اهواز کیانپارس



![]() |
|
|
وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب
موضوع: اجتماعی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388 9:4
وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب
جدا یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ تجربه به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن! وبلاگ هم مانند هر پدیده ای دیگه که دارای سیری هست که اگر از طرف نویسنده اون پذیرفته نشه، باعث شکست زودهنگام نویسنده اون خواهد شد. اولین سوالی که مطرح میشه چرا یه وبلاگر می نویسه و وقتش رو صرف نوشتن می کنه؟ توی این بحث های گذشته خیلی ها عقیده داشتن که وبلاگ نویسی صرف جذب مخاطبه و هیچ کسی نیست که شخصی بنویسه و یا حتی بدتر از اون عقیده داشته اند که وبلاگ با دفترچه خاطرات شخصی فرق می کنه. من از همین جا باید بگم که این نظر کاملا از دیدگاه من اشتباهه. یه وبلاگ نویس می تونه دغدغه اش پیدا کردن درون خودش، فریاد زدن گره های درونش و مشکلاتی باشه که با اون دست و پنجه نرم می کنه. همین وبلاگ من مثالی از این نمونه ست. شاید تعداد این وبلاگ نویس ها معدود باشه اما این قضیه نمی تونه کل مساله رو زیر سوال ببره. متاسفانه از جهتی داشتن کامنت برای یه مطلب، این برداشت رو آسان تر کرد که وبلاگ نویس حتما می بایست مخاطب داشته باشه و یا مخاطب رو در تمامی متونش دخیل کنه وگرنه بهتره بره در دفترچه خاطرات شخصی اش بنویسه! آیه نازل نشده که هر پستی که می نویسیم رو همه نظر بدن یا حتی بفهمندش و یا حتی پیامی برای بقیه داشته باشه. به سادگی می تونه حاوی دید یه شخص یا تجربه اش از چیزی باشه و فقط رسانه اش رو عوض کنه. رسانه ای به نام وبلاگ که می تونه از مخاطبش هم استفاده کنه اما اینکه شخصی ننویسه رو من موافق نیستم چرا که محوریت نوشتاری یه وبلاگ شخص وبلاگ نویسه در وهله اول و بعد مخاطب و میزان ارزشمند کردن مخاطب هم در کنترل نویسنده است نه کس دیگری. همان قضیه معروف؛اینکه هر نویسنده یه بلاگ،خود سر دبیر خوده. طبیعیه که با ازدیاد سیستم های کنترل محتوا و بعد از پیدا شدن سر و کله مخاطب، وبلاگ نویس وارد مرحله جدیدی از سیر رشد بلاگش میشه و اون اختصاص دادن مطالبی برای جذب مخاطب بیشتر برای استفاده از مطالبشه. یعنی ضمن اینکه می تونه پستهای شخصی داشته باشه، در کنارش به نوشتن پستهایی رو میاره که دغدغه خودش هستند اما با نگاهی به عامه فهمی برای دیگران منتشر می کنه چرا که می خواد از کنار تفکر خودش از تفکر دیگران هم آشنا بشه.متاسفانه اینجا همون دام بزرگ برای همه پهنه یعنی به هر دری زدن برای جذب مخاطب بدون یادگرفتن راه های اون. جذب مخاطب نیاز به هوشیاری نویسنده، مدیریت زمان، نحوه نگارش، قدرت قلم و زاویه دید وی داره. طبیعیه کسانی که دارای قدرت بیشتری توی موارد گفته شده باشن، مخاطب بسیار بالایی هم جذب می کنن و صد البته کوشش و تلاش و صبر رو می طلبه ضمن اینکه یه عشق بایستی در اصل کار نهفته باشه. اگر شخصی وبلاگ نویسی رو به عنوان یک علاقه شخصی دنبال کنه، می تونه براش همون قدر لذت بخش باشه که رفتن کنار ساحل و آفتاب گرفتن.این عشق به کار و ایجاد علاقه کار هر کسی نیست. مثالی بزنم. اکثریت جوانها از دیدن تلویزیون و یا بازی های کامپیوتری لذت می برن و جذبش می شن و به نوعی تبدیل به فعالیت ذهنی اونها در زندگی روزمره میشه.حالا اگر من نوعی که اصلا علاقه ای به بازیهای کامپیوتری رو ندارم با بهترین کامپیوتر و مجهزترین و تلی از سی دی های بازی تنها بگذارن باز به کناری میرم و به کار خودم می رسم. یعنی انصراف از کار. و یا حتی ممکنه چند روزی خودم رو مشغول کنم و بعد از مدتی خسته می شم و کنار می رم. چرا؟ چون این نوع فعالیت برای من تبدیل به علاقه شخصی نشده و ترجیح می دم به کار دیگه ای بپردازم. قطعا مساله وبلاگ نویسی هم خارج از این رویه نیست. جو گیری هایی که صورت می گیره،عدم علاقه و آشنایی با رسانه وبلاگ باعث یاس بسیاری میشه و موجب میشه که خیلی عظیمی از علاقه مندان ابتداییش رو از دست بده. تعامل با سایر وبلاگ نویسان، محبوبیت بین سایرین و نحوه پروپاگاندا بین بقیه وبلاگرها متاسفانه از مواردیه که بین وبلاگ نویسان ایرانی بد و زشت مطرح میشه و تمایلی بهش ندارن. البته شاید اگر بخوام گریزی بزنم به این قضیه یک مقصر اصلی و بزرگ ابوالبلاگر بوده که بعد از مدتی جایگاه خودش رو رها کرد و از دادن ایده و نظریه هایی که در دنیای وبلاگ نویسی خارجی(مانند انگلیسی زبانهاست) مطرح هستند پرهیز کرد و به مواردی روزمره روی آورد و به نوعی سکان ایده ها رو رها کرد و بدبختانه هیچ وقت از وبلاگش بعدها به عنوان جایگاهی برای پیدا کردن جایگزینی استفاده نکرد که بتونه این ایده ها رو بین بقیه پخش کنه یا استارتش رو بزنه. در آخر شایسته س که بگم اهواز-کیانپارس، وبلاگی ست قدیمی که با هدف شخصی نویسی و شکستن تابوهای فرهنگی شروع به منتشر شدن شد. من سعی کردم دغدغه های خودم رو بعد از مدتی با توجه به نگارشی که مخاطب رو درگیر کنه بیارم ( و نه اینکه برای مخاطب بنویسم!) و سیستم کامنت این امکان رو به من داد که در این کارم موفق بشم هرچند این کار خود حاصل 2 سال صبر و تلاش سالهای اولین نوشتن این وبلاگ بوده. امروزه می تونید ببینید که من همچنان نوعی دیگر از طغیانهای شخصی خودم رو، افکارم، دیدگاه هایم و حتی مسائل شخصی که من رو درگیر می کنه مطرح می کنم و این نه تنها از خواننده من کم نمی کنه بلکه بر تعداد اون اضافه می کنه. برای من، وبلاگ رسانه ای محترمه که ضمن بیان عقایدم می تونم از نظرات دیگران آگاه بشم، خودم رو اصلاح کنم و یا حتی دیگران و نحوه زندگیشون رو تغییر بدم. به نوعی یک همفکری مسالمت آمیز. جایی که در اون هیچ کسی ادعای پیامبری نداره(!) و تنها سعی میشه به تبادل افکار بپردازیم و دیگر هیچ. قربان همه بچه های گل ایران زمین... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | کی میگه وبم سیاسیه!؟!؟!؟
موضوع: متفرغه
سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:42 سلام نمی دونم کی گفته وبلاگ من سیاسیه!؟ آخه کجای نوشته های من به سیاست ربط داره؟ بابا نوشته های من فقط یه مقداری درد و دله که میام توی وبلاگم مینویسم. دلم از هر چیزی در اطرافم بگیره، میام و اینجا یکمی در موردش مینویسم. اون اوایل کارم یه پست نوشته بودم به اسم وقتی گلابی معنای سیایت میدهد. بهتره اونهایی که به من میگن سیاسی برن و این لینک رو مشاهده کنند. اگه قرار باشه درد و دل انسانها به معنی سیاسی بودنشون باشه که ما 70 میلیون سیاستمدار داریم! متاسفانه چندتایی از دوستان بهم کامنت زدن که زیاد سیاسی ننویس چون بلاگفا داره فیلترش رو سخت تر میکنه. باید خدمتتون عرض کنم متاسفانه سایت محبوب بلاگفا دیگه داره شورش رو با فیلترهاش در میاره. چند روز پیش هم یکی از دوستان عزیز بهم کامنت داد و بعد از کلی عذرخواهی، ازم خواست لینکش رو از وبلاگم بردارم چون بهش گیر دادن نباید توی وبلاگهای سیاسی لینک داشته باشی. خلاصه اینکه الکی پشت سر وبلاگ مردم صفحه نزارید. بابا بزارین زندگیمون رو بکنیم. فعلاً خیلی سرم شلوغه(به یاد گذشته ها). توی پست بعدیم در مورد خدمت سربازیم مینویسم. قربون همتون برم....... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | اولین پست از محل جدید کارم سلام دوستان عزیزم.
ببخشید که این چند وقته اصلاً فرصت نمیکردم درست و حسابی به وضعیت وبلاگ بپردازم. دیگه همگی میدونید خدمت سربازی و هزار تا گرفتاری. خلاصه اینکه میخوام تا اونجایی که ممکنه فعالیتم رو توی وبلاگم زیاد کنم. امیدوارم که شما هم توی این مسئله کمکم کنید. قربون همیه شما دوستان گلم./. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|