اهواز کیانپارس



![]() |
|
|
کشورهای حوزه خلیج؛گورستان آزادی بیان
موضوع: اجتماعی
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 11:19
کشورهای حوزه خلیج؛گورستان آزادی بیان
این میون ایران به خاطر هزار و یه دلیل می تونه بهشت دنیا باشه که متاسفانه همه شرایطش رو می دونیم و دیگه من نمی خوام وارد بحثش بشم. همین اخیرا یه مطلبی راجع به فیلترینگ در امارات خوندم. فیلترینگ تنها نمونه کوچکی از خفه کردن آزادی انسان ها در کشورهای حوزه خلیج فارسه. اینجا چیزی به نام روزنامه به معنای رسانه ای برای فریاد آدمایی که توش زندگی می کنن یا انتقاد از دولت به هیچ وجه وجود نداره. عده ای به خاطر این حرف از سر مخالفت برمیان که چون امارات بومی خیلی کم داره و آدماش همه مال جای دیگه هستن پس عملا دولت هم اجازه حرف نمی ده و دست رسانه ها رو بسته اما این حرف رو به شدت رد می کنم چون کشورهایی مثل بحرین و قطر (هرچند مساحتشون اندازه کل تهران بزرگم نشه!!!) اما به هر حال به عنوان کشور عربی مطرح (مخصوصا بحرین که داعیه رقابت توی آی تی با امارات رو توی سر می پرورونه) بازم دست روزنامه ها و مجله ها رو کاملا بستن و کسی نمی تونه نطق بکشه. اونجا مثلا معروف ترین روزنامه شون به نام "گالف نیوز" هست که قسمت اجتماعی و سیاسیش رو که باز کنی هیچ چیزی مبنی بر آزادی بیان نمی بینی.قسمت سیاسیش که فقط به آمریکا گیر میده. چیزی که باب میل عربهای خلیجه.چون مردمش همه فکر می کنن آمریکا لولو خور خوره س و کافره و همه مردم آمریکا بعلاوه سگاشون توی آتش جهنم ابدی می سوزن. قسمت اجتماعیش هم که چند تا چرت و پرت تحویل مردم می ده و خلاص. حتی قسمت حوادثش که می بایست اطلاع رسانی درست از شرایط اجتماعی بکنه به کل منفکه. تو ایران، ما خیلی راحت می تونیم اخبار و حوادث رو بخونیم. فلانی به ده نفر تجاوز کرد. یکی بانک زد. اون یکی خودکشی کرد. اما اینجا به هیچ عنوان این اخبار توی روزنامه منتشر نمیشه و یا اگر منتشر بشه با اجازه حکومت و طوری هست که باعث دردسر نشه چون دوبی در حال جذب سرمایه خارجی هست و به شدت پول برای ساخت و ساز بی رویه و رویاهای دولت مرداش کم آورده و درج این اخبار می تونه لطمه بسیار زیادی به اقتصاد و آینده اینجا بزنه. کشورهای خلیج، کشورهای مرده ای هستند. هیچ تکاپو و رشدی ندارند. ممکنه بگید پس اگر رشد ندارند پس چرا کشوری مثل امارات( که البته مثال رشدش فقط شهر دوبی اون هست و دیگر هیچ) چرا انقدر پیشرفت کرده. عامل اصلی پیشرفت امارات از دیدگاه من شرایط سیاسی و اجتماعی مردم ایران بوده و دیگر هیچ. سرمایه ای که ایرانی های مقیم اینجا دارن بازار اینجا رو می چرخونه و هیچ حرف و حدیثی هم توش نیست و همچنین عدم امنیت شغلی و مالی در ایران باعث شده که پولهای ایرانی ها به این سرزمین قبلا ریخته بشه. از شرایط ایران که بگذریم دو عامل بسیار مهم دیگه در رشد امارات سهیم هست. اول برده کشی انسانی او از بنگلادشی ها، پاکستانی ها و هندی هاست. اینجا کشور برده داری مدرنه. کافیه چند روز برای زندگی اینجا باشید تا ببینید صورتهای خسته و درمانده و کار کشیده کارگرهای بدبخت و سیه چرده هندی رو که با دستمزد کمتر از یه خر آسیاب(!) از گردنشون کار می کشن و شبها هم توی سوله مثل یه حیوان سر می کنن تا صبح و باز روز از نو، روزی از نو. مطمئن باشید اگر کشورهای اروپایی و آمریکایی می خواستن از این پتانسیل برده داری استفاده کنن تا حالا کره نپتون رو هم فتح کرده بودن. عامل دومی که باعث رشد کشورهای خلیج و به ویژه شهر دوبی شده، امکانات و احترامی هست که به خارجی های اروپایی و آمریکاییو کانادایی و استرالیایی می گذارن. اونجا ملیتهای نامبرده رو حلوا حلوا می کنن. می پرستن و عملا به صورت پنهانی و نا آشکار تریپ حق کاپیتولاسیونی رو به اجرا گذاشتن. اگر هندی باشی حقوقت میشه 3500 درهم در بهترین حالت اما اگه یه مو بور باشی، حتی اگر خرفت هم باشی حقوقت میشه 15 تا 20 هزار درهم. به همین سادگی و تبعیض به شدت در همه جا مشهوده. منتها کسی این چیزا رو مطرح نمی کنه چون ملت اینجا همه درگیر نون شبشون هستن فقط تریپش فرق میکنه. خب طبیعیه که انگلیسی حمله ور میشه میاد اینجا و همه چیز رو برای خودش قبضه می کنه. پول یا مفت هم می گیره بدون اینکه بهش مالیات بخوره. از بانک سه سوت وام می گیره. خب دیگه چی می خواد؟هر موقع هم خسته شد دست زیدش رو می گیره می پره توی هواپیما هرجا عشقش کشید می ره. درسته که ما ایرانی ها هیچ وقت عربها رو قبول نداشتیم و همیشه به خونشون تشنه بودیم، اما اخیرا با هر ایرانی که صحبت میکنی دم از دوبی می زنه. انقدر دوبی دوبی می کنه که خفه شی. من به شما به عنوان کسی که خیلی در مورد دبی تحقیق کرده و ریز و بمش رو درآورده میگم، دوبی سرابی بیش نیست. از نظر میزان سطح زندگی در مرحله بسیار پایینی قرار داره و از نظر حقوق شهروندی صفره. دولت الکترونیک پرطمطرافش رو نبینید یا بلندترین برج دنیاش رو یا برج العربش رو. هر مملکتی زیر ساختی داره و سیاستهایی داره که شما با یه نگاه نمی تونی بهش برسی. باید توش زندگی کنی. یا باید انقدر با تجربه باشی که توی مدت کوتاهی بتونی زیر و بمش رو دربیاری. متاسفانه شرایط ایران کاری کرده که مردم آنگولا هم باشه می خوان برن. مسلما برای خیلی ها که می خوان زنشون بتونه بدون روسری بره بیرون، یا برن تو دیسکو خودشون رو خفه کنن یا هر پنج شنبه و جمعه لای پای زنا وول بخورن و وسایل خوب الکترونیکی بخرن و خونه ای داشته باشن و کاری، در مقایسه با ایران دوبی می تونه بهشت باشه اما برای کسی که به حقوق فردی فکر می کنه، تحصیل کرده روی هوا نیست و برای خودش و دیگران به عنوان یک انسان ارزش قائله اونجا مزخرف ترین جای دنیاست. من ایران رو دوست دارم. هر چند بازم بهش فحش بدیم اما مال غریبه نیست. مال همه ماست. میخوام تا آخر عمرم اینجا بمونم و هر کاری میکنم همین جا بکنم. به سرم زده بود ایران رو ترک کنم ولی بلاخره به یه نتیجه که نمیدونم بهش میگن عاقلانه یا شاسکولانه رسیدم و اونم اینه: من ایران را دوست دارم.:. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | زندگی در دنیای مجازی
موضوع: اجتماعی
یکشنبه پانزدهم آذر 1388 1:38 زندگی در دنیای مجازی
تصورش رو بکنید. تا چند سال آینده، یعنی تا همین 2010 خودمون شما می تونید 2 تا زندگی داشته باشید. شما می تونید توی زندگی واقعی یه قصاب باشید ولی در زندگی مجازی که برای خودتون درست می کنید یه هنرپیشه سینما بشید! یا حتی یه خواننده یا قاچاقچی. این دنیای مجازی که دارم ازش صحبت می کنم منظور اینترنت نیست. منظور چت و بازی های آنلاین نیستند بلکه همه و همه اینها در کنار هم هستند بعلاوه ایجاد یه فضای سه بعدی. زندگی مجازی جاییه که شما وارد اون می شید و می تونید شخصیتی متفاوت از زندگی واقعی و دنیایی خودتون داشته باشید. یه فضای سه بعدی که شما در اون با یه آواتار نمود پیدا می کنید. آواتار در واقع شمایل ظاهری شماست که بر طبق سلیقتون تعریف میشه. از این مدل آواتارها توی یاهو مسنجر به صورت یه آیکون یا تصویر می تونید درست کنید ولی در نوع پیشرفته اش این آواتار حتی پلک هم می زنه، با یه تن صدای خاص صحبت می کنه، راه میره و با بقیه ارتباط برقرار می کنه و حتی تماس جنسی برقرار می کنه! بازی های مثل the sims online تنها آغازی برای ورود به این دنیای مجازی بوده و شرکتهایی مثل سونی به شدت دارن روش کار می کنن. توی این فضا یه پول رایج وجود داره و حتی بیلبوردهای تبلیغاتی هم هست. خلاصه هر آنچه که شما توی دنیای واقعی می بینید توی این دنیای مجازی هم پیدا میشه. توی این دنیا شما می تونید مسافرت برید، ازدواج کنید و حتی جرم و جنایت کنید!!! دنیای مجازی هم مثل هر چیز دیگه ای بشر رو با مزایا و معایبش به چالش می ندازه. تصور کنید فردی معلول رو در دنیای واقعی که وارد یکی از این دنیاهای مجازی میشه. اون می تونه یه قهرمان دو باشه. یا یه آدم کم درآمد رو در نظر بگیرید که بتونه در یکی از این دنیاهای مجازی به صورت سه بعدی سفری به کشور مورد علاقه اش یا ساحل دوست داشتنی اش در ان سوی دنیا داشته باشه. اما جدا از خوبی ها، تضادهای دنیای مجازی هم کم نیستند. مثلا اگر کسی به پخش موارد غیر انسانی در دنیای مجازی دست بزنه چه کسی مسوول خواهد بود؟ اگر کسی حق دیگری رو ضایع کنه. یعنی به نوعی چگونگی تعریف جرم و جنایت در دنیای مجازی. چدای از این، وابسته شدن یک انسان به این دنیا می تونه کلی دردسر ساز باشه. مثلا یک انسانی رو در نظر بگیرید که در دنیای واقعی هیچ دوستی نداره اما در دنیای مجازی که درست کرده به دلیل اینکه خودش رو اون طور که دوست داشته خلق کرده(!) کلی دوست و رفیق داره حال این شخص به دلایل روانی علاقه بیشتری خواهد داشت که در دنیای مجازی سیر کنه و کم کم از دنیای واقعی جدا میشه و همین باعث میشه تا مشکلات عدیده ای براش بوجود بیاد و اختلالات روانی زیادی رو براش بوجود بیاره. حتی ممکنه میزان افسردگی حاصل از جدایی از این دنیای مجازی به حدی باشه که طرف رو با مرگ و یا روان پریشی رو به رو کنه. در آخر می خوام این سوال رو مطرح کنم که کدام یک از ماها دوست نداریم که خودمون رو دوباره خلق کنیم و این همون جاییه که واژه "متاورس - metaverse - یا همون نمایش آنلاین از واقعیت نمود پیدا می کنه. بشر معلوم نیست می خواد سر از کجا دربیاره. خدا به خیر کنه این متاورس رو. پی نوشت: امشب یه بارون خیلی خوب و قشنگ توی اهواز زد. چقدر دوست داشتم زیرش قدم بزنم. قدم بزنم و خودم رو از هر بدی که هست پاک کنم. پی نوشت دوم: آقا اکبر عزیزم که همیشه میای و پستهای مارو میخونی. نامرد بدریخت، انگار رفتی اون ور آب و دیگه قرار نیست برگردی!!! حداقل یه آی دی یاهو یا اسکایپ بهم بده. دلم برات تنگ شده. قربون همه ایرونیهای گل هم برم........ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | موفقیت به معنای پیروزی نیست
موضوع: اجتماعی
چهارشنبه بیستم آبان 1388 0:47 موفقیت به معنای پیروزی نیستحتما بارها
شنیدید که می گن فلانی آدم موفقیست. اما واقعا شما موفقیت رو چی تعریف می کنید؟
آیا کسی به جز خود شخص می تونه بگه که در زندگی موفق هست یا خیر؟ بگذارید حیطه
سوال رو کوچک تر بکنم اصلا هر پیروزی که به دست میاریم به معنای موفقیته؟ از
دیدگاه من جواب این سوال صد در صد منفی ست. اما متاسفانه در اذهان عمومی قضیه چیز
دیگریست. با پیشکش درودهای آریایی قربون همتون برم بدرود........ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | بازی اینترنتی جمهوری
موضوع: اجتماعی
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32 در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.
چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...
ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم
براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.
بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد... تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......
همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند. یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.
یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.
راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید. روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.
سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش
1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.
2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.
3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.
4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.
5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند
همین الان ثبت نام کنید... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!
موضوع: اجتماعی
دوشنبه پانزدهم تیر 1388 3:18 تبریک به دولت مردمی و رئیس جمهور منتخب مردم!!!
همه چی تموم شد، به همین راحتی. انگار نه انگار خونی ریخته شد. جانهایی بی جان شد و ملتی تحقیر شد! به انواع القاب چون خار و خاشاک، آشوبگر، منافق، ضد دین و هر چه میخواهد دل تنگشان گفتند و کشتند و زدند و گرفتند و بردند و به چشم خودشان پیروز شدند و حالا تبریک می گوییم این پیروزی را به دولت مردمی!! و خدمتگذار!!! دولت مهر! دولت عَدالت!!! حالا شب راحت بخوابید و خیالتان راحت باشد که دیگر کسی را جرات فریاد نیست. پیش خود بگویید کافران را کشتید، نه جوانان این سرزمین. آری ندا را کشتید و صد ندای دیگر را نیز، ولی هنوز امید زنده است. آن را چه میکنید!؟ آری امید در دل ما زنده است و ریشه هایش روز به روز در عمق جانمان بیشتر دوانده میشود. ایرانی زنده میماند و مثل همیشه تو میمیری. تویی که نماد ظلمی خواهی مرد. میبینم به جان جانانم، میبینم ذلتت نزدیک است. قربون همه ایرانیان آزاده....... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | عجب صبری داشت هاشمی
موضوع: اجتماعی
جمعه پنجم تیر 1388 9:31 عجب صبری داشت هاشمی،خدا زیادش کند
هاشمی را در سیاست قبول ندارم . از نظر من او سیاست مدار تمام شده ای است . سیاست مداری که اکثر پیش بینی های او غلط از آب در می آید . موضع گیریهایش نشان از سواد تحلیل رفته او، عدم خلاقیت و آپدیت بودن است . بیسوادی که حاصل کار مدیریتی مداوم و کار اجرایی کردن است بدون آنکه دانشش را به روز کند و یا دوستان تازه خوب و باسوادی پیدا کند و اندکی در فراقتی با ایشان بنشیند .سیاست مداری که آبرویش رفته است . وارد حریم خانواده اش شده اند و ریز ترین نکات را افشا کرده اند سیاست مداری که در بی آبرو کردن و کم کردن از اعتبار او و به پایان رساندن دوران سیاسی او، هم چپ نقش داشت و هم راست. هم اصلاح طلبان آنگاه که هاشمی با چراغ سبز اصولگرایان برای مهار اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات مجلس ششم شد به بیرحمانه ترین وضع به او حمله کردند و به تخریب هاشمی پرداختند طوری که هاشمی در تهران نفر سی ام آن انتخابات گشت و هم پس از چند سال زمانی که باز با تحلیل غلط تر از قبل نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد به شدیدترین وضع مورد تخریب راست قرار گرفت تا در برابر نامزد کوتوله جناح راست با تقلب یا بی تقلب شکست سختی بخورد و بیش از پیش بر پایان دوران این مرده سیاسی تاکید شود. اما هاشمی اگر درسیاست از نظر من مرده است اما هنوز نفس میکشد و خودش خویشتن را همچنان تاثیر گذار در رواند سیاسی کشور میداند و یا لااقل امیداور است که این طور باشد . هاشمی آدم زیرکیست اما سیاست مدار خوبی نیست . او در زندگیش شانسها زیادی آورد و این شانسها به همراه فرصت طلبی های به موقع او ، هاشمی را به اوج قلعه موفقیت سیاسی رساند . هرچند که این صفات میتواند نشانه توانایی او در امور سیاسی باشد اما با این وجود بنده معتقدم هاشمی اصلا سیاست مدار خوبی نیست و لااقل در 8 سال اخیر اینگونه بوده است شاید هم هاشمی دیگر برای بازی کردن نقش یک مهره موثر سیاسی پیر شده است . الان زمان تغییر وضعیت حکومتی است. یا زورگویان پیروز میشوند و مردم را برای همیشه سرکوب میکنند، یا اینکه همون گونه که تاریخ از زمان پیدایش ایران نشان داده، مردم موفق میشوند و نظام ظالم و ستمگر زمانه را از مسند قدرت به زیر کشیده و خود را آزاد سازند. ناراحتی من از این است که راه سومی هم وجود دارد. همون راهی که اواخر سلسله ساسانی بود. همون موقعی که نارضایتی مردم از حکام آن زمان باعث شد بیگانگان برای ما وارد جنگ شوند و اوضاع ایران را تغییر دهند که بدبختی آن همچنان گریبانگیرمان هست. خدا کند اینبار خود مردم دست بکار شوند و اجازه تصمیم گیری را به هیچ بیگانه ای ندهند. به امید ایرانی آزاد به قول آرش خیرآبادی؛ با پیشکش درودهای ایرانی قربان شماها..... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ...
موضوع: اجتماعی
جمعه بیست و نهم خرداد 1388 4:36 مرگ بر دیکتاور... ودیگر هیچ...
سلام چند روزی است که همان قهرمانان همیشگی , همان دلیران در صحنه , همان ملت همیشه سرافراز حال برای خودکامگانی که مزه ی شیرین قدرت در دهن کثیفشان مزه کرده است تبدیل به آشوبگرانی سر کش شده اند. آنهایی که تا یک هفته قبل موجب غرور این نظام و حکومت بودند حال به خار و خاشاکی در چشم نظام بدل گردیده اند. مردمی که فرهنگی چندین هزار ساله را یدک میکشند به بی فرهنگی محکوم میشوند چه اگر اینگونه نبود این همه محدودیت برای چه؟!! مگر این قهرمانان خود دارای علم و بینش انقلابی نیستند که این مزدوران حتی آنها را در بازیهای کوچک از ارتباط با یکدیگر محروم میکنند. اگر واقعا فردی با این همه اختلاف دارای رای ملت شده است پس این همه بگیر و ببند برای چیست ؟ این همه محدودیت برای چیست؟ به کدام گناه نکرده خون این جوانان پاک میهنی را بر زمین میریزید مگر به همان قیامتی که ادعایش را میکنید اعتقاد ندارید؟ به خدا که دلم خون است از این همه جفا , از این همه بی صفتی !! آخر ناجوانمردان اینها پسران خودتان هستند که با خون دل بزرگشان کرده اید. اینها همان هایی هستند که که پدرانشان به انتظار رشدشان موی سپید کرده اند، سنگدلان با چه انصافی میکشید با کدام مرام نداشته ناموس مردم را بی آبرو میکنید؟ بر سرشان میکوبید؟ وای بر شما، وای بر شما وای بر عاقبتتان وای که درد دلم گفتنی نیست، وای که آه مادرانشان گرفتنیست. افسوس و صد افسوس و البته چه بی صفتانه ماهیت شیطانیتان بر مردم آشکار گشت ... برادرانم، عزیزانم، شجاعانم، خدا همراهتان و دعای ما پشت سرتان یادتان جاوید و روحتان بر بلندای آسمان ایران زمین ماندگار باد .... به امید روزی که هیچ کس به خاطر آنچه در ذهنش میگذرد محکوم نگردد، منزوی نشود و به بی اعتقادی منصوب نگردد، به امید ایران آزاد، ایران سبز، ایران با عدالت خالی از هر رنگ و لعاب و خشونت و دروغ قربون همتون برم... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب
موضوع: اجتماعی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388 9:4
وبلاگ نویسی؛ از شخصی نویسی تا دغدغه مخاطب
جدا یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ تجربه به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن! وبلاگ هم مانند هر پدیده ای دیگه که دارای سیری هست که اگر از طرف نویسنده اون پذیرفته نشه، باعث شکست زودهنگام نویسنده اون خواهد شد. اولین سوالی که مطرح میشه چرا یه وبلاگر می نویسه و وقتش رو صرف نوشتن می کنه؟ توی این بحث های گذشته خیلی ها عقیده داشتن که وبلاگ نویسی صرف جذب مخاطبه و هیچ کسی نیست که شخصی بنویسه و یا حتی بدتر از اون عقیده داشته اند که وبلاگ با دفترچه خاطرات شخصی فرق می کنه. من از همین جا باید بگم که این نظر کاملا از دیدگاه من اشتباهه. یه وبلاگ نویس می تونه دغدغه اش پیدا کردن درون خودش، فریاد زدن گره های درونش و مشکلاتی باشه که با اون دست و پنجه نرم می کنه. همین وبلاگ من مثالی از این نمونه ست. شاید تعداد این وبلاگ نویس ها معدود باشه اما این قضیه نمی تونه کل مساله رو زیر سوال ببره. متاسفانه از جهتی داشتن کامنت برای یه مطلب، این برداشت رو آسان تر کرد که وبلاگ نویس حتما می بایست مخاطب داشته باشه و یا مخاطب رو در تمامی متونش دخیل کنه وگرنه بهتره بره در دفترچه خاطرات شخصی اش بنویسه! آیه نازل نشده که هر پستی که می نویسیم رو همه نظر بدن یا حتی بفهمندش و یا حتی پیامی برای بقیه داشته باشه. به سادگی می تونه حاوی دید یه شخص یا تجربه اش از چیزی باشه و فقط رسانه اش رو عوض کنه. رسانه ای به نام وبلاگ که می تونه از مخاطبش هم استفاده کنه اما اینکه شخصی ننویسه رو من موافق نیستم چرا که محوریت نوشتاری یه وبلاگ شخص وبلاگ نویسه در وهله اول و بعد مخاطب و میزان ارزشمند کردن مخاطب هم در کنترل نویسنده است نه کس دیگری. همان قضیه معروف؛اینکه هر نویسنده یه بلاگ،خود سر دبیر خوده. طبیعیه که با ازدیاد سیستم های کنترل محتوا و بعد از پیدا شدن سر و کله مخاطب، وبلاگ نویس وارد مرحله جدیدی از سیر رشد بلاگش میشه و اون اختصاص دادن مطالبی برای جذب مخاطب بیشتر برای استفاده از مطالبشه. یعنی ضمن اینکه می تونه پستهای شخصی داشته باشه، در کنارش به نوشتن پستهایی رو میاره که دغدغه خودش هستند اما با نگاهی به عامه فهمی برای دیگران منتشر می کنه چرا که می خواد از کنار تفکر خودش از تفکر دیگران هم آشنا بشه.متاسفانه اینجا همون دام بزرگ برای همه پهنه یعنی به هر دری زدن برای جذب مخاطب بدون یادگرفتن راه های اون. جذب مخاطب نیاز به هوشیاری نویسنده، مدیریت زمان، نحوه نگارش، قدرت قلم و زاویه دید وی داره. طبیعیه کسانی که دارای قدرت بیشتری توی موارد گفته شده باشن، مخاطب بسیار بالایی هم جذب می کنن و صد البته کوشش و تلاش و صبر رو می طلبه ضمن اینکه یه عشق بایستی در اصل کار نهفته باشه. اگر شخصی وبلاگ نویسی رو به عنوان یک علاقه شخصی دنبال کنه، می تونه براش همون قدر لذت بخش باشه که رفتن کنار ساحل و آفتاب گرفتن.این عشق به کار و ایجاد علاقه کار هر کسی نیست. مثالی بزنم. اکثریت جوانها از دیدن تلویزیون و یا بازی های کامپیوتری لذت می برن و جذبش می شن و به نوعی تبدیل به فعالیت ذهنی اونها در زندگی روزمره میشه.حالا اگر من نوعی که اصلا علاقه ای به بازیهای کامپیوتری رو ندارم با بهترین کامپیوتر و مجهزترین و تلی از سی دی های بازی تنها بگذارن باز به کناری میرم و به کار خودم می رسم. یعنی انصراف از کار. و یا حتی ممکنه چند روزی خودم رو مشغول کنم و بعد از مدتی خسته می شم و کنار می رم. چرا؟ چون این نوع فعالیت برای من تبدیل به علاقه شخصی نشده و ترجیح می دم به کار دیگه ای بپردازم. قطعا مساله وبلاگ نویسی هم خارج از این رویه نیست. جو گیری هایی که صورت می گیره،عدم علاقه و آشنایی با رسانه وبلاگ باعث یاس بسیاری میشه و موجب میشه که خیلی عظیمی از علاقه مندان ابتداییش رو از دست بده. تعامل با سایر وبلاگ نویسان، محبوبیت بین سایرین و نحوه پروپاگاندا بین بقیه وبلاگرها متاسفانه از مواردیه که بین وبلاگ نویسان ایرانی بد و زشت مطرح میشه و تمایلی بهش ندارن. البته شاید اگر بخوام گریزی بزنم به این قضیه یک مقصر اصلی و بزرگ ابوالبلاگر بوده که بعد از مدتی جایگاه خودش رو رها کرد و از دادن ایده و نظریه هایی که در دنیای وبلاگ نویسی خارجی(مانند انگلیسی زبانهاست) مطرح هستند پرهیز کرد و به مواردی روزمره روی آورد و به نوعی سکان ایده ها رو رها کرد و بدبختانه هیچ وقت از وبلاگش بعدها به عنوان جایگاهی برای پیدا کردن جایگزینی استفاده نکرد که بتونه این ایده ها رو بین بقیه پخش کنه یا استارتش رو بزنه. در آخر شایسته س که بگم اهواز-کیانپارس، وبلاگی ست قدیمی که با هدف شخصی نویسی و شکستن تابوهای فرهنگی شروع به منتشر شدن شد. من سعی کردم دغدغه های خودم رو بعد از مدتی با توجه به نگارشی که مخاطب رو درگیر کنه بیارم ( و نه اینکه برای مخاطب بنویسم!) و سیستم کامنت این امکان رو به من داد که در این کارم موفق بشم هرچند این کار خود حاصل 2 سال صبر و تلاش سالهای اولین نوشتن این وبلاگ بوده. امروزه می تونید ببینید که من همچنان نوعی دیگر از طغیانهای شخصی خودم رو، افکارم، دیدگاه هایم و حتی مسائل شخصی که من رو درگیر می کنه مطرح می کنم و این نه تنها از خواننده من کم نمی کنه بلکه بر تعداد اون اضافه می کنه. برای من، وبلاگ رسانه ای محترمه که ضمن بیان عقایدم می تونم از نظرات دیگران آگاه بشم، خودم رو اصلاح کنم و یا حتی دیگران و نحوه زندگیشون رو تغییر بدم. به نوعی یک همفکری مسالمت آمیز. جایی که در اون هیچ کسی ادعای پیامبری نداره(!) و تنها سعی میشه به تبادل افکار بپردازیم و دیگر هیچ. قربان همه بچه های گل ایران زمین... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | ایدز حلال؛ایدز حرام
موضوع: اجتماعی
دوشنبه شانزدهم دی 1387 20:45 ایدز حلال؛ایدز حرامیه زمانی بود توی ایران هرکی ایدز می گرفت انگار زنای محصنه کرده! اسم این بیماری تنها چیزی رو که توی افکار مردم وارد می کرد این بود که آدمی که ایدز گرفته یه آدم لاابالی لاشی و هرزه و منفور و کثافت و همجنس باز و پست لجنیه که چند سال آزگار رو با جنده ها خوابیده و همه اش خواب شورت و کرست بانوان رو می دیده و بعدش این بیماری رو گرفته! صدا و سیمای ما هم که همیشه بهترین و آموزنده ترین و پربارترین برنامه ها رو خدمت ملت شهید پرور ارائه میده، یه سری سریال می ساخت که توش یه پسره از خارج از کشور اومده بود ( و حتما هم از خارج از کشور بود و نه از داخل خود ایران)، بعد این پسره ایدز داشت و خلاصه بساطی بود سر این قضیه. اون موقع تلاش می کردن که به مردم بگن هرکسی دیدید ایدز داره یعنی کافر و ملحده و باید دخلش رو آورد. مخصوصا این برنامه های مستندی رو که نشون می داد و حالا یه فلک زده ای رفته بوده خارج از کشور و خون آلوده بهش زده بودن و ایدز گرفته بود، اینا می چسبوندنش به روابط جنسی و آمیزشی و سکس و بی بند و باری و وجود دختر بور و بلوند خارجی! قربون همه عزیزانم.............. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرن
موضوع: اجتماعی
پنجشنبه دوازدهم دی 1387 23:6 زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرنپيش گفتار: راستش اول می خواستم در انتهای مطلب یک پی نوشت بگذارم اما چون تجربه ثابت کرده که در متنهای این چنینی که دید انتقادی داره، اکثریت می خوان دفاع کنن و بدون اینکه تا انتهای مطلب رو بخونن میرن کامنت بگذارن برای همین ترجیح دادم همین ابتدای کار چند تا مساله رو عنوان کنم تا بعد بریم سراغ اصل مطلب. قربون همتون برم............... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | راز موفقيت اين است : هدفي را بي وقفه دنبال كردن
موضوع: اجتماعی
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 17:18 راز موفقيت اين است : هدفي را بي وقفه دنبال كردن متاسفانه هنوز کسی پیدا نشده که بخواد نسبت به این موضوع با من همکاری کنه و البته خیلی ها هم با ایمل ها و کامنتهای زیباشون، بنده رو مورد انتقاد قرار دادن که خیلی برام جالبه اونها حتی نحوه انتقاد رو هم بلد نیستن و سعی میکنند یه جورایی من رو توبیخ کنند. عزیزانم بهتره به جای ایراد گیری از تکه تکه های پست من، یه انتقاد کامل مینوشتید و به تمام موضوع اشاره میکردید. اینکه فقط جواب یک یا دو خط رو بدید که نشد نقد و شرکت در بحث! دوست ممکن الوجود عزیز، اگه کامل پستهای بنده رو میخوندید متوجه میشدید منظور من چیه. اصفهان و گیلان و... برنامه هایی با زبون محلی پخش میکنند ولی این شامل همه برنامه هاشون نمیشه و در ضمن این تنها زبون محلی اون منطقه به حساب میاد، ولی در استان ما از فیلم و اخبار و هر جور برنامه ای گرفته تا سر در ورودی شهرمون و هزار تا مسخره بازی دیگه که به زبون عربی نوشته یا پخش میشه. باید خدمتتون بگم از هر حیثی که به مسئله نگاه میکنیم(جمعیت، تاریخ و ...) قوم بختیاری برتری دارند و این اقدام صدا و سیما یعنی توهین به این قوم بزرگ. نمیخوام در قرن 21 قوم گرایی کنم، فقط میگم این کار باعث شده از تمام نقاط کشور ما رو عرب بدونن و متاسفانه همین مسئله باعث بی احترامی خیلی از هموطنان به ما خوزستانی ها میشه. هنوز یادم نمیره وقتی تهران میگفتم خوزستانی ام، در جواب بصورت مسخره میگفتن؛ عربید؟ پس چرا سیاه نیستید؟ راست میگن اگه دختر عموتون دوست پسر داشته باشه، سرش رو میبرید؟ این از برخورد مردم استانهای دیگه و توی استان خودم هم که همین حرکت ها باعث شده احساس کنم توی کشوری غریبه هستم و اینجا واقعاً ایران نیست. وقتی توی صف نانوایی چون فارسی حرف میزنم و نانوا یک عرب هست، باید حقم خورده شود، چون نانوا این اعتقاد را دارد اینجا(الاحواز) شهر آنهاست و اول باید خودی ها نان بخورند و بعداً نوبت این غریبه هاست. یا جوانان غیرتمند عربی که با سلاح به خیابان می آیند و میگویند؛ عجم ها شهر مارا ترک کنید و بگذارید راحت زندگی کنیم و مسائل دیگری که من به عنوان یک اهوازی و خوزستانی هر روز با آنها برخورد دارم. اینبار هم یکی دوستان جوابیه نه چندان کاملی رو کامنت کرده بودند که باید خدمت این دوست عزیز بگم؛ در همه استانها به زبون محلیشون برنامه پخش میشه، ولی نه به این هجم گسترده. درست که تهران پایتخت و اصفهان و شیراز هم شهرهای تاریخی، ولی این دلیل نمیشه که این همه امکانات برای اون شهر ها در نظر بگیرند در صورتی که جوون اهوازی از حداقل امکاناتش هم نمیتونه استفاده کنه و تا وضع مالی خوبی پیدا میکنه قصد خروج از این شهر و استان به سرش میزنه. فکر میکنم همه این موضوع رو قبول دارید که بودجه کشور داره از نفت اهواز و خوزستان تامین میشه و موارد دیگه مقدار ناچیزی رو به خودشون اختصاص میدن. پس چرا من بنا به این مسئله حتی تفریگاه درستی هم نباید داشته باشم. اگه تهران پایتخته و اصفهان شهر تاریخی، پس ما هم قطب نفتی هستیم. میدونستید اگه همین اهواز و خوزستانی که عربها ادعای مالکیتش رو میکنند و میگن باید از ایران جدا بشه، رو واقعاً از ایران جدا میکردند، ایران جز فقیر ترین کشور ها میشد؟ پس به منه جوون اهوازی حق بدید که از بی امکاناتی شهرم به مسئولین گله مند بشم. راستی اون نکته هم که گفته بودی، شما میدونید عجم یعنی چی؟ خیلی جالبه که انسان رو با احترام فراوان زبون نفهم صدا کنند. در آخر ازتون میخوام اگه نقدی رو آماده میکنید، حداقل نقد قابل قبولی باشه نه یک انتقاد از روی بی اطلاعی و تعصب بیجا.
قربون همه................. نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | تنها گنجي كه ارزش جستجو كردن دارد, هدف است
موضوع: اجتماعی
دوشنبه چهارم آذر 1387 17:39 تنها گنجي كه ارزش جستجو كردن دارد, هدف است
سلام خوب هستين که ايشالا؟ ايام به کام هست؟ نيست؟ آخ جون. چه خوب. چند وقتی بود خط تلفن کیانپارس خراب شده بود و داشتن کابل برگدون میکردن. به همین خاطر الان بعد از این مدت اومدم و دارم مینویسم. راجع به پست قبلیم فکر میکردم با استقبال بیشتری روبرو بشه که البته بخاطر اینکه هنوز فرصت این نیست که فعالیتم رو در این باره زیاد کنم، خیلی ها از این مسئله مطلع نیستند. البته یه دلیل دیگش اینه که همه کسانی هم که این مطلب رو خوندن اکثراً حس مسئولیتی نسبت به استانشون ندارند و فقط به فکر گذروندن زندگی خودشونند( به قول معروف؛ به ما چه ربطی داره). آقایون و خانوم هایی که واقعاً با این موضوع موافقید، فکر نکنید این فقط یه اعتراض بی مورد و بی خود هست، همین ساکت بودن شماها باعث شده کشورهای بیگانه دانشمندان ما را به اسم خودشون ثبت کنند. ادعای مالکیت جزایر سه گانه رو بکنند و بدتر از همه به ادعای واهیشون راجع به خلیج مسخره عرب پافشاری کنند. یکمی غیرت ایرونی از خودتون نشون بدید. ثابت کنید که یک آریایی اصیل هستید نه یک انسان بی اصل و نصب از همون مدلهایی که حکومت ازمون میخواد. مطمعن باشید صدای اعتراض شما به گوش مسئولین میرسه و همین اعتراضات هست که میتونه ما رو برای رسیدن به همه اهدافمون کمک کنه. باز هم میگم اون لینک رو توی سایتتون قرار بدید و به همه دوستانتون معرفی کنید. اگر کسی هم بلده لوگو طراحی کنه همین جا بهم بگه.
توی پست قبلیم یکی از دوستان نظری داده بودند که باید این جوری جوابشون رو بدم:
تنهاترین تنها(دوست عزیزم): چه عجب قدم رنجه فرمودید و به ما هم سر زدید تنها در تاریکی(خودم): قربون جنابعالی، من هر وقت بتونم به وبلاگتون میام آپ قبلیتون رو خوندم خیلی برای این طرز فکرتون متاسفم (برای این نگرش و طرز فکری که نسبت به عربها دارید) چرا متاسف؟ مگه من چیز اشتباهی نوشتم؟ فکر میکنم خود شما هم راجع به این خلق عرب چیزهایی شنیده باشید و کم و بیش مشکلاتی رو که به بار میارن و دیدین؟ منظور من از خلق عرب که کل عربها نیست. فقط همون عده ای که متاسفانه خودشون رو غیر ایرونی میدونن. چرا باید تو بقیه ی استانها برنامه ها به زبان محلی خودشون پخش بشه ولی تو استان ما نه؟ منم مخالف این مسئله نیستم. بلاخره بعضی اوقات توی شبکه های دیگه، برنامه هایی به زبونهای محلی پخش میشه ولی نه برای همیشه. توی شبکه استانی ما بصورت مرتب داره برنامه عربی پخش میشه. از اخبار گرفته تا برنامه های متنوع دیگه، در صورتی که من مجری رو میشناسم که بخاطر استفاده از چند کلمه کوتاه بختیاری توبیخ کتبی شده بود. منظور من اینه که در تاریخ خوزستان زبون مردم این منطقه عربی نبوده و در حال حاظر هم این تنها زبون محلی استان نیست. چرا تو همه ی استانهای کشور مردم میتونن به زبون خودشون برنامه هاشون رو گوش کنن ولی تو استان ما عرب زبانها این حقو ندارن مردم استانهای دیگه همه از یک قومیت هستند، نه مثل استان ما چند قومیتی و پخش برنامه ها به یک زبان یعنی بی احترامی به مردمی با زیان دیگر. پس باید همه برنامه ها به زبان مشترک پخش شود. چند وقت پیش مردم استان تبریز یک روز مونده به اجرای کنسرت آقای یگانه کنسرت رو لغو کردن میدونید چرا؟ چون اونا اعتقاد داشتن که نباید تو شهرشون کنسرتی به زبون فارسی اجرا بشه حالا من باید بگم متاسفم براتون که از همچین مثالی استفاده کردید. یعنی شما این بی فرهنگی رو تایید میکنید؟ این چیزی بیشتر از بی احترامی به زبان رسمی کشورمون نیست. کافی بود این کار رو عربها انجام میدادن اونوقت بود که ملت می ریخت رو سرشون یکبار این کار رو واسه کنسرت رضا صادقی کردید، هیچکسی نریخت رو سرتون. خوب جالب اینجاست که بعد تو سریی که میخورید، جوابش رو با کلت و کلاش و انواع اسلحه میدید. عید فطر وقتی جوونهای غیرتمند عرب با لباس محلی خودشون نماز عید رو خوندن نیروی انتظامی ریخت رو سرشون و تا تونست اونها رو کتک زد فکر کنم خودت بهتر بدونی این جوون های غیرتمند چه کسانی بودند و چه اهدافی رو دنبال میکنند. در جواب به ABADAN.Shark.Boy باید بگم که حرف دهنتو بفهم من باز هم میگم قصد من به هیچ وجه توهین به قومیت عرب نیست و از دوستان عزیز هم خواهش میکنم اصلاً توهینی به هیچ قوم خواصی نکنند. من فقط دارم به این سیاست صدا و سیما اعتراض میکنم.
پستم خیلی طولانی شد، بهتره همین جا ازتون خداحافظی کنم. قربون همتون برم.............
پ/ن: موضوع پستم جمله ای است از لویی استونی.
نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | پخش برنامه های عربی را متوقف کنید
موضوع: اجتماعی
دوشنبه سیزدهم آبان 1387 23:7 پخش برنامه های عربی را متوقف کنید خیلی جالبه وقتی تلویزیون را روشن میکنیم و شبکه استانی خوزستان رو می گیریم، در ساعات متنوع روز و حتی در بعضی مواقع در بهترین ساعات شب، شاهد پخش برنامه های غیر فارسی (عربی) میباشیم. قربون همه ایرونی ها و خوزستانی های گل.......... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | بوی خوش آزادی
موضوع: اجتماعی
جمعه سوم آبان 1387 22:28
دلمون خوش بود به یه تعطیلی آخر هفته که یکمی تفریح باعث بهتر شدن روحیه ام بشه. بعد کلی ور رفتن به سر و تیپمون توی آینه و فرم دادن به سر کچلمون (هاها و زهرمار،، من همین جوری هم از تو یکی بهترم) خلاصه رفتیم کیانپارس. 2 بار تو خط 11 سیر کردیم دیدم دیگه مثل قبل بهمون حال نمیده. آخه مگه این صاحب مرده چی داره که از همه جای اهواز ملت سرازیر میشند طرفش. گفتیم بریم یه موزه ای، نمایشگاهی یا یه جای فرهنگی که بشه ازش دیدن کردن. هر چی پرس و جو کردیم، مگه همچین جاهایی توی این خراب شده پیدا میشد! اومدیم یکمی با ماشین چرخ بزنیم، یا پشت ترافیک بودیم و اگر هم خجای خلوت میرفتیم، همکاران عزیز نیروی انتظامی ایست بازرسی گذاشته بودن. حالا بریم کجا؟ بریم پارک بشینیم. رفایم جاده ساحلی. هنوز 5 دقیقه ننشسته بودیم که یک مشت از احشام لباس سفید، افتادن به جون همدیگه و تا میخوردن با هم کتک کاری کردن و جالب رفتار مامورین با این افراد بود که خیلی راحت از کنارشون رد میشدند. گفتن بریم اونطرف پارک که خلوت تره و از این خبرها هم نیست. هنوز نیم ساعت نبود که رسیدیم، یهو همون مامورین عزیز و زحمتکش اومدن و خیلی الکی بهمون گیر دادن که چرا اینجایید و این چه لباس هایی که پوشید و اینجا مملکت اسلامی و از این چرت و پرت ها. کلی صحبت کردیم که بابا من همکار وظیفه تون هستم و خلاصه راهیشون کردیم. درست پشت پاشون 2 نفر با چاقو به یه جوون حمله کردن و به زور موبایلش رو کش رفتن و البته این به پلیس ربطی نداره یه وقت فکر نکنید که باید توی این مسائل دخالت کنند هااااااااااااا. وظیفه اصلی و شرعی پلیس گیر دادن به لباس و سر و تیپ جوون هاست که عامل اصلی همه بدبختیها و تورم این جور برنامه هاست(خاک بر سر این مملکت). خلاصه بعد از کلی لذت از تفریح آخر هفته، خسته و کوفته و با روحیه داغون تر از این همه بدبختی، به خونه برگشتیم. و البته نکته اینجاست چرا اهوازی که این همه واسه کشور گرانبهاست و منبع درآمد به حساب میاد، جوونش باید با مشکل تفریح و اوقات فراغت رو برو بشه؟ توی 20 روزی که اصفهان بودم، هیچوقت از بیرون رفتن خسته نشدم. یک هفته شیراز و همیشه بیرون در حال اینور و اونور رفتن و آخرش هم کلی جا مونده بود که وقت نکردم بهشون سر بزنم. 2 ماه خدمتم تهران بود و هر روز واسه چرخ خوردن یه جایی میرفتم و هیچوقت هم جای تکراری توی کار نبود. آخه چرا اهواز باید اینطوری باشه؟؟ مگه فرق جوون اهواز با اصفهانی و تهرانی و ... چیه؟ چه میکنند این مسئولین بلانسبت محترم؟ سهم جوون اهوازی از این همه سرمایه چیه؟ نا امنی؟ امکانات کم؟ هوای مسخره و آلوده؟ روزی به شهرم عشق میورزیدم و حالا هم دوستش دارم ولی به هیچ وجه حاضر نیستم فرزندانم را در این شهر آلوده و محروم که پر از فساد و نا امنی است بزرگ کنم. شهری که مسئولینش فقط به فکر جیبهای خود هستند.
خداوندا قدرتی به ما بستان تا تغییر دهیم هر آنچه را که باید تغییر دهیم.
بوی آزادی نزدیک است، عمیق تر نفس بکشیم.
قربون همتون برم........ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | فرهنگ "آشنا داشتن"؛ درد بی درمان
موضوع: اجتماعی
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 7:36
|