زنان نیازی به اثبات ندارند
موضوع: اجتماعی
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 3:32
امروز یه ایمیل دریافت کردم. از طرف خانمی بود که خودش رو عضو یه سایت(به قول خودش) فمینیستی معرفی کرده بود. یه نامه بلند بالا که در جواب یکی از پستهای من به نام "دختر ایرونی. بشکه توقع" بود نوشته و با این کار قصد داشت به قول خودش جواب کوبنده ای به من بده. البته دست به قلم ایشون خیلی خوب بود و من رو به شخصه ترکوند. جوری که اولش هیچ جوابی براش نداشتم. البته چند ساعت پیش یه کلید به مغز زاغارت در رفته ما راه یافت که حداقل بتونیم جواب درست و قانع کننده ای بهشون بدیم.
دنیای امروز، دنیای زرق و برقهاست و این چیزیست که زنان بیش از پیش بدان نیاز داشته اند! به اینکه به خواسته ها و هواهای نفسانی و آرزوهای خودشون برسند اما در قالبی نوین و جدید. زنان به برده داری و به برده بودن ترغیب می شوند و شان و ارزششون کاسته می شه اما در قالبی روشنفکرانه و با رنگ و لعابی جدید که باعث خنده بر لبانشون میشه و بشر رو به زوال می کشه. زن امروزی با ابداع واژه های احمقانه ای مثل فمینیست و مکتبی کردن آنها و حتی جدا کردن خود و احساس تافته جدا بافته بودن از جنس مخالف سعی در اثبات خود دارند و من نمی فهمم چقدر این جمله پوچ است که زنان بخواهند خودشون رو اثبات کنند وقتی کمال زندگی و جز لاینفک حیات ابدی هستند.
گاهی فکر می کنم چرا کم هستند مردانی که آب بر پای زنان بریزند و بوسه ای بر پای او زنند تا نشانی از تقدس را بر لبان خویش حک کرده باشند. همان پاهایی که در مسیر خیر و در راه عشق حرکت کرده اند و آبله شده اند اما همچنان برای مرد خویش توان حرکت دارند. و کجا هستند زنانی که شانه های مردان خویش را با دستان گرم خود مرحمی باشند و در روزگار غریب و سرد اطرافشان، گرما و حرارت وجودشان را به فراسوی ذهن خویش نسپارند.سپردن خود به آغوش گرم و چشیدن لبهای یار، بی دغدغه و بی خیانت، شده برامون آرزو و ایده آل و خیالبافی. حالا نمی شه به راحتی گفت که من کسی رو دوست دارم و برای زندگیم انتخابش کردم چون همه چیز مسخره شده. اعتماد و اطمینان به قابلیت ها کمرنگ و محو شده. حالا نمیشه به دختری گفت من اندوخته زیادی از مال ندارم اما به هرچه می خواهم می رسم فقط باید صبور بود و فداکاری کرد. حالا دیگه نمیشه زنهای داستانهای کودکیم رو دید که سالها به انتظار شوهرهای سفرکرده شون هر روز غروب چشم به دریای بیکران می دوختند تا روزی مونس هر یک برگرده. بی طاقت شده ایم. پایبند نیستیم و انقدر اعتماد به نفس نداریم که در مقابل استهزای پوچ و بی محتوای نوچه های شیاطین که در کالبد انسانی هستند مقاومت کنیم. پس ایمانهای راسخ کجا رفته اند؟
فکر کنم به اندازه کافی جوابتان را دادم. البته میدونم این چیز ها نمیتونه نوع تفکر کرم زده شما رو عوض کنه، ولی تا حدودی باعث میشه که به خود فرو بروید. تفکر برای اینکه شما خود با خود چنین کردید. برای مثال، مگه همین آبجی ناتانائیل خودمون نبود که با مدیریت و درایتش تونست یه بخش بزرگ از باشگاه خبرنگاران رو هدایت بکنه؟ مگر نیستند زنانی که بدون این واژه های مسخره توانسته اند کارهای بزرگی را انجام دهند. کدامشان دم از فمینیست میزدند؟
دوست عزیز به جای گشت و گذار های بیهوده در اینترنت و خواندن و جواب دادن به پستهای مانند پست من بیایید و روش زندگی و تفکرتان را عوض کنید. دیگه همین ها براتون کافیه به قول مظفر خان زرگنده؛ بعداااااااااااااااااً.......
قربون همتون برم...
نوشته شده توسط تنها در تاریکی |
لینک ثابت |