اهواز کیانپارس
|
|
ایدز حلال؛ایدز حرام موضوع: اجتماعی دوشنبه شانزدهم دی 1387 20:45 ایدز حلال؛ایدز حرامیه زمانی بود توی ایران هرکی ایدز می گرفت انگار زنای محصنه کرده! اسم این بیماری تنها چیزی رو که توی افکار مردم وارد می کرد این بود که آدمی که ایدز گرفته یه آدم لاابالی لاشی و هرزه و منفور و کثافت و همجنس باز و پست لجنیه که چند سال آزگار رو با جنده ها خوابیده و همه اش خواب شورت و کرست بانوان رو می دیده و بعدش این بیماری رو گرفته! صدا و سیمای ما هم که همیشه بهترین و آموزنده ترین و پربارترین برنامه ها رو خدمت ملت شهید پرور ارائه میده، یه سری سریال می ساخت که توش یه پسره از خارج از کشور اومده بود ( و حتما هم از خارج از کشور بود و نه از داخل خود ایران)، بعد این پسره ایدز داشت و خلاصه بساطی بود سر این قضیه. اون موقع تلاش می کردن که به مردم بگن هرکسی دیدید ایدز داره یعنی کافر و ملحده و باید دخلش رو آورد. مخصوصا این برنامه های مستندی رو که نشون می داد و حالا یه فلک زده ای رفته بوده خارج از کشور و خون آلوده بهش زده بودن و ایدز گرفته بود، اینا می چسبوندنش به روابط جنسی و آمیزشی و سکس و بی بند و باری و وجود دختر بور و بلوند خارجی! قربون همه عزیزانم.............. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرن موضوع: اجتماعی پنجشنبه دوازدهم دی 1387 23:6 زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرنپيش گفتار: راستش اول می خواستم در انتهای مطلب یک پی نوشت بگذارم اما چون تجربه ثابت کرده که در متنهای این چنینی که دید انتقادی داره، اکثریت می خوان دفاع کنن و بدون اینکه تا انتهای مطلب رو بخونن میرن کامنت بگذارن برای همین ترجیح دادم همین ابتدای کار چند تا مساله رو عنوان کنم تا بعد بریم سراغ اصل مطلب. قربون همتون برم............... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
سکوتم از رضایت نیست موضوع: متفرغه جمعه ششم دی 1387 18:24 سکوتم از رضایت نیست جمله معروفی هست که میگه؛ اگر حرفی برای گفتن بود، دیوار ها سکوت نمیکردند. ولی تو این وضعیت شرایط فرق میکنه. آنقدر حرف برای گفتن هست که دیوارها هم سکوت کرده اند. الان 22 روز هست که چیزی ننوشته ام. نه اینکه چیزی ندارم بنویسم، بلکه نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم. از وضعیت بد مردم و بدبختی هاشون یا سفر احمدی نژاد، از دلتنگهام یا خبرهای خوب. خواستم راجع به اتفاقات سفر رئیس جمهور به اهواز بنویسم که نشد، خواستم با مردمی که شب یلدا حتی قدرت خرید یک هندوانه رو هم نداشتن همدردی کنم که باز هم نتونستم. البته دلیلش رو میدونم، همش بخاطر این خدمت لعنتی هست که 2 ماه دیگه تموم میشه. از همین الان دارم واسه بعد از خدمتم برنامه ریزی میکنم. تا همین الان هم چند نفری بهم پیشنهاد کاری دادن و دارم راجع بهشون فکر میکنم تا بهترین رو انتخاب کنم و همین امر باعث شده مغزم موقع نوشتن درست کار نکنه. مثل یه سیستم کامپیوتری میمونه که چند وقته داره با یه ویندوز کار میکنه و از بس هجم برنامه ها زیاد شده، دیگه موقع کار همه چیز رو با هم قاطی میکنه. منم این 2 ماه آخری واقعاً نمیکشم. اونقدر فکرم مشغوله که تمرکز کافی واسه نوشتن رو ندارم. احتیاج به یه ویندوز جدید و برنامه های نو دارم. حالا اینها همشون بهونه بودن تا دیگه اینقدر نگید چرا دیر آپ میکنم. الان هم باید نوشتن رو تموم کنم چون 2 تا سیستم سر دستمه که باید فردا تحویل مشتری بدم. قربون همتون برم....... و دیگر هیچ........... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.
توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ: http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati