین وضع مورد تخریب راست قرار گرفت تا در برابر نامزد کوتوله جناح راست با تقلب یا بی تقلب شکست سختی بخورد و بیش از پیش بر پایان دوران این مرده سیاسی تاکید شود.

اما هاشمی اگر درسیاست از نظر من مرده است اما هنوز نفس میکشد و خودش خویشتن را همچنان تاثیر گذار در رواند سیاسی کشور میداند و یا لااقل امیداور است که این طور باشد .
هاشمی آدم زیرکیست اما سیاست مدار خوبی نیست . او در زندگیش شانسها زیادی آورد و این شانسها به همراه فرصت طلبی های به موقع او ، هاشمی را به اوج قلعه موفقیت سیاسی رساند . هرچند که این صفات میتواند نشانه توانایی او در امور سیاسی باشد اما با این وجود بنده معتقدم هاشمی اصلا سیاست مدار خوبی نیست و لااقل در 8 سال اخیر اینگونه بوده است شاید هم هاشمی دیگر برای بازی کردن نقش یک مهره موثر سیاسی پیر شده است .

الان زمان تغییر وضعیت حکومتی است. یا زورگویان پیروز میشوند و مردم را برای همیشه سرکوب میکنند، یا اینکه همون گونه که تاریخ از زمان پیدایش ایران نشان داده، مردم موفق میشوند و نظام ظالم و ستمگر زمانه را از مسند قدرت به زیر کشیده و خود را آزاد سازند.

ناراحتی من از این است که راه سومی هم وجود دارد. همون راهی که اواخر سلسله ساسانی بود. همون موقعی که نارضایتی مردم از حکام آن زمان باعث شد بیگانگان برای ما وارد جنگ شوند و اوضاع ایران را تغییر دهند که بدبختی آن همچنان گریبانگیرمان هست. خدا کند اینبار خود مردم دست بکار شوند و اجازه تصمیم گیری را به هیچ بیگانه ای ندهند.

به امید ایرانی آزاد

به قول آرش خیرآبادی؛ با پیشکش درودهای ایرانی

قربان شماها.....

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ... 

موضوع: اجتماعی جمعه بیست و نهم خرداد 1388 4:36

مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ...

 

سلام چند روزی است که همان قهرمانان همیشگی , همان دلیران در صحنه , همان ملت همیشه سرافراز حال برای خودکامگانی که مزه ی شیرین قدرت در دهن کثیفشان مزه کرده است تبدیل به آشوبگرانی سر کش شده اند.

آنهایی که تا یک هفته قبل موجب غرور این نظام و حکومت بودند حال به خار و خاشاکی در چشم نظام بدل گردیده اند.
مردمی که فرهنگی چندین هزار ساله را یدک میکشند به بی فرهنگی محکوم میشوند چه اگر اینگونه نبود این همه محدودیت برای چه؟!! مگر این قهرمانان خود دارای علم و بینش انقلابی نیستند که این مزدوران حتی آنها را در بازیهای کوچک از ارتباط با یکدیگر محروم میکنند.

اگر واقعا فردی با این همه اختلاف دارای رای ملت شده است پس این همه بگیر و ببند برای چیست ؟ این همه محدودیت برای چیست؟
به کدام گناه نکرده خون این جوانان پاک میهنی را بر زمین میریزید مگر به همان قیامتی که ادعایش را میکنید اعتقاد ندارید؟
به خدا که دلم خون است از این همه جفا , از این همه بی صفتی !! آخر ناجوانمردان اینها پسران خودتان هستند که با خون دل بزرگشان کرده اید. اینها همان هایی هستند که که پدرانشان به انتظار رشدشان موی سپید کرده اند، سنگدلان با چه انصافی میکشید با کدام مرام نداشته ناموس مردم را بی آبرو میکنید؟ بر سرشان میکوبید؟ وای بر شما، وای بر شما وای بر عاقبتتان وای که درد دلم گفتنی نیست، وای که آه مادرانشان گرفتنیست.
افسوس و صد افسوس و البته چه بی صفتانه ماهیت شیطانیتان بر مردم آشکار گشت ... برادرانم، عزیزانم، شجاعانم، خدا همراهتان و دعای ما پشت سرتان یادتان جاوید و روحتان بر بلندای آسمان ایران زمین ماندگار باد .... به امید روزی که هیچ کس به خاطر آنچه در ذهنش میگذرد محکوم نگردد، منزوی نشود و به بی اعتقادی منصوب نگردد، به امید ایران آزاد، ایران سبز، ایران با عدالت خالی از هر رنگ و لعاب و خشونت و دروغ

قربون همتون برم...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب 

موضوع: اجتماعی دوشنبه هفدهم فروردین 1388 9:4

وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب        

جدا یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ تجربه به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن!

وبلاگ هم مانند هر پدیده ای دیگه که دارای سیری هست که اگر از طرف نویسنده اون پذیرفته نشه، باعث شکست زودهنگام نویسنده اون خواهد شد. اولین سوالی که مطرح میشه چرا یه وبلاگر می نویسه و وقتش رو صرف نوشتن می کنه؟ توی این بحث های گذشته خیلی ها عقیده داشتن که وبلاگ نویسی صرف جذب مخاطبه و هیچ کسی نیست که شخصی بنویسه و یا حتی بدتر از اون عقیده داشته اند که وبلاگ با دفترچه خاطرات شخصی فرق می کنه. من از همین جا باید بگم که این نظر کاملا از دیدگاه من اشتباهه.

یه وبلاگ نویس می تونه دغدغه اش پیدا کردن درون خودش، فریاد زدن گره های درونش و مشکلاتی باشه که با اون دست و پنجه نرم می کنه. همین وبلاگ من مثالی از این نمونه ست. شاید تعداد این وبلاگ نویس ها معدود باشه اما این قضیه نمی تونه کل مساله رو زیر سوال ببره. متاسفانه از جهتی داشتن کامنت برای یه مطلب، این برداشت رو آسان تر کرد که وبلاگ نویس حتما می بایست مخاطب داشته باشه و یا مخاطب رو در تمامی متونش دخیل کنه وگرنه بهتره بره در دفترچه خاطرات شخصی اش بنویسه! آیه نازل نشده که هر پستی که می نویسیم رو همه نظر بدن یا حتی بفهمندش و یا حتی پیامی برای بقیه داشته باشه. به سادگی می تونه حاوی دید یه شخص یا تجربه اش از چیزی باشه و فقط رسانه اش رو عوض کنه. رسانه ای به نام وبلاگ که می تونه از مخاطبش هم استفاده کنه اما اینکه شخصی ننویسه رو من موافق نیستم چرا که محوریت نوشتاری یه وبلاگ شخص وبلاگ نویسه در وهله اول و بعد مخاطب و میزان ارزشمند کردن مخاطب هم در کنترل نویسنده است نه کس دیگری. همان قضیه  معروف؛اینکه هر نویسنده یه بلاگ،خود سر دبیر خوده.

طبیعیه که با ازدیاد سیستم های کنترل محتوا و بعد از پیدا شدن سر و کله مخاطب، وبلاگ نویس وارد مرحله جدیدی از سیر رشد بلاگش میشه و اون اختصاص دادن مطالبی برای جذب مخاطب بیشتر برای استفاده از مطالبشه. یعنی ضمن اینکه می تونه پستهای شخصی داشته باشه، در کنارش به نوشتن پستهایی رو میاره که دغدغه خودش هستند اما با نگاهی به عامه فهمی برای دیگران منتشر می کنه چرا که می خواد از کنار تفکر  خودش از تفکر دیگران هم آشنا بشه.متاسفانه اینجا همون دام بزرگ برای همه پهنه یعنی به هر دری زدن برای جذب مخاطب بدون یادگرفتن راه های اون.

جذب مخاطب نیاز به هوشیاری نویسنده، مدیریت زمان، نحوه نگارش، قدرت قلم و زاویه دید وی داره. طبیعیه کسانی که دارای قدرت بیشتری توی موارد گفته شده باشن، مخاطب بسیار بالایی هم جذب می کنن و صد البته کوشش و تلاش و صبر رو می طلبه ضمن اینکه یه عشق بایستی در اصل کار نهفته باشه. اگر شخصی وبلاگ نویسی رو به عنوان یک علاقه شخصی دنبال کنه، می تونه براش همون قدر لذت بخش باشه که رفتن کنار ساحل و آفتاب گرفتن.این عشق به کار و ایجاد علاقه کار هر کسی نیست. مثالی بزنم. اکثریت جوانها از دیدن تلویزیون و یا بازی های کامپیوتری لذت می برن و جذبش می شن و به نوعی تبدیل به فعالیت ذهنی اونها در زندگی روزمره میشه.حالا اگر من نوعی که اصلا علاقه ای به بازیهای کامپیوتری رو ندارم با بهترین کامپیوتر و مجهزترین و تلی از سی دی های بازی تنها بگذارن باز به کناری میرم و به کار خودم می رسم. یعنی انصراف از کار. و یا حتی ممکنه چند روزی خودم رو مشغول کنم و بعد از مدتی خسته می شم و کنار می رم. چرا؟ چون این نوع فعالیت برای من تبدیل به علاقه شخصی نشده و ترجیح می دم به کار دیگه ای بپردازم. قطعا مساله وبلاگ نویسی هم خارج از این رویه نیست.

جو گیری هایی که صورت می گیره،عدم علاقه و آشنایی با رسانه وبلاگ باعث یاس بسیاری میشه و موجب میشه که خیلی عظیمی از علاقه مندان ابتداییش رو از دست بده. تعامل با سایر وبلاگ نویسان، محبوبیت بین سایرین و نحوه پروپاگاندا بین بقیه وبلاگرها متاسفانه از مواردیه که بین وبلاگ نویسان ایرانی بد و زشت مطرح میشه و تمایلی بهش ندارن. البته شاید اگر بخوام گریزی بزنم به این قضیه یک مقصر اصلی و بزرگ ابوالبلاگر بوده که بعد از مدتی جایگاه خودش رو رها کرد و از دادن ایده و نظریه هایی که در دنیای وبلاگ نویسی خارجی(مانند انگلیسی زبانهاست) مطرح هستند پرهیز کرد و به مواردی روزمره روی آورد و به نوعی سکان ایده ها رو رها کرد و بدبختانه هیچ وقت از وبلاگش بعدها به عنوان جایگاهی برای پیدا کردن جایگزینی استفاده نکرد که بتونه این ایده ها رو بین بقیه پخش کنه یا استارتش رو بزنه.

در آخر شایسته س که بگم اهواز-کیانپارس، وبلاگی ست قدیمی که با هدف شخصی نویسی و شکستن تابوهای فرهنگی شروع به منتشر شدن شد. من سعی کردم دغدغه های خودم رو بعد از مدتی با توجه به نگارشی که مخاطب رو درگیر کنه بیارم ( و نه اینکه برای مخاطب بنویسم!) و سیستم کامنت این امکان رو به من داد که در این کارم موفق بشم هرچند این کار خود حاصل 2 سال صبر و تلاش سالهای اولین نوشتن این وبلاگ بوده. امروزه می تونید ببینید که من همچنان نوعی دیگر از طغیانهای شخصی خودم رو، افکارم، دیدگاه هایم و حتی مسائل شخصی که من رو درگیر می کنه مطرح می کنم و این نه تنها از خواننده من کم نمی کنه بلکه بر تعداد اون اضافه می کنه. برای من، وبلاگ رسانه ای محترمه که ضمن بیان عقایدم می تونم از نظرات دیگران آگاه بشم، خودم رو اصلاح کنم و یا حتی دیگران و نحوه زندگیشون رو تغییر بدم. به نوعی یک همفکری مسالمت آمیز. جایی که در اون هیچ کسی ادعای پیامبری نداره(!) و تنها سعی میشه به تبادل افکار بپردازیم و دیگر هیچ.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

کی میگه وبم سیاسیه!؟!؟!؟ 

موضوع: متفرغه سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:42

سلام

نمی دونم کی گفته وبلاگ من سیاسیه!؟ آخه کجای نوشته های من به سیاست ربط داره؟ بابا نوشته های من فقط یه مقداری درد و دله که میام توی وبلاگم مینویسم. دلم از هر چیزی در اطرافم بگیره، میام و اینجا یکمی در موردش مینویسم. اون اوایل کارم یه پست نوشته بودم به اسم وقتی گلابی معنای سیایت میدهد. بهتره اونهایی که به من میگن سیاسی برن و این لینک رو مشاهده کنند. اگه قرار باشه درد و دل انسانها به معنی سیاسی بودنشون باشه که ما 70 میلیون سیاستمدار داریم! متاسفانه چندتایی از دوستان بهم کامنت زدن که زیاد سیاسی ننویس چون بلاگفا داره فیلترش رو سخت تر میکنه. باید خدمتتون عرض کنم متاسفانه سایت محبوب بلاگفا دیگه داره شورش رو با فیلترهاش در میاره.

چند روز پیش هم یکی از دوستان عزیز بهم کامنت داد و بعد از کلی عذرخواهی، ازم خواست لینکش رو از وبلاگم بردارم چون بهش گیر دادن نباید توی وبلاگهای سیاسی لینک داشته باشی.

خلاصه اینکه الکی پشت سر وبلاگ مردم صفحه نزارید. بابا بزارین زندگیمون رو بکنیم.

فعلاً خیلی سرم شلوغه(به یاد گذشته ها). توی پست بعدیم در مورد خدمت سربازیم مینویسم.

قربون همتون برم.......

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

اولین پست از محل جدید کارم 

موضوع: پنجشنبه ششم فروردین 1388 9:28

سلام دوستان عزیزم.

ببخشید که این چند وقته اصلاً فرصت نمیکردم درست و حسابی به وضعیت وبلاگ بپردازم. دیگه همگی میدونید خدمت سربازی و هزار تا گرفتاری.

خلاصه اینکه میخوام تا اونجایی که ممکنه فعالیتم رو توی وبلاگم زیاد کنم. امیدوارم که شما هم توی این مسئله کمکم کنید.

قربون همیه شما دوستان گلم./.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

تبر 

موضوع: جالب و خواندنی جمعه چهارم بهمن 1387 3:31

تبر

به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده. کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد. روز اول 15 تا درخت رو انداخت. کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنهروز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداختروز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنههر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشدبا خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدمرفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحتهکارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!! گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم!

قربون همتون برم................

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

ایدز حلال؛ایدز حرام 

موضوع: اجتماعی دوشنبه شانزدهم دی 1387 20:45

ایدز حلال؛ایدز حرام

یه زمانی بود توی ایران هرکی ایدز می گرفت انگار زنای محصنه کرده! اسم این بیماری تنها چیزی رو که توی افکار مردم وارد می کرد این بود که آدمی که ایدز گرفته یه آدم لاابالی لاشی و هرزه و منفور و کثافت و همجنس باز و پست لجنیه که چند سال آزگار رو با جنده ها خوابیده و همه اش خواب شورت و کرست بانوان رو می دیده و بعدش این بیماری رو گرفته! صدا و سیمای ما هم که همیشه بهترین و آموزنده ترین و پربارترین برنامه ها رو خدمت ملت شهید پرور ارائه میده، یه سری سریال می ساخت که توش یه پسره از خارج از کشور اومده بود ( و حتما هم از خارج از کشور بود و نه از داخل خود ایران)، بعد این پسره ایدز داشت و خلاصه بساطی بود سر این قضیه. اون موقع تلاش می کردن که به مردم بگن هرکسی دیدید ایدز داره یعنی کافر و ملحده و باید دخلش رو آورد. مخصوصا این برنامه های مستندی رو که نشون می داد و حالا یه فلک زده ای رفته بوده خارج از کشور و خون آلوده بهش زده بودن و ایدز گرفته بود، اینا می چسبوندنش به روابط جنسی و آمیزشی و سکس و بی بند و باری و وجود دختر بور و بلوند خارجی!
متاسفانه این رفتار انقدر ادامه پیدا کرد که مثل هرچیز دیگری توی ایران، بعدش فهمیدن چه گندی بالا آوردن. حالا برعکسش رو ساختن که به مردم حالی کنن نه آقا جون هر کسی این بیماری رو گرفت، یک آدمیزاده و این بیماری از راه های مختلف و گاهی ناخواسته به انسان سرایت می کنه و خلاصه لولو خور خوره نیست و هرکسی هم فکر میکنه ایدز داره بیاد خودش رو معرفی کنه، ما بهش حال می دیم!
حالا برای اینکه بتونیم بازم مثل چیزای دیگه یه جوری شرعیش کنیم و بگیم که بر طبق دین و مذهب رفته جلو می تونیم ایدز رو به دو قسمت تقسیم کنیم کسانی که ایدز حلال دارن و کسانی که ایدز حروم. ایدز حلال از یکی از زوجین به دیگری که روحش هم خبر نداشته، از مادر به فرزند و از فراورده های خونی به اون قربانی فلک زده سرایت می کنه و ایدز حروم که دیگه حتما از جماع و زنا و لخت مادر زاد خوابیدن با یک دختر روسپی ایجاد شده و هرکی هم حرف بزنه با بیل خاموشش می کنیم!

گاهی فکر می کنیم ما در ایران، روزانه چقدر از انرژی و جوونی و وقتمون رو صرف این چیزها می کنیم. چه چیزهایی در کله ما فرو کردن و چطور می تونیم توی این دنیای شلوغ دووم بیاریم. در جامعه ای که "سکس" یک لغت اسمش رو نبره و قوانین ساده سکس به نوجوانانش آموزش داده نمیشه، هنر عشق ورزیدن بهشون آموزش داده نمیشه و توی ذهن یک پسر همه اش می بایست یک دختر لخت مجسم باشه که داره براش عشوه می ریزه، چطور این فکر آزاد و رها می شه برای خودسازی؟آیا در شریعت و دین به این مسائل پرداخته نشده؟ آیا کتابهای احادیث امامان رو نخونده ایم یا ندیده ایم که چقدر در باب جماع و هنر همخوابگی در زندگی زناشویی حدیث گفته اند و چقدر بار احساسات زن و مرد رو مد نظر گرفتن. چند حدیث در باب بهداشت در آمیزش از سوی امامان ما گفته شده و آیا هیچ گاه حتی محض رضای خدا یک بار شده که در یکی از کتب بینش اسلامی دبیرستانها یکی از این حدیث ها آورده بشه؟ بازم به من باید یه نهیب زد که بی خیار سالاد درست نمیشه.

قربون همه عزیزانم..............

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو