موضوع: اجتماعی
شنبه چهارم آذر 1385 23:53
حسنك كجايي
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون كشور ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. ديگر هيچ جايي انسان به معني واقعي يافت نمي شود.
واقعاً چرا بايد اينجوري بشه؟ چرا دنيا ما اينقدر بد شده كه نميشه به كسي اعتماد كرد؟ نميگم همه بد شدند. نه، هنوز هم كساني هستند كه معني انسانيت رو ميدونند. هنوز هم توي اين دنيا خوبي هست و نميتونيم منكرش بشيم ولي اونقدر اين بدي ها و بي وفايي ها زياد شدند كه ديگه خوبي ها به چشم نميخورند. اونقدر آدمهاي بد و بي وفا توي اين محيط اطرافمون زياده كه خوب ها هم بايد با آتش اونها بسوزند.
دوستان عزيز من لوگوي وبلاگم رو عوض كردم. اون عزيزاني كه با من تبادل لوگو داشتند، لطف كنند و لوگوي جديد من رو توي وبلاگشون بزارند. در ضمن از اينكه وقت ميزاريد و مياييد اين چرت وپرتهاي من رو ميخونيد ممنونم. در ضمن وقتي ميام ميبينم برام كامنت گذاشتيد، خيلي خوشحال ميشم. دستتون درد نكنه.
خدايا
تو مي داني كه انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي كِشد آن كس كه انسان است
و از احساس سرشار است.
مثل هميشه قربون همه بچه هاي گل ايران، اهواز، كيانپارس و ...
نوشته شده توسط تنها در تاریکی |
لینک ثابت |