تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

مامور مخصوص حاكم بزرگ(احترام بگذاريد) 

موضوع: چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 6:25

مامور مخصوص حاكم بزرگ(احترام بگذاريد)

 

تقسيم شدم. بلاخره بعد از اين همه بدو بدو و پارتي بازي، تقسيمم افتاد تهران.(آرررره داااااش). فردا ميرم كه پس فردا خودم رو معرفي كنم. البته فكر نكنم زياد اونجا موندني بشم، ميخوام انتقالي بگيرم و بيام همين اهواز. آخه نميدونيد وقتي فهميدم افتادم تهران چقدر حالم گرفت. نه اينكه جاي بدي باشه هااااااا، نه، خيلي هم خوبه مخصوصاً اون يگاني كه من افتادم(شرمنده نميتونم اسمش رو بگم) ولي بدبختي از بس عادت كردم به اهواز، يه جورايي دل كندن ازش برام خيلي سخته. امروز ظهر چند ساعت نشسته بودم و داشتم فكر ميكردم. خيلي برام سخته كه بخوام از عزيزام دور باشم. كساني كه اين همه مدت بهشون عادت كردم. البته همه بهم ميگن اين تا قبل از رفتن هست و بعدش درست ميشه. نميدونم اونقدر بي احساس شدم كه بتونم دوريشون رو تحمل كنم.

از همين حالا دارم وسائلم رو جمع ميكنم. بلاخره يه سيم كارت ايرانسل هم خريدم(ها ها، چه شاهكاري). اونجا خيلي بدردم ميخوره. اگه قرار باشه خط خودم رو ببرم كه خرجم 3 برابر ميشه. الان هم كه دارم مينويسم خيلي خستمه و بايد بخوابم. نميدونم توي اين مدت باز هم ميتونم وبلاگم رو آپ كنم يا نه. در كل اگه يه وقت ديديد كه مدتي آپ نكردم زياد گلايه نكنيد كه يه دليل قانع كننده آوردم براتون.

 

در آخر هم قربون همتون برم.............

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

فرهنگ "آشنا داشتن"؛ درد بی درمان 

موضوع: اجتماعی دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 7:36

فرهنگ "آشنا داشتن"؛ درد بی درمان

- آقا می خوام خشتکم رو بدوزم آشنا نداری؟
- می خوام رو ماشین پیکانم موتور زانتیا بندازم(!) آشنا نداری؟
- می خوام با زنم برم ترکیه آشنا ماشنایی توی آژانس نداری؟
- می خوام بواسیرم رو عمل کنم، دکتر آشنا نداری؟
- می خوام پایان نامه ام رو چاپ کنم آشنا نداری؟
- آقا زنم داره می زاد، آشنا نداری؟
- سیفون توالتمون خرابه، آشنا نداری؟
- سگم اسهال گرفته، آشنا نداری؟
-
.
.

متاسفاه باید اعتراف کنم که خود من هم گاهی به این درد دچار میشم. بگذارید همین اول موضعم رو تعیین کنم. من نمی خوام تماما این فرهنگ پرس و جو برای آشنا داشتن رو زیر سوال ببرم چون از اونجا که ایرانی در کل تاریخ پربارش(!) مرام کش و رفیق باز بوده این فرهنگ ریشه بسیار قوی در زندگی و تار و پود ما داره اما اونچه که می خوام بهش گیر بدم سر این قضیه اس که واقعا آیا نیازه برای هر کاری این جمله بر سر زبون بیاد و جدای از ریشه ای که این قضیه داره چرا امروزه از دیدگاه من این فرهنگ یه درد بی درمانه برای ما و چرا انقدر بهش دامن زده میشه و نسل جدید هم مثل نسل قدیم ازش پیروی می کنه.

دیشب اتفاقی خونه دوستی بودم و در حال بحث در مورد مسائل مملكت كه دوستم جمله سردار معروف ما که خودتون ميشناسيدش رو گفت که واقعا عین حقیقت بود چون خیلی ساده و بی پیرایه و به بهترین عنوان مطرحش کرد. او گفت" مردم ما از حق و حقوق خودشون آگاه نیستند و نمی دونن مثلا رییس یه کلانتری چه وظایفی داره و مردم چه حق و حقوقی دارن". این جمله ارزشمنده اما واقعا چرا این طوره؟ خب من کمیش رو میگم.
وقتی در کل 12 سال تحصیلی یه بچه ایرونی بهش آموزش داده میشه که حق سوال نداری، هرچی می خونی همون رو یاد بگیر. معلم خداس و صد البته معلمهای بینش اسلامی این رو توی مخت فرو می کنن که هرچی دین خدا میگه همونه* و این ذهنیت رو توی پس زمینه و پیش زمینه مغزت نهادینه کردن، با بسط دادنش در کلیه امور زندگی به وضعیتی می رسیم که الان رسیده ایم.
وقتی در تمام طول تحصیلات، وظایف و حقوق شهروندی به یک نسل آموزش داده نمیشه، اون وقت مشکلاتی پیش میاد که الان شاهد اون هستیم. شاید این قضیه "آشنا داشتن" با چیزی که من مطرح می کنم خیلی به نظرتون بی ربط باشه ولی از دیدگاه من یه عامل بسیار با نفوذه.

اگر من نوعی بدونم که نرخ چاپ یک برگه کاغذ در سرتاسر تهران چقدره و حالا با یه تولرانس منطقی که همه جای دنیا توی قیمت وجود داره می تونم مغازه ام رو بعد از کمی تحقیق و بالا و پایین کردن پیدا کنم و برم و کارم راه بیفته دیگه چه نیازی به آشنا هست. اگر من بدونم که فلان مغازه 25 تومان برای هر کاغذ گرون تر می گیره و میشه زنگ زد پلیس و یا صنف مربوطه تا بیان چوب تو آستین طرف کنن دیگه چه نیازی به آشنا و آشنا بازی.

اگر من بدونم که حق دارم از خیاط سر کوچه سوال کنم چرا نرخش از بقیه جاها ارزونتر و یا گرونتره و در صورت مشکل باید به کجا مراجعه کرد چه نیاز به آشنا؟ به این میگن قانونمند بودن یک سیستم و مادامی که سیستم ما قانون مند نباشه این فرهنگ و بدبختی هایش همچنان ادامه داره.
ناگفته نماند که در کنار آگاهی دادن حقوق شهروندی می بایست اصول مدارا و عدم سو استفاده رو هم بیان کرد و آموزش داد. يكي از آشناهاي من که زمانی پرستار بوده تعریف می کنه در دوران کاریش مریض هایی بوده اند که در آن زمان سینی های غذای بیمارستان رو توی هوا پرتاب می کرده اند و علی رغم سرویس بسیار عالی که بیمارستان به آنها می داده بیش از حق و حقوقشون خواستار بوده اند و این بر میگرده به قضیه افراط و تفریط ما ایرانیان و به نوعی عدم دانستن اینکه هرچیزی فرهنگ استفاده هم می خواهد.
مثل خیلی از مسائل فرهنگی دیگه ای که توی این وبلاگ مطرح کرده ام، خیلی چیزها زنجیره وار بهم متصل هستند و نمیشه قضیه رو بتونه کاری کرد چرا که این قضیه از پای بست ویرانه.امیدوارم یه زمانی بشه که بتونیم توی ایران روی این چیزا کار کنیم. بتونیم نسلی تربیت کنیم که این فرهنگ"آشنا داشتن" رو پشت سر گذاشته باشتن و اگر هم هنوز ورد زبونشون هست جزیی از احساس اخوت و مهربانی و نزدیکی باشه تا ترس از تو زرد دراومدن طرف و خیلی چیزایی که می دونیم.به امید نسلی پربارتر.


* جالبه که این حرفشون دقیقا بر خلاف دینی ست که ما به نام اسلام می شناسیم. در قرآن آمده که حق انتخاب و یا رد دین و تعیین مسیر زندگیش برای هر کسی محفوظه و دین بدون پرس و جو هیچ ارزشی نداره. در سیستم آموزشی که من و شما به اتمام رسونده ایم دقیقا بر عکس این بوده. اگر گفته اند شب ما هم باید صد در صد می پذیرفته ایم که شب است.

حالا اين همه حرف زدم ولي جالبه بدونيد از هفته پيش تا حالا خودم به 60 نفر گفتم واسه تقسيمات خدمت سربازي ام آشنا نداري...

قربون همتون برم............

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

بيگاريه مقدس سربازي 

موضوع: جمعه هجدهم آبان 1386 0:26

بيگاريه مقدس سربازي

 

سلام

بعد از چيزي حدود 2 ماه برگشتم و ميخوام دوباره يه پست جديد بزنم. حتماً مي پرسيد كه اين مدت كجا بودم و چرا خبري ازم نبود. خوب رفته بودم سربازي! كاري كه توي ايران به اجبار هر جووني بايد انجام بده. 2 سال از بهترين سالهاي عمرش رو بخاطر كشورش به هدر بده. البته اين وسط تعدادي استثنا هم هستند كه حالا به هر دليلي معاف ميشوند و ميرن پي كار و زندگيشون.

البته همه ميگن خدمت واسه جوون خوبه و اون رو مرد ميكنه. منم كه تازه آموزشي ام رو تموم كردم و هنوز تقسيم نشدم كه برم سر يگان محل خدمتم. توي اين 2 ماه آموزشي هم، هر چند كه خيلي سخت بود ولي چيزهاي بدرد بخوري ياد گرفتم كه ممكنه توي آينده بدردم بخوره. اولش كه ميگفتم همين آموزشي هم نبايد باشه ولي شايد 2 سال ديگه منم يكي از اون كسايي باشم كه ميگن خدمت واسه جوون خوبه. در حال حاضر كه به نظر خودم الافي هست چون آدم رو از همه چيز ميندازه. يه جورايي شايد چون دير رفتم يكمي برام سخته، مثلاً اگه زودتر ميرفتم و سنم پايين تر بود تحملش هم برام آسون تر ميشد.

سه شنبه بايد برم واسه يگان آموزشي كه توش بودم ببينم تقسيمم كجا افتاده و اگر شد يه پارتي هم جور كنم تا حداقل يه جايي نزديك خونم بيوفتم. آخه اگه استان ديگه باشه كه دهنم سرويسه. تازه از اين درجه ها هم بهم ميدن(ها ها).

خلاصه من همين جوري به زور آپ ميكردم، حالا هم كه يه بهونه پيدا كردم تا ديگه گير نديد بگيد چرا آپ نميكني. البته شايد چند روز ديگه دوباره يه پست ديگه بزنم و در مورد بعضي خاطرات آموزشي ام براتون بنويسم.

 

قربون همتون برم، مخصوصآ سربازها و مخصوصآ سربازهاي نيروي انتظامي...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو