تبليغاتX
اهواز کیانپارس خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی
آزاد سازی خرمشهر مبارک
موضوع: اجتماعی جمعه چهارم خرداد 1386 6:59

آزاد سازی خرمشهر مبارک

به یمن داشتن فضای فرهنگی فوق العاده(!) دوران نوجوانی نسل سوخته که من هم جزییش هستم، به همه چیز بدبین شدیم. از هرچه که مربوط به دین و ناموس و حق بود گذشتیم و پشت بهش کردیم و تف انداختیم فقط برای اینکه من و امثال من می خواستیم قدرت فکر و انتخاب داشته باشیم و دبیر بینش اسلامی حالمون رو بهم نزنه. وقتی بزرگ تر شدم از خدا خواستم چشمان من رو باز کنه تا حق رو از ناحق تشخیص بدم و بتونم مثل یک انسان زندگی کنم. که بتونم جو گیر نشم و همه چیز را یک قانون مقایسه نکنم و اصلا قضاوتی نکنم چرا که انسان در جایگاه قضاوت نیست.
یکی از اون مسائلی که در دوران نوجوونی من و این نسل سوخته پایمال شد مسائل مربوط به جبهه و جنگ بود. ما از جوانان جنگ رفته نبودیم اما ناظم و معلم و صدا و سیمای ما می خواستن که با رشادتهای جنگ و بعضاً فضای معنوی که در بین رزمنده ها وجود داشت آشنا بشیم. اما بازم چون سیستم آموزش پرورش ما به حول قوه الهی خیلی عنایت داشته به جوانان این مرز و بوم، نفری یه گوشکوب دست ناظم و معلم دادن که بیفتن به جون ماها که الا و بلا هرچی اونا می گن درسته و اصلا ما مغزی نداریم که بخوایم راجع به حرفا فکر کنیم برای همین شد که دفاع از وطن هم شد مسخره خاص و عام، شد عامل پوزخند جوون این مملکت.
گاهی وقتی بحثی میشه بین دوستان، خیلی به ناحق حرف زده میشه و من نمی فهمم چطور آدمایی که ادعای درستی دارن اینقدر بی رحمانه راجع به چیزی قضاوت می کنن. اون وقت آدم نا امید میشه که روزی شاید ایران بخواد اوضاعش سر و سامون بگیره. چون در هر صورت یا رومی رومی میشیم یا زنگی زنگی هرکسی هم این وسط حرف بزنه میزنیم له می کنیم. من نمی فهمم بچه سوسولی که یه تیر مشقی بزنی دم گوشش تخمش می چسبه زیر گلوش چطوری میاد راجع به جبهه و جنگ سخنرانی پامنبری می کنه و همه چیز و زمین و زمان رو بهم می دوزه. بابا انصافت رو شکر. لااقل یه اسلحه یا ماسماسکی دستت بگیر بعدا خطابه بخون!

من متولد اهوازم هستم و این شهر رو می پرستم. من جای جای این خاک رو می پرستم و دوست دارم. اشکالی نداره که ایران و وطنم چه شرایطی داره مهم اینه که فردوسی بزرگ گفته که ایران کنام شیران و دلیران. خاک وطن مقدسه و وقتی قراره به هر دلیلی، به دست دشمن بیفته، اینجاست که مرد از نامرد مشخص می شه. اینجاست که میشه فهمید کی پایبنده و کی نیست. اینجا میشه فهمید اون نامردایی رو که فقط حرف می زنن و موقع عمل پشمم نیستن. می رن توی سوراخ موششون هم قایم می شن.
یه بار داشتم توی شهر گشت می زدم که به  نمایشگاه بسیج برخورد کردم و من هم با اینکه از این چیزا متنفرم اما به خودم نهیبی زدم که برم و نمایشگاه رو ببینم شاید که چیز با ارزشی دستگیرم شد. خب اکثر قسمتاش تخمی تخیلی بود. مثلا یک قسمتش بطری مشروبات الکلی گذاشته بودن و یارو با آب و تاب تعریف می کرد که آره اینا رو گرفتن و جوونای این مملکت رو از یک گرداب نجات دادن و اسلام احیا شده و از این مزخرفات. اما یه قسمتی داشت برای جنگ تحمیلی. نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای فیلم مستند زمان جنگ رو گذاشته بود. مستند مستند، من بیست دقیقه از این فیلم رو دیدم دلم می خواست خون گریه کنم. زمان احتضار رزمنده ها، زخمی شدن ها که چه خونی ازشون می رفت، شبهای قبل عملیات و اینکه چطوری رزمنده ها گریه می کردن و از هم جدا می شدن، انگار که خودم رفته بودم اونجا. همین کافی بود تا یاد بگیرم باید به تمام کسانی که توی 8 سال دفاع مقدس( مقدسه چرا که دفاع از وطن بود کاری به کیان و نظام ندارم) رفتن و جلو گلوله ایستادن.


حالا ممکنه بگید من دارم شعار می دم یا چرت و پرته یا درسته اما مهم نیست. مهم این بود که می بایست هر سال بنویسم و بگم این روز مبارکه و به یاد اونایی باشیم که خالصانه رفتند و جونشون رو در طبق اخلاص گذاشتن. کمی واقع بین باشیم. همه آدمهایی که جنگ رفتند قدیس نبودند اما همین که برای دفاع از خاک وطن و جان و مال مردم رفتن، کار قشنگیه. به یاد بچه های نوجوان و جوون آبادانی و خرمشهری که با دست خالی جلوی دشمن ایستادن و شهید شدن. به یاد تمام لبهای تشنه ای که در گرمای جنوب توی سنگرها با کمبود امکانات دست و پنجه نرم کردن و توکل بر خدا کردن و جلوی دشمن ایستادن. علاوه بر شهیدان به یاد جانبازان و اسرا هم باشیم که صبوری کرده اند و خیلی موقع ها توی همین اجتماع ما بهشون ظلم میشه چون مردم همه رو به یک چشم می بینند. ای کاش این طور نبود. ای کاش....

پا نوشت: یه مدت نبودم چون هم سرم شلوغه و هم این فیلترینگ مسخره حال و حوصله نوشتن رو ازم گرفته. نمیدونم باید چیکارش کنم. هر کدوم از دوستان روش بدرد بخوری برای از بین بردن این فیلتر بلده بهم بگه.

پا نوشت2: 31/2/ این روز تولد من بود. نمیتونستم همون روز بیام بهتون بگم ولی حالا تولدم مبارک.

قربون همتون برم، مخصوصاً بچه های گل اهواز و کیانپارس...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |


ahwaz-kiyanpars.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati