تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

 

موضوع: شنبه هجدهم آبان 1387 18:8

کی میتونه یه لوگوی خوب طراحی کنه؟

دوستان عزیز، همون جوری که گفتم قصد دارم یه لوگوی خوب و زیبا برای این موضوع طراحی کنم و البته خودم زیاد سرم نمیشه و وقت اینکه بخوام برم دنبال یادگیری را هم ندارم.
هر کی بلده زودی بهم بگه و اگر هم سایت یا وبلاگی رو بلده که کارش اینه، بازهم توی بخش نظرات بگه.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

پخش برنامه های عربی را متوقف کنید 

موضوع: اجتماعی دوشنبه سیزدهم آبان 1387 23:7

پخش برنامه های عربی را متوقف کنید

خیلی جالبه وقتی تلویزیون را روشن میکنیم و شبکه استانی خوزستان رو می گیریم، در ساعات متنوع روز و حتی در بعضی مواقع در بهترین ساعات شب، شاهد پخش برنامه های غیر فارسی (عربی) میباشیم.
همین موقع است که این سوال برای میلیون ها خوزستانی پیش میاد که؛ مگه خوزستان استان عرب زبان هاست!؟ مگه جمعیت عرب زبان استان چقدر هست؟؟ حالا به فرض که زیاد هم باشه، مگه فارسی سرشون نمیشه که باید برنامه ها رو به زبون بیگانه براشون پخش کرد؟؟ این همه شبکه استانی داریم، یکبار ندیدم برنامه هاشون رو بصورت جدول زمانی منظم به زبان های محلی پخش کنند. نه اصفهان با لهجه اصفهانی حرف میزنند، نه اردبیل ترکی. نه گیلان برنامه با زبون گیلکی میزاره و نه ...
در این باره سوالاتی رو از چند تا از مسئولین صدا و سیما پرسیدم که هر کدوم جوابهای یکسان و البته خیلی جالبی رو دادند. اکثراً با این مسئله مشکل داشتن و نارضایتی خودشون رو از پخش این برنامه ها نشون دادند. همشون هم مقصر اصلی رو یکی از مسئولین کله گنده و البته نه چندان محبوب شهر می دونستند و دلیلش رو هم اینگونه اعلام کردند که؛ بعد از بمبگذاری هایی که در سطح شهر صورت گرفت و متاسفانه باعث از دست دادن تعدادی از عزیزانمون شد، این حجت الاسلام دستور میده بخاطر احترام به فرهنگ اعراب و آرام شدن جو متشنج استان، شبکه استانی خوزستان شروع کند به پخش برنامه هایی به زبان عربی. البته این اقدام نه تنها تاثیر مثبت نداشت، برعکس اثرات منفی و مخربی هم در بر داشت که یکیشون همین مسئله جمعیت خلق عرب هست. افرادی که ادعا می کنند خوزستان از زمان های قدیم سرزمین اجدادی آنها بوده و اینکه الاحواز شهر اعراب هست و هیچ جایی برای غیر عرب نیست. این تفکر آنچنان مضحک است که وقت خودم رو بابت پاسخ به اون نمیزارم.
تعدادی از همین مسئولینی که من باهاشون صحبت کردم، تنها راه متوقف کردن این برنامه ها رو اعتراضات گسترده مردمی دونستند، پس من هم یه جورایی قصد دارم اولین کسی باشم که اعتراض خوذم رو نشون بدم و البته از همه هم استانی های ایرانی خود خواهش میکنم، به هر شکلی که شده مخالفت خودشون رو نشون بدن تا بتونیم به مسئولین ثابت کنیم ما ساده از کنار این مسائل نمی گذریم.
دوستان سعی کنند در وبلاگ یا سایتشون مقاله بنویسند، نظر سنجی بزارند، تومار آماده و به امضای گروهی برسونند و هر کاری که لازمه برای اعتراض انجام بدن. من سعی میکنم لوگویی طراحی کنم که همه گوشه سایت یا وبلاگشون بزارند.به همین منظور از اون دسته از دوستانی که توانایی طراحی لوگو دارند، تقاضا دارم در بخش نظرهای همین وبلاگ اعلام آمادگی کنند.
سعی کنید این لینک رو به دوستان دیگرتون هم معرفی کنید و در وبلاگ خودتون هم بحث هایی رو راه اندازی کنید. http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/post-79.aspx
انشاا... بتونیم به کمک همدیگه، پخش برنامه های عربی و هر برنامه ای که به زبان غیر از فارسی باشه رو متوقف کنیم.

قربون همه ایرونی ها و خوزستانی های گل..........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

مشکلات ارتقا به همسر نسخه 1.0 

موضوع: جالب و خواندنی پنجشنبه نهم آبان 1387 21:9

مشکلات ارتقا به همسر نسخه 1.0

تکنسین عزیز،

سال گذشته من نرم افزار دوست دختر نسخه 7.0 خودم رو به نرم افزار همسر نسخه 1.0 ارتقا دادم. خیلی زود متوجه شده ام که این برنامه جدید در حال پردازش پروسه بچه س که علاوه بر جا خیلی از منابع با ارزش رو هم استفاده می کنه.

بعلاوه اینکه نرم افزار همسر 1.0 خودش رو در تمامی سیستم نیز نصب کرده است و در حال حاضر تمامی فعالیتهای سیستم{من فلک زده} رو کنترل می کنه. فعالیتهایی از قبیل بازی پوکر شبانه با دوستان نسخه 10.3، فوتبال 5.0، شکار و ماهیگیری نسخه 7.5 ، به محض انتخاب باعث از کار افتادگی سیستم میشه.

به نظر می رسه نرم افزار همسر 1.0 رو هم وقتی می خوام به سایر برنامه های مورد علاقه برسم، نمی تونم توی بک گراند سیستم بگذارم! به فکر این هستم که دوباره برگردم به همون برنامه دوست دختر 7.0 اما
Uninstall برنامه همسر 1.0 کار نمی کنه!

لطفا نجاتم بدید
سپاسگزارم،
مشتری به درد سر افتاده

جوابیه به مشتری

مشتری عزیز،

مشکل شما مشکل معمول و عامه ای ست که مردان اکثریت از آن شکایت می کنند. مردان بسیاری از نرم افزار دوست دختر 7.0 به برنامه همسر 1.0 خودشون رو ارتقا می دهند در حالی که فکر می کنن این نرم افزار یک برنامه تفریح و سرگرمیست. نرم افزار همسر 1.0 یک برنامه نیست بلکه یک سیستم عامله که توسط سازنده اش در نظر گرفته شده تا هر چیزی رو اجرا و کنترل کنه.

همچنین غیر ممکن خواهد بود که بخواهید این نرم افزار رو پاک کنید و به برنامه دوست دختر 7.0 بازگردید. شما قادر به
uninstall کردن و یا از بیخ و بن کندن فایلهای این برنامه نیستید چرا که نرم افزار همسر 1.0 چنین اجازه ای رو به شما نمیده.

به دفترچه راهنمای نرم افزار همسر 1.0 بخش بچه {پس انداختن} مراجعه کنید. قویا به شما توصیه میشه که نرم افزار رو نگاه داشته و در جهت بهبود سیستم تلاش کنید{ منظورش اینه که یه خاکی توی سرتون بریزید دیگه}.

من به شما توصیه می کنم برنامه "بله عزیزم" رو  در به عنوان برنامه پشت صحنه به منظور کاهش فعالیتهای نرم افزار همسر 1.0 اجرا کنید. هرچند بهترین راه استفاده از فرمان" معذرت می خواهم" در خط فرمان هست به خاطر اینکه نهایتا چه بخوای چه نخوای شما می بایستی فرمان معذرت خواهی رو در انتهای هر مشکلی اجرا کرده تا همه چیز به حالت اولیه خود بازگردد.

نرم افزار همسر 1.0 برنامه ای بسیار خوبه، ولی نیاز به مراقبت فراوان داره. این نرم افزار با چندین برنامه جانبی ارائه میشه به مانند بشور و بساب نسخه 3.0، آشپری کن 1.0، قبض ها رو پرداخت کن 4.2. هرچند شما در استفاده از این برنامه های جانبی بایست بسیار محتاط باشید. هرگونه استفاده ناصحیح موجب میشه که سیستم شما برنامه "غرغر" نسخه 9.5 رو اجرا کنه. چنانچه این برنامه اجرا بشه تنها راه برای ارتقا بازدهی اینه که اقدام به خرید نرم افزار کنید. ما به شما خریدن گل 2.1 و  و خرید الماس نسخه 5.0 رو پیشنهاد می کنیم.

اخطار و توجه: تحت هیچ شرایطی برنامه منشی با مینی ژوپ نسخه 3.3 رو نصب نکنید. این برنامه توسط نرم افزار همسر 1.0 پشتیبانی نمیشه و صدمات بسیار شدیدی رو به سیستم عامل وارد می کنه!

موفق باشید،
تکنیسین واحد پشتیبانی

پا نوشت: من به شخصه با خوندن این مطلب پکیدم از خنده. مو به مو و خط به خطش درسته و ای کاش خانومهای محترم کمی به این مسائل فکر می کردن. متاسفانه زنها با نادیده گرفتن این مسائل شوهراشون رو از خودشون فراری می دن. در هر صورت انقدر جالب بود که این متن رو ترجمه کنم و بگذارمش اینجا.به نظر من باحال ترین قسمتش اون خط آخر تکنسین س که میگه موفق باشید به طرف. فکر کنم از صدتا فحش خار و مادر هم بدتره چون هیچ راه چاره ای نیست. هاها.

قربون همتون برم........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

به دنبال فلک 

موضوع: جالب و خواندنی سه شنبه هفتم آبان 1387 22:9

به دنبال فلک

روزی بود روزگاری. مردی هم بود از آن بدبختها و فلك زده های روزگار. به هر دری زده بود فايده ای نكرده بود. روزی با خودش گفت: اينجوری كه نمی شود دست روی دست بگذارم و بنشينم. بايد بروم فلك را پيدا كنم و از او بپرسم سرنوشت من چيست، برای خودم چاره ای بينديشم.

پا شد و راه افتاد. رفت و رفت تا رسيد به يك گرگ. گرگ جلوش را گرفت و گفت: آدميزاد، كجا مي روی؟ مرد گفت: می روم فلك را پيدا كنم.
گرگ گفت: ترا خدا، اگر پيدايش كردی به او بگو «گرگ سلام رساند و گفت هميشه سرم درد مي كند. دوايش چيست؟» مرد گفت: باشد. و راه افتاد.

باز رفت و رفت تا رسيد به شهری كه پادشاه آنجا در جنگ شكست خورده بود و داشت فرار می كرد. پادشاه تا چشمش افتاد به مرد گفت: آهای مرد، كجا می روی؟ مرد گفت: قربان، می روم فلك را پيدا كنم و سرنوشتم را عوض كنم.
پادشاه گفت: حالا كه تو اين راه را مي روی از قول من هم بگو برای چه من در تمام جنگها شكست می خورم، تا حال يك دفعه هم دشمنم را شكست نداده ام؟

مرد راه افتاد و رفت. كمی كه رفت رسيد به كنار دريا. ديد كه نه كشتی ای هست و نه راهی. حيران و سرگردان مانده بود كه چكار بكند و چكار نكند كه ناگهان ماهی گنده ای سرش را از آب درآورد و گفت: كجا مي روی، آدميزاد؟ مرد گفت: كارم زار شده، می روم فلك را پيدا كنم. اما مثل اين كه ديگر نمی توانم جلوتر بروم، قايق ندارم. ماهی گنده گفت: من ترا می برم به آن طرف به شرط آنكه وقتی فلك را پيدا كردی از او بپرسی كه چرا هميشه دماغ من مي خارد؟

مرد قبول كرد. ماهی گنده او را كول كرد و برد به آن طرف دريا. مرد به راه افتاد. آخر سر رسيد به جايی، ديد مردی پاچه های شلوارش را بالا زده و بيلی روی كولش گذاشته و دارد باغش را آب می دهد. توی باغ هزارها كرت بود،‌ بزرگ و كوچك. خاك خيلی از كرتها از بي آبی ترك برداشته بود. اما يك چند تايی هم بود كه آب توي آنها لب پر می زد و باغبان باز آب را توی آنها ول می كرد. باغبان تا چشمش به مرد افتاد پرسيد: كجا می روی؟
مرد گفت: می روم فلك را پيدا كنم.
باغبان گفت: چه مي خواهي به او بگويي؟
مرد گفت: اگر پيدايش كردم می دانم به او چه بگويم. هزار تا فحش می دهم.
باغبان گفت: حرفت را بزن. فلك منم.
مرد گفت: اول بگو ببينم اين كرتها چيست؟
باغبان گفت: اينها مال آدمهای روی زمين است.
مرد پرسيد: مال من كو؟
باغبان كرت كوچك و تشنه ای را نشان داد كه از شدت عطش ترك برداشته بود. مرد با خشم زياد بيل را از دوش فلك قاپيد و سر آب را برگرداند به كرت خودش. حسابي كه سيراب شد گفت: خوب، اينش درست شد. حالا بگو ببينم چرا دماغ آن ماهی گنده هميشه مي خارد؟
فلك گفت: توي دماغ او يك تكه لعل گير كرده مانده. اگر با مشت روی سرش بزنيد، لعل می افتد و حال ماهی جا مي آيد.
مرد گفت: پادشاه فلان شهر چرا هميشه شكست می خورد و تا حال اصلاً دشمن را شكست نداده؟
فلك جواب داد: آن پادشاه زن است، خود را به شكل مردها درآورده. اگر نمی خواهد شكست بخورد بايد شوهر كند.
مرد گفت: خيلی خوب. آن گرگی كه هميشه سرش درد مي كند دوايش چيست؟
فلك جواب داد: اگر مغز سر آدم احمقی را بخورد، سرش ديگر درد نمي گيرد.

مرد شاد و خندان از فلك جدا شد و برگشت كنار دريا. ماهی گنده منتظرش بود. تا مرد را ديد پرسيد: پيدايش كردي؟ مرد گفت: آره. اول مرا ببر آن طرف دريا بعد من بگويم. ماهي گنده مرد را برد آن طرف دريا. مرد گفت: توی دماغت يك لعل گير كرده و مانده. بايد يكی با مشت توي سرت بزند تا لعل بيفتد و خلاص بشوی.

ماهي گنده گفت: بيا تو خودت بزن، لعل را هم بردار. مرد گفت: من ديگر به اين چيزها احتياج ندارم. كرت خودم را پر آب كرده ام. هر چه ماهي گنده ي بيچاره التماس كرد به خرج مرد نرفت. پادشاه چشم به راهش بود. مرد كه پيشش رسيد و قضيه را تعريف كرد، به او گفت: حالا كه تو راز مرا دانستي، بيا و بدون اين كه كسي بفهمد مرا بگير و بنشين به جای من پادشاهي كن. مرد قبول نكرد. گفت: نه. من پادشاهي را می خواهم چكار؟ كرت خودم را پر آب كرده ام. هر قدر دختر خواهش و التماس كرد مرد قبول نكرد. آمد و آمد تا رسيد پيش گرگ. گرگ گفت: آدميزاد انگار سرحالی! پيدايش كردی؟
مرد گفت: آره. دواي سردرد تو مغز سر يك آدم احمق است.
گرگ گفت: خوب. سر راه چه اتفاقي برايت افتاد؟
مرد از سير تا پياز سرگذشتش را برای گرگ تعريف كرد كه چطور لعل ماهي گنده و پادشاهي را قبول نكرده است، چون كرت خودش را پر آب كرده و ديگر احتياجی به آن چيزها ندارد. گرگ ناگهان پريد و گردن مرد را به دندان گرفت و مغز سرش را در آورد و گفت: از تو احمقتر كجا می توانم گير بياورم؟

از سری داستانهای صمد بهرنگی

 

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

بوی خوش آزادی 

موضوع: اجتماعی جمعه سوم آبان 1387 22:28

بوی خوش آزادی

 

دلمون خوش بود به یه تعطیلی آخر هفته که یکمی تفریح باعث بهتر شدن روحیه ام بشه. بعد کلی ور رفتن به سر و تیپمون توی آینه و فرم دادن به سر کچلمون (هاها و زهرمار،، من همین جوری هم از تو یکی بهترم) خلاصه رفتیم کیانپارس. 2 بار تو خط 11 سیر کردیم دیدم دیگه مثل قبل بهمون حال نمیده. آخه مگه این صاحب مرده چی داره که از همه جای اهواز ملت سرازیر میشند طرفش. گفتیم بریم یه موزه ای، نمایشگاهی یا یه جای فرهنگی که بشه ازش دیدن کردن. هر چی پرس و جو کردیم، مگه همچین جاهایی توی این خراب شده پیدا میشد! اومدیم یکمی با ماشین چرخ بزنیم، یا پشت ترافیک بودیم و اگر هم خجای خلوت میرفتیم، همکاران عزیز نیروی انتظامی ایست بازرسی گذاشته بودن.

حالا بریم کجا؟ بریم پارک بشینیم. رفایم جاده ساحلی. هنوز 5 دقیقه ننشسته بودیم که یک مشت از احشام لباس سفید، افتادن به جون همدیگه و تا میخوردن با هم کتک کاری کردن و جالب رفتار مامورین با این افراد بود که خیلی راحت از کنارشون رد میشدند. گفتن بریم اونطرف پارک که خلوت تره و از این خبرها هم نیست. هنوز نیم ساعت نبود که رسیدیم،  یهو همون مامورین عزیز و زحمتکش اومدن و خیلی الکی بهمون گیر دادن که چرا اینجایید و این چه لباس هایی که پوشید و اینجا مملکت اسلامی و از این چرت و پرت ها. کلی صحبت کردیم که بابا من همکار وظیفه تون هستم و خلاصه راهیشون کردیم. درست پشت پاشون 2 نفر با چاقو به یه جوون حمله کردن و به زور موبایلش رو کش رفتن و البته این به پلیس ربطی نداره یه وقت فکر نکنید که باید توی این مسائل دخالت کنند هااااااااااااا. وظیفه اصلی و شرعی پلیس گیر دادن به لباس و سر و تیپ جوون هاست که عامل اصلی همه بدبختیها و تورم این جور برنامه هاست(خاک بر سر این مملکت). خلاصه بعد از کلی لذت از تفریح آخر هفته، خسته و کوفته و با روحیه داغون تر از این همه بدبختی، به خونه برگشتیم.

و البته نکته اینجاست چرا اهوازی که این همه واسه کشور گرانبهاست و منبع درآمد به حساب میاد، جوونش باید با مشکل تفریح و اوقات فراغت رو برو بشه؟ توی 20 روزی که اصفهان بودم، هیچوقت از بیرون رفتن خسته نشدم. یک هفته شیراز و همیشه بیرون در حال اینور و اونور رفتن و آخرش هم کلی جا مونده بود که وقت نکردم بهشون سر بزنم. 2 ماه خدمتم تهران بود و هر روز واسه چرخ خوردن یه جایی میرفتم و هیچوقت هم جای تکراری توی کار نبود. آخه چرا اهواز باید اینطوری باشه؟؟ مگه فرق جوون اهواز با اصفهانی و تهرانی و ... چیه؟ چه میکنند این مسئولین بلانسبت محترم؟ سهم جوون اهوازی از این همه سرمایه چیه؟ نا امنی؟ امکانات کم؟ هوای مسخره و آلوده؟

روزی به شهرم عشق میورزیدم و حالا هم دوستش دارم ولی به هیچ وجه حاضر نیستم فرزندانم را در این شهر آلوده و محروم که پر از فساد و نا امنی است بزرگ کنم. شهری که مسئولینش فقط به فکر جیبهای خود هستند.

 

خداوندا قدرتی به ما بستان تا تغییر دهیم هر آنچه را که باید تغییر دهیم.

 

بوی آزادی نزدیک است، عمیق تر نفس بکشیم.

 

قربون همتون برم........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو