تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

ایدز حلال؛ایدز حرام 

موضوع: اجتماعی دوشنبه شانزدهم دی 1387 20:45

ایدز حلال؛ایدز حرام

یه زمانی بود توی ایران هرکی ایدز می گرفت انگار زنای محصنه کرده! اسم این بیماری تنها چیزی رو که توی افکار مردم وارد می کرد این بود که آدمی که ایدز گرفته یه آدم لاابالی لاشی و هرزه و منفور و کثافت و همجنس باز و پست لجنیه که چند سال آزگار رو با جنده ها خوابیده و همه اش خواب شورت و کرست بانوان رو می دیده و بعدش این بیماری رو گرفته! صدا و سیمای ما هم که همیشه بهترین و آموزنده ترین و پربارترین برنامه ها رو خدمت ملت شهید پرور ارائه میده، یه سری سریال می ساخت که توش یه پسره از خارج از کشور اومده بود ( و حتما هم از خارج از کشور بود و نه از داخل خود ایران)، بعد این پسره ایدز داشت و خلاصه بساطی بود سر این قضیه. اون موقع تلاش می کردن که به مردم بگن هرکسی دیدید ایدز داره یعنی کافر و ملحده و باید دخلش رو آورد. مخصوصا این برنامه های مستندی رو که نشون می داد و حالا یه فلک زده ای رفته بوده خارج از کشور و خون آلوده بهش زده بودن و ایدز گرفته بود، اینا می چسبوندنش به روابط جنسی و آمیزشی و سکس و بی بند و باری و وجود دختر بور و بلوند خارجی!
متاسفانه این رفتار انقدر ادامه پیدا کرد که مثل هرچیز دیگری توی ایران، بعدش فهمیدن چه گندی بالا آوردن. حالا برعکسش رو ساختن که به مردم حالی کنن نه آقا جون هر کسی این بیماری رو گرفت، یک آدمیزاده و این بیماری از راه های مختلف و گاهی ناخواسته به انسان سرایت می کنه و خلاصه لولو خور خوره نیست و هرکسی هم فکر میکنه ایدز داره بیاد خودش رو معرفی کنه، ما بهش حال می دیم!
حالا برای اینکه بتونیم بازم مثل چیزای دیگه یه جوری شرعیش کنیم و بگیم که بر طبق دین و مذهب رفته جلو می تونیم ایدز رو به دو قسمت تقسیم کنیم کسانی که ایدز حلال دارن و کسانی که ایدز حروم. ایدز حلال از یکی از زوجین به دیگری که روحش هم خبر نداشته، از مادر به فرزند و از فراورده های خونی به اون قربانی فلک زده سرایت می کنه و ایدز حروم که دیگه حتما از جماع و زنا و لخت مادر زاد خوابیدن با یک دختر روسپی ایجاد شده و هرکی هم حرف بزنه با بیل خاموشش می کنیم!

گاهی فکر می کنیم ما در ایران، روزانه چقدر از انرژی و جوونی و وقتمون رو صرف این چیزها می کنیم. چه چیزهایی در کله ما فرو کردن و چطور می تونیم توی این دنیای شلوغ دووم بیاریم. در جامعه ای که "سکس" یک لغت اسمش رو نبره و قوانین ساده سکس به نوجوانانش آموزش داده نمیشه، هنر عشق ورزیدن بهشون آموزش داده نمیشه و توی ذهن یک پسر همه اش می بایست یک دختر لخت مجسم باشه که داره براش عشوه می ریزه، چطور این فکر آزاد و رها می شه برای خودسازی؟آیا در شریعت و دین به این مسائل پرداخته نشده؟ آیا کتابهای احادیث امامان رو نخونده ایم یا ندیده ایم که چقدر در باب جماع و هنر همخوابگی در زندگی زناشویی حدیث گفته اند و چقدر بار احساسات زن و مرد رو مد نظر گرفتن. چند حدیث در باب بهداشت در آمیزش از سوی امامان ما گفته شده و آیا هیچ گاه حتی محض رضای خدا یک بار شده که در یکی از کتب بینش اسلامی دبیرستانها یکی از این حدیث ها آورده بشه؟ بازم به من باید یه نهیب زد که بی خیار سالاد درست نمیشه.

قربون همه عزیزانم..............

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرن 

موضوع: اجتماعی پنجشنبه دوازدهم دی 1387 23:6

زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرن

پيش گفتار: راستش اول می خواستم در انتهای مطلب یک پی نوشت بگذارم اما چون تجربه ثابت کرده که در متنهای این چنینی که دید انتقادی داره، اکثریت می خوان دفاع کنن و بدون اینکه تا انتهای مطلب رو بخونن میرن کامنت بگذارن برای همین ترجیح دادم همین ابتدای کار چند تا مساله رو عنوان کنم تا بعد بریم سراغ اصل مطلب.

خطاب من در این نوشته دخترهای جوون ایرانی هستند. دخترهایی که رفتارشان، طرز فکرشان، عقایدشان رو در وبلاگها خوندم و یا بسیاریشون از دوستان من بوده اند و در کافی شاپها و پیک نیک باهم به بحث و مکالمه پرداخته ایم. در اعماق تفکراتشون نفوذ کرده ام تا بدونم آنچه که فکر می کنم و آنالیز می کنم درسته یا نه. طبیعتا این دخترها، همگی از رفاه نسبی برخوردار بوده اند. همگی در خانواده هایی بوده اند که آزادی مناسب و کافی رو بهشون داده بودن و مانند خیلی از زنان و دختران شهرهای کوچک و روستاها زیر یوغ مردسالاری و انگ ضعیفه زدن نبوده اند.

اینان دخترهای پدران و مادرهایی بوده اند که در یک زندگی خوب رشد کرده اند. بهشان توجه شده و تا حد بسیار زیادی عقده ها و مشکلات سایر همجنس های خودشون رو نداشته اند. بحث من امروز، حاصل تجربه ایست که این 5 سال اخیر با دخترها داشته ام و از طرفی حرفهای جنس مخالفشان رو هم شنیده ام. در این متن منظور از "تو" همین دخترها هستند و نه شخصی واحد. پس خوب بخوانید.

یادم میاد بچه که بودم، پدر و مادرم همیشه به من می گفتند که کارهای شخصیم رو باید خودم انجام بدم. جفتشون بهم می گفتن که باید بتونم از پس خودم بربیام و حتی اگر کاری رو هم دوست ندارم یاد بگیرم چون روزی به درد خودم می خوره و به هرحال توی زندگی مجردی آینده خیلی می تونه بهم کمک کنه. من یاد گرفتم چطوری مسواک بزنم، بند کفشام رو ببندم، دستشویی برم، چطوری حتی توی کودکی بتونم 2 تا تخم مرغ برای خودم نیمرو کنم و یا صبحانه ای برای خودم تهیه کنم. بزرگتر که شدم از کارهایی هم که بدم میومد و اصلا دوست نداشتم و شاید اکثریت غریب به اتفاق مردها هم دوست نداشته باشن رو یاد گرفتم. مثل اتو زدن که حوصله ام رو سر می بره و یا علاقه آنچنانی بهشون ندارم. یا ظرف شستن، جارو زدن و لباس شستن و این آخری ها آشپزی. هرچند که الان دیدی مثل قبل ندارم و خوشحالم این چیزا رو حداقل در حد خودم بلدم چون می تونم از پس کارام بربیام.

بهش می گم تو اگه دختری ولی در وله اول یه انسانی.مثل من، مثل داداشت. چرا بلد نیستی دکمه لباست رو که افتاده بدوزی. چرا حتی بلد نیستی یه سوسیس تخم مرغ درست کنی و یا یه کته برنج بگذاری. چرا حتی بلد نیستی یه خط شلوار بندازی با اتو بندازی. اون وقت یه طوری نگاهم می کنه انگار که فحش خار و مادر دادم یا دارم خفه اش می کنم. قشنگ این احساسش رو با تک تک سلولام می گیرم.

این موقع چند جور جواب میشه شنید. اونهایی که نوعی یاغی گر هستند و می خوان انتقام تمام دوران بشریت رو از مرد ایرانی و پسر ایرانی بگیرن با یه چماق کلفت که اسمش می تونه جواب دندان شکن باشه می افتن به جونت که ای بابا مگه دخترا کلفتن این چیزا رو بلد باشن. یا این فمینیست های دو آتشه احمق که اکثرشون دخترهای توی عشق شکست خورده و زشت و الاف هستند شروع می کنن به شعر و ور بافتن و توی مخ آدم رفتن.

اینها به عنوان یه انسان به جنس خودشون فکر نمی کنن. از همه بدتر به به عنوان یه زن به جایگاهشون و تقدسشون و قدرتشون فکر می کنن بلکه فقط فکر می کنن چطور میشه جبهه گرفت و انتقام بدون اینکه اصلا ضرورت یا عدم ضرورت این کار رو بدونن. یه دیوار دفاعی محکم بی دلیل. سوال من اینجاست که پس صبر زنانه، قدرت مادرهای ما چطور در اینها بروز نکرده.

کجا هستند دختران دیروزی که مادرهای امروز من و شما هستند و در تمامی ناملایمات زندگی همراه همسر خود بوده اند. کجا هستند این زنها که به خاطر شرایط سخت زندگی، پا به پای همسر خود در مسیر زندگی حرکت کردن و هیچ وقت این چنین پتک به دست بر سر جنس مخالف نایستادن و وقتی باهاشون حرف بزنیم می بینیم که خیلی از کارهاشون رو با عشق و ایمان به طرفشون انجام دادن.

دخترهایی که امروزه همه اش دنبال پول پسره هستند و عملا این رو توی روی تو هم میگن. دنبال آرزوهای بلند بالای خودشون هستند. که تو باشی پله ای از ترقی. دخترهایی که به ظاهر دل می دن و یا اگر دل بدن خیلی راحت خنجر می زنن. پس این زنانگی کجا رفته. پس صبر و مهربانی تان کجاست؟ آیا فرقی بین من و شما نیست؟ آیا شماها کوه احساسات و نرمی نیستید پس چرا ادای جنس مخالف رو در میارید.مجالی نیست و یا اینکه خودتون رو فراموش کردید؟

راستش رو بخواید یه جورایی دارم خسته میشم از این حرفا. از این حدیث های مکرر اما بهشون می پردازم چون روزی عقیده و باورم بوده و حالا داره کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه. آیا اینها جز عقایدی ایده آلن؟ اگر هستن پس چرا در زنان همین نسل گذشته بوده و دیگه نیست. چرا این چیزها به دخترها ارث نرسیده و یا آموزش داده نشده و براشون انقدر هضم کردنش سخته. چرا یه دختر نمی تونه درک کنه که با تمام تکنولوژی و لوازم خونه و هزاران وسیله ای که اومده کار انسان رو راحت کنه هیچ چیز برای مردش نمی تونه بهتر و زیباتر از این باشه که صبحانه ای توسط او مهیا شده باشه و یا خانه ای توسط او مرتب و سازمان دهی شده باشه.

متاسفانه این جور موقع ها خیلی حرفهایی زده میشه که یه حلقه نامعلوم درست می کنه که معلوم نیست کی دوباره برمی گردی سرش و باز باید بچرخی. این جور موقع ها دخترها همیشه چماق به دست به طرف مردها حمله می کنن بدون اینکه اصلا بخوان به اصل خودشون فکر بکنن. مثل این می مونه که به کسی بگیم چرا دیگران رو آزار میدی و طرف بگه تو غلط کردی که اصلا جنس مخالف من شدی!!! یعنی حمله به فرع ماجرا و نه اصل.

مایوس کنندس. واسه پسرایی مثل من که هنوز پابند خیلی چیزا هستن. هنوز پابند و مراقب این هستند که بدن رو آلوده به هر همخوابگی نکنن. در یه رابطه دروغ نگن. خیلی وقتا حتی از غرورشون بگذرن مبادا که طرف مقابلشون ناراحت و یا آزرده بشه و خیلی چیزای دیگه شرایط ناجوانمردانه به ضد ماست. البته بی انصافی هم نکنیم. دوستان متاهلی هم دارم که هر دو در کنار هم با ناملایمات زندگی سر می کنن، در این دنیای مدرن دارن زندگی می کنن و از زندگی لذت می برن. اما دارم به این فکر می کنم که اگر روزی در سالهای آینده بخواهم با کسی باشم آیا دختری که زنانگی خودش رو بشناسه پیدا کرده ام یا باز می بایست در قاموس زندگی به دنبالش باشم و در حالت بدترش این قاموس رو برای همیشه ببندم و به صندوق خانه ذهنم بسپارم و بی همراه طی راه کنم؟

شاید این متن رفلکت و انعکاس خستگی روحی من از این کلنجار درونیست و یا کلماتی که مثل پتک بر سرم فرود می آن. به اینکه اگر یه روزی نتونستم همینی باشم که هستم آیا بازم دووم میاره یا مثل دیگرانی که می بینیم میگذاره و میره و یا حتی بی تفاوت میشه. ایا ارزش عشق رو توی دلش حک می کنه و یا به کوچک ترین دلیلی می فروشتش حتی اگر شبها به یادش گریه کنه. آیا از دنیای مردها و مشکلاتشون آگاه میشه و یا حتی از درک زنانگی خودش هم عاجز می مونه. آیا به دنبال هدفهاش، ترک وعده می کنه و بی وفا میشه و یا حاظره به خاطر محبت و گره انسانی بین 2 نفر، می تونه صبور باشه و زخم زبون دیگران رو هم نادیده بگیره. آیا دنیای مدرن و زرق و برق احقانه اش او رو هم از انسانیت دور می کنه یا در مسیرش گام بر میداره و اینکه آیا او یک ارتباط رو مقدم بر یک آرزو انتخاب خواهد کرد و یا برعکسش اتفاق می افته. از این کلنجار درونی خسته ام. دارم خسته می شوم و هیچ کس هم ریشه اش رو نمی دونه جز خودم. ای کاش زخمهای کودکی و نوجوانی نبود. افسوس.هزار افسوس.

قربون همتون برم...............

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

سکوتم از رضایت نیست 

موضوع: متفرغه جمعه ششم دی 1387 18:24

سکوتم از رضایت نیست

 جمله معروفی هست که میگه؛ اگر حرفی برای گفتن بود، دیوار ها سکوت نمیکردند. ولی تو این وضعیت شرایط فرق میکنه. آنقدر حرف برای گفتن هست که دیوارها هم سکوت کرده اند. الان 22 روز هست که چیزی ننوشته ام. نه اینکه چیزی ندارم بنویسم، بلکه نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم. از وضعیت بد مردم و بدبختی هاشون یا سفر احمدی نژاد، از دلتنگهام یا خبرهای خوب. خواستم راجع به اتفاقات سفر رئیس جمهور به اهواز بنویسم که نشد، خواستم با مردمی که شب یلدا حتی قدرت خرید یک هندوانه رو هم نداشتن همدردی کنم که باز هم نتونستم. البته دلیلش رو میدونم، همش بخاطر این خدمت لعنتی هست که 2 ماه دیگه تموم میشه. از همین الان دارم واسه بعد از خدمتم برنامه ریزی میکنم. تا همین الان هم چند نفری بهم پیشنهاد کاری دادن و دارم راجع بهشون فکر میکنم تا بهترین رو انتخاب کنم و همین امر باعث شده مغزم موقع نوشتن درست کار نکنه. مثل یه سیستم کامپیوتری میمونه که چند وقته داره با یه ویندوز کار میکنه و از بس هجم برنامه ها زیاد شده، دیگه موقع کار همه چیز رو با هم قاطی میکنه. منم این 2 ماه آخری واقعاً نمیکشم. اونقدر فکرم مشغوله که تمرکز کافی واسه نوشتن رو ندارم. احتیاج به یه ویندوز جدید و برنامه های نو دارم.

حالا اینها همشون بهونه بودن تا دیگه اینقدر نگید چرا دیر آپ میکنم. الان هم باید نوشتن رو تموم کنم چون 2 تا سیستم سر دستمه که باید فردا تحویل مشتری بدم.

قربون همتون برم....... و دیگر هیچ...........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو