تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

آسمون خاکستری دلم 

موضوع: دلتنگی هایم یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 1:45

آسمون خاکستری دلم

زندگی ام بی تو سوت و کوره. یه روز که از گل یاس نازنینم بی خبر باشم انگار که کوه غصه می شینه توی جونم. چه برسه به اين همه مدت. هوا سرد شده؛ آسمون خاکستری مثل حال و هوای دلم. دوست داشتم در کنار هم بودیم تا زیر همین آسمون خاکستری و تو دل ابرهای تیره قدم می زدیم و از عشق می گفتیم، از گرمای حرارت دستها و از بوسه بر لبهای حریرت کنار آب، آبی که مثل خودت پاک و زلاله، آبي كه از دل كوه مياد بيرون، كوهي بزرگ و استوار كه ساعاتي پناهگاهمون بود، پناهگاهي كه مدتي درش در آغوش هم بوديم، تو توي بغل من بودي و من صورتت رو نوازش مي كردم. سالها بود که تار می تنیدم و امسال تارها را پاره کردم. از خود گسستم تا وصل شوم به تو. تا وصل شوم به عشق. تا غرق شوم در دریای محبت.
 دلم تنگه. دلم حرفات رو می خواد. چشمای مهربونت رو می خواد. دلم آرامش می خواد.
همون آرامشی که یه عمر به دنبالش بوده ام و در هیچ کس و هیچ چیز ندیدم الی تو. فقط تو هستی که با حرفات من رو آروم می کنی. فقط تو هستی که با مهربونیت و خنده هات، با خوشحالی و قصه هات زندگی رو واسم معنا می کنی. یه معنای جدید. یه حجمی که توش همش عشقه و دیگه هیچ.
ببین اینجا کنار پنجره نشسته ام. نه صندلی راحتی هست که بتوان بر روی نشست و از گذشته و آینده گفت و نه قهوه ای که باهم بخوریم و عاشقانه گپ بزنیم. شمع هایم همگی آب شده اند مثل روزهای عمرم بی تو. نمی دانم کی درخت تلخ صبر، میوه شیرین می دهد اما می دانم خسته از هر سفر و هیاهو هستم. خسته از این پای آبله حاصل یه عمر آوارگی و بی خانمانی. دوست دارم تو در کنارم باشی تا با آتش عشق تو گرم شوم.
راستی کبوترهای عشق هم دیگه لب پنجره نمیان مبادا که اشکهای من رو روی گونه هام ببینن. گاهی احساس می کنم چقدر از هم دوریم.
خيلي دوريم. دوست داشتم کبوترها رو توی بغلم می گرفتم و می گفتم خوش به حالتون که پر پرواز دارید. هرجا که بخواید می تونید برید اما من آدمی هستم، در قفس قانونها گیر کرده ام. اینجا برایم عشق را حبس کرده اند. اینجا دلدادگی جرم است. اینجا عاشق شدن احمقیت است. اینجا دل بستن به زن نشانه خامیست. اینجا فرهاد و شیرینهایش فقط در کتابهاست.

اين روزا سنگين سرت   طول و درازه سفرت   هواي ما رو نداري    شلوغ شده دورو برت

برات شدم مثل همه   يه سايه ي مجسمه    از جون دنيا چي ميخواي   كجاي دنيا مبهمه
هر چي ميگم مال مني   ساز مخالف ميزني

حلقه ي بي نگين شدي   با اونا همنشين شدي   ما رو ديگه ميخواي چيكار    تو خوبا بهترين شدي

ما رو نگاه نميكني   شهرو خراب نميكني   ديگه واسه خاطر من    كوير و خواب نميكني

 

پاسخ نظرات دوستان گلم رو در ادامه مطلب نوشتم. حتماْ مطالعه کنید. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

دختر ایرانی؛ بشکه توقع! 

موضوع: اجتماعی جمعه چهاردهم مهر 1385 2:32

دختر ایرانی؛ بشکه توقع

این روزا توی فضای بلاگ های ایرانی بحث ازدواج و باکره بودن و باکره نبودن، عقاید فمینیستی و از این قبیل زیاده ولی مثل اینکه گاهی اناث محترم نویسنده خیلی یه طرفه به قاضی میرن و هرچی دلشون می خواد واسه خودشون می برن و می دوزن انگار که پسرها همگی در یک ورطه پست فطرتی غوطه ورند و دیگر هیچ و هیچ کسی هم چیزی نمی گه. من به نوبه خودم از جنس خودم دفاع می کنم و عقایدم رو می نویسم.

آهای پسرایی که می خواید ازدواج کنید انقدر زود گول این دختر کمبود رو که می خواد زود به دوران برسه نخورید. قلبتون رو اگر که با خلوص نیت اومدید جلو، زرتی نگذارید توی دست دختری که ظاهرش زیباست و درونش یک شیطان. تا یه دختر لای پاش رو باز کرد و گفت عزیزم دوست دارم و انقدر دوستت دارم که بیا پرده ام رو پاره کن زرتی نرید توی مایه مجنون و فرهاد دیگه فکر کنید آخر عشق و عاشقی شده.کمی هم فکر کنید. با اون دختر بیشتر آشنا بشید. تو شرایط مختلف رفتارش رو ببینید و بعد یوغ بردگی و اسارت رو بندازید توی گردنتون که ازدواج نافهمیده چیزی جز بردگی و خفت نیست.

دختر ایرانی چی می خواد از شوهرش؟ اکثرا جواب می دن من یه شوهری می خوام که وضع مالی خوبی داشته باشه، تحصیل کرده باشه، به من کلی برسه و کارهای خونه رو بهم تحمیل نکنه، من بتونم به تمام آرزوهام برسم و همیشه در خدمتم باشه. این چیزایی که اکثریت دخترای امروزی توی ایران می خوان فقط روشون نمیشه رک بگن یه جورایی می پیچونن قضیه رو و مثل ساندویچ های ترمینال جنوب، محتوای فاسد رو لای کاغذ رنگی تا دسته می کنن تو پاچه پسر بدبخت. پسره هم از همه جا بی خبر دیگه فکر می کنه چه فرشته ای گیرش اومده و اونم بدون تجربه و بی جنبه می افته تو دامی که بعدها دختره به خاک سیاه می شوندش.

بگذارید ببینیم این کاغذهای رنگی که می گیم چیا هستند که پسرا گول می خورن. یه پیک نیکی بود با چند تا از عناصر اناث به قول خودشون فمینیست داشتیم گفت و شنود می کردیم. برام جالب بود که بعضی از اینها برای اثبات حرفشون و یا حتی گفتنش حاضر بودن دست بندازن دور گردن من و خفه ام کنن. ما بالاخره نفهمیدیم اگر گفت  و شنوده مگر حتما باید چیزی اثبات بشه؟ بازم همون قضیه فرهنگ ما که انگار هرچی من می گم درسته و لاغیر.

شوهر من باید کارهای خونه رو انجام بده. من آشپزی بلد نیستم پس غذا از بیرون باید بیاره. باید بریم مسافرت. نباید بهم دستور بده.هر موقع من گفتم باید سکس کنیم. باید حق طلاق و نصف اموالش مال من باشه تازه مهریه هم می خوام. فکر می کنم خداوند متعال بیلاخ من رو برای همین روزها به من عطا کرده پس بفرمایید یه بیلاخ دبش خدمتتون.

این شد عقاید فمینیستای ما. نوکر می خوان. برده می خوان. غلام می خوان و دیگر هیچ.پس نقش زن توی ازدواج چی میشه؟ بخور و بخواب و عیش و نوش. پس مشکلات زندگی چی میشه؟ احساسات یه مرد چطور؟ غرورش چی؟ همش پشم فقط شما به خواسته هاتون برسید؟ واسه همینه که میگم اکثریت دخترای ایرانی یعنی کمبود. یعنی حس حقارتی که درشون هست و می خوان هوار کنن رو سر یکی دیگه. اگر دختر ایرانی کمبود نداشته باشه این حرفا رو نمی زنه. میره مردش رو می شناسه و با هم توی خیلی چیزا کنار میان همون طور که مرد باید با زنش کنار بیاد.

این رو بارها شنیدیم و بازم می شنویم که زندگی زیر یه سقف به مراتب فرق می کنه تا دوران عطر و ادکلن و غیرو. من جدا نمی فهمم چرا بقیه با این جمله مشکل دارن یا نمی فهمنش. البته راستش رو بخواید الان میدونم چرا. پسره تا سن 27 سالگی توی خونه باباشه. دختره تا 24 سالگی و هرچی خواسته بهش دادن و حالا کمر غول رو شکسته مثلا یه جا یه نیمچه کاری کرده. این شده تمام تجربه اون از محیط اجتماعی و فردی که قراره خودش بعدا یه تنه و یا با همسرش تجربه کنه.طبیعیه وقتی خودش باشه و یک کس دیگه نه فرصتی داره که تجربه کنه تنها بودن و روی پای خود ایستادن رو و نه فرصتی می ده به طرف مقابلش چون اونم گیج تر از خودشه. هرچند خیلی موقع ها مردها به خاطر ذات درونی و شرایط اجتماعی گلیمشون رو این وسط از آب می کشن بیرون ولی دخترها ریپ می زنن و وسطش می زان چون به خیلی خواسته هاشون یه شبه نمی رسن.

دختر ایرانی انتظار داره یه شبه صاحب همه چیزهایی که در طول کل تاریخ ایران یه زن نداشته برسه(بدون زحمت و تلاش) و جالبه که خودش رو این وسط مفعول حساب می کنه نه فاعل. یعنی نمیگه شرایط مناسبی رو بوجود بیارم که من و شوهرم هر دو به آرزوهامون برسیم که یکی از اصول ازدواج و با هم بودنه بلکه میگه من اینا رو می خوام و منتظر می مونه تا واسش مهیا باشه و چقدر نا انصافیه که وقتی مهیا هم میشه مرد رو ترک می کنه و دنبال هوسها و آرزوهای پوشالیش میره و مرد رو در دنیای غم و ناراحتی و انزجار باقی می گذاره.

نگید این چیزا نیست. نگید خیلی تند می رم. این چیزا هست. زیاد هم هست. کافیه بشنوه که مايه داري. کافیه لپ تاپت و اون موبایل و تیپ رسمی با کراواتت رو وقتی از یه ساختمون میاي بیرون رو ببینه. کافیه بفهمه تحصیلات خارج از کشور داري تا بیاد همون موقع پیشنهاد شام بده(!) و بعدش یه لباسی بپوشه که حوری های تو بهشت هم از این لباس نازک تر ندارن. تا بلکه بتونه با تنها چیزی که داره با بدن زنانه اش تو رو اغوا کنه. این دختر هیچ خاصیت دیگه ای نداره جز زیبایی اندامی که اون هم خدادادیه و اخلاق و رفتار رو باید حواله به زرشک کرد.

همیشه پسرا رو متهم می کنن به اینکه دنبال دخترای دیگه هستن ولی جدا چقدر از این فمینیست ها و جوجه فمینیست ها و دخترایی که عشق سخنرانی هستن در این باب اطلاعات جنسی دارن؟ چقدر از اینها بدن مرد رو می شناسن. خواسته های جنسی یه مرد رو می فهمن و بهش تن می دن؟ بازم میگم انگار که دختر ایرانی مفعول به دنیا اومده. انگار که این وسط هیچ کارس. چرا شما نباید این چیزا رو یاد بگیرید. مگر نمی دونید که مرد از نظر جنسی همیشه روی لبه تیغه. ذات و فیزیک بدنش اینه که زود ممکنه گول بخوره. زود اختیارش رو از دست بده. همه که پسر پیغمبر نیستن. همه که پیر دیر و زاهد نیستن! این پسر هم هر روز توی بمباران هزار عکس سکسی و جذابه. توی روز ممکنه چشمش به هزار تا پر و پاچه بخوره و فقط ببینه و خیره هم نشه اما می تونه همینا خونش رو جوش بیاره. اون وقت زنش این وسط چی کارس؟ آهان اینجاست که باز صداشون درمیاد که ما مگه فقط سوراخمون ارزش داره؟!!!

نمی دونم چرا این استدلال رو می کنید. آیا این خودش کمبود و حقارت نیست وقتی شما راجع به خودتون این طوری فکر می کنید؟ ذات زن، قدرت زن و یکی از جنبه های یک زن اینه که مردش رو به ارگاسم جنسی برسونه و از این شاید خودش هم به ارگاسم برسه.خودش هم کیف کنه. اگر این رو زیر سوال می برید پس گله ای نداشته باشید که همون مرد بره با همجنس شما که بهش فاحشه و روسپی خطاب می کنن بخوابه و از اون همخوابگی احساس آرامش کنه. مقصر می دونید کیه؟ مقصر خود شمایید.

آهای پسرایی که اینجا رو می خونید. گول نخورید. دوست دخترتون رو و یا همسر آیندتون رو فقط به عطر و گلابش نبینید. عشق چشمتون رو کور نکنه. ببینید تو شرایط مختلف چه عکس العملی داره. نگید اشکال نداره. چشم پوشی خوبه اما نه وقتی که قراره زندگی شما بر باد بره. هر دختری که گفت سلام دست و پاتون نلرزه. زودی غرورتون رو نندازید توی چاه مستراح و یه سیفونم روش.

کلام آخر اینکه پسر و دختر هر دو حیطه مسوولیتی دارن که میشه از دید عشق بهشون نگاه کرد نه وظیفه و این حیطه تعریف ثابت و مرز ثابتی هم نداره که انقدر بخوایم سرش بحث کنیم. اگر زنی برای شوهرش غذا درست می کنه وظیفه اش نیست بلکه اون غذا می تونه تک تک دانه هایش مخلوطی از عشق و محبتی باشه که اون زن به روح غذا می دمه. سخن من اینه که اگر به خیلی چیزا اعتقاد داریم و دوست داریم بهشون برسیم بریم دنبالش و مفعول نباشیم. بگردیم تا پیدا کنیم. نگیم پیدا نمیشه. نگیم چه ضمانتی هست که پیدا کنم. در زندگی هیچ چیزی ضمانت نداره. زندگی رو هیچ کسی نمی تونه ضمانت کنه پس توکل کنید بر خدا و توقع و غرور کاذبتون رو بندازید دور و فقط ادعای روشنفکری در نیارید. بعدش می بینید که دست توی دست کسی گذاشته اید که حاضره برای شما هر کاری بکنه و شما هم حاضرید برای اون حتی از بزرگترین آرزوهاتون دست بکشید چرا که چیزی بدست آوریده اید که از هزاران آرزوی پوشالی قبلیتان بهتر و والاتر است.

 

قربون همتون برم

يا حق

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

فرمایش متین ویلیام شکسپیر 

موضوع: جالب و خواندنی سه شنبه چهارم مهر 1385 4:3

شكسپير فرموده:

هر كه را دوست ميداري رهايش كن. اگر به سوي تو برگشت، پس بدان كه از آن توست. ولي اگر بازنگشت پس از اول مال تو نبوده.         

                                                           ***     

                           و حال ادامهء ماجرا از زبان دانشجويان مملكت

 

دانشجوي فيزيک: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است !

دانشجوي آمار: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است !

دانشجوي زيست شناسي: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت !

دانشجوي کامپيوتر: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني!

دانشجوي رياضي: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن!

دانشجوي حسابداري: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست !

دانشجوي شوخ طبع: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن تا جونش در بياد و ديگه از اين غلط ها نكنه!

دانشجوي صبور: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !(همينه)

دانشجوي شکاک: اگر کسي را دوست داري، به حال خود رهايش کن...اگر برگشت ، از او بپرس چرا؟!

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن !

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد!

بيل گيتس: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن...اگر بر گشت مي تواني به خاطر هزينه دوباره نصب شدن محاکمه اش کني ، اما به او بگو که همچنان مي تواند پيشرفت کند.

منم ميگم: اگه كسي رو دوست داري رهايش كن، اگه برگشت كه معلومه از اول مال خودت بوده ولي اگه برنگشت، برو دنبالش و اونقدر التماسش كن تا برگرده و بعدشم توبه كن كه ديگه از اين غلط ها نكني!

 

حالا نوبتي هم كه باشه نوبته جواب نظرات شما فرزندان گلم هست.

reza_khafan من كه هر وقت بتونم آپ ميكنم. علت اينكه بعضي اوقات هم دير به دير اينكار رو انجام ميدم به خاطر شلوغي وقتمه. محسن جان ممنون كه بهم سر زدي، آره عزيزم شرش رو كم كردم. ديگه بعد از اين همه مدت كه يه الف بچه نبايد با من در بي افته. حالا هم اگه نمياد بخاطر آغاز مدارس هستش(آخه بايد به درس و مشقش برسه). رافنه خانوم گل وبلاگ تو هم قشنگه ولي قالب وبلاگت خيلي بهم ريخته بود. بههههههههههههه آقا ميثم گل افتخار دادند و به ما هم يه سري زدن. ميثم جان حالا كه نامزد كردي ديگه دست از سياسي نوشتن بردار و يه كمي هم به فكر زندگيت باش.(راستي براي عروسيت كه ما رو هم دعوت ميكني؟؟؟). اميلي جونم جوابت رو اينجوري ميدم: عليك سلام. ممنونم. خوبم. تو خوبي؟ هيچي به خدا همش دانشگاه و بعدشم بايد برم مغازه. آره واقعيت داره، تو برو عضو بشو همه چيز رو خودت متوجه ميشي. فربودان عزيز كي اينو گفته؟ وقتي نوني براي خوردن نباشه چطور عشقي براي دوست داشتن بوجود مياد؟ مخصوصاً عشق هاي اين دوره زمونه كه همش بخاطر پول و ثروته. ميلاد رئوفي گل من اين همه براي شما روضه نخوندم. بهت گفتم اگه از حرفهاي من چيزي سر در نمياري يه كليك بكن و برو توي خود سايت كاملتر بخون. MILAD خان منم لوگوي تو رو گذاشتم. اگه كافيه بگو. اگر هم نه، پس لينكت رو هم ميزارم.

يه عزيزي با يوزر صلح چند خطي رو نوشته كه بايد بگم بهتر بود يه ايميلي يا نشوني از خودت برامون ميزاشتي ولي اشكالي نداره من يه داستان كوتاه ولي زيبا رو براتون مينويسم كه به اين مسئله ربط داره.

 

 اندیشه

1- فيسلسوف گمنامي در قرن هفدهم زندگي مي کرد. تصميم گرفت مشهور بشود اين بود که يک روز گفت: ((من مي انديشم ، پس هستم)) و از آن روز به بعد حسابي مشهور شد.

2- در قرن نوزدهم فيلسوف گمنامي زندگي مي کرد. خيلي دوست داشت مشهور بشود. ياد فيلسوف قبلي افتاد، اين بود که تصميم گرفت جمله اي درباره انديشه بگويد: ((من، همانم که مي انديشم)) و از آن به بعد حسابي مشهور شد.

3- فيلسوف گمنامي در قرن بيست و يکم زندگي مي کرد. اين فيلسوف هيچ تلاشي براي مشهور شدن نمي کرد. اصلا کوچکترين تمايلي هم به مشهور شدن نداشت. يک روز براي خريد ماست از خانه خارج شده بود. دو سه نفر مرد قلچماق به طرفش آمدند. گفتند: تو همان نيستي که مي انديشيدي؟ منتظر جوابش نشدند و با مشت و لگد به جانش افتادند. بعد هم کشان کشان بردندش.

از آن روز به بعد ديگر کسي فيلسوف را نديده است، هر چند، علي رغم ميلش، حالا ديگر حسابي مشهور شده است. اگر آن فيلسوف هنوز زنده بود حتما مي گفت: ((من مي انديشم ، پس نيستم)) يا ((کاش نمي انديشيدم)).

 

خدایــــــــــا!

به من بياموز

دريابم که زندگی سراسر مقدس است

و فقط يک نيروست که

به تمام هستی جان می بخشد .

به اميد آنکه

  با همه کس و همه چيز

 با عشق واحترام روبرو شوم

                                                 و ديگران را از خود جدا نبينم...

 

قربونتون برم و عزت زياد

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو