اهواز کیانپارس



![]() |
|
|
زندگی در دنیای مجازی
موضوع: اجتماعی
یکشنبه پانزدهم آذر 1388 1:38 زندگی در دنیای مجازی
تصورش رو بکنید. تا چند سال آینده، یعنی تا همین 2010 خودمون شما می تونید 2 تا زندگی داشته باشید. شما می تونید توی زندگی واقعی یه قصاب باشید ولی در زندگی مجازی که برای خودتون درست می کنید یه هنرپیشه سینما بشید! یا حتی یه خواننده یا قاچاقچی. این دنیای مجازی که دارم ازش صحبت می کنم منظور اینترنت نیست. منظور چت و بازی های آنلاین نیستند بلکه همه و همه اینها در کنار هم هستند بعلاوه ایجاد یه فضای سه بعدی. زندگی مجازی جاییه که شما وارد اون می شید و می تونید شخصیتی متفاوت از زندگی واقعی و دنیایی خودتون داشته باشید. یه فضای سه بعدی که شما در اون با یه آواتار نمود پیدا می کنید. آواتار در واقع شمایل ظاهری شماست که بر طبق سلیقتون تعریف میشه. از این مدل آواتارها توی یاهو مسنجر به صورت یه آیکون یا تصویر می تونید درست کنید ولی در نوع پیشرفته اش این آواتار حتی پلک هم می زنه، با یه تن صدای خاص صحبت می کنه، راه میره و با بقیه ارتباط برقرار می کنه و حتی تماس جنسی برقرار می کنه! بازی های مثل the sims online تنها آغازی برای ورود به این دنیای مجازی بوده و شرکتهایی مثل سونی به شدت دارن روش کار می کنن. توی این فضا یه پول رایج وجود داره و حتی بیلبوردهای تبلیغاتی هم هست. خلاصه هر آنچه که شما توی دنیای واقعی می بینید توی این دنیای مجازی هم پیدا میشه. توی این دنیا شما می تونید مسافرت برید، ازدواج کنید و حتی جرم و جنایت کنید!!! دنیای مجازی هم مثل هر چیز دیگه ای بشر رو با مزایا و معایبش به چالش می ندازه. تصور کنید فردی معلول رو در دنیای واقعی که وارد یکی از این دنیاهای مجازی میشه. اون می تونه یه قهرمان دو باشه. یا یه آدم کم درآمد رو در نظر بگیرید که بتونه در یکی از این دنیاهای مجازی به صورت سه بعدی سفری به کشور مورد علاقه اش یا ساحل دوست داشتنی اش در ان سوی دنیا داشته باشه. اما جدا از خوبی ها، تضادهای دنیای مجازی هم کم نیستند. مثلا اگر کسی به پخش موارد غیر انسانی در دنیای مجازی دست بزنه چه کسی مسوول خواهد بود؟ اگر کسی حق دیگری رو ضایع کنه. یعنی به نوعی چگونگی تعریف جرم و جنایت در دنیای مجازی. چدای از این، وابسته شدن یک انسان به این دنیا می تونه کلی دردسر ساز باشه. مثلا یک انسانی رو در نظر بگیرید که در دنیای واقعی هیچ دوستی نداره اما در دنیای مجازی که درست کرده به دلیل اینکه خودش رو اون طور که دوست داشته خلق کرده(!) کلی دوست و رفیق داره حال این شخص به دلایل روانی علاقه بیشتری خواهد داشت که در دنیای مجازی سیر کنه و کم کم از دنیای واقعی جدا میشه و همین باعث میشه تا مشکلات عدیده ای براش بوجود بیاد و اختلالات روانی زیادی رو براش بوجود بیاره. حتی ممکنه میزان افسردگی حاصل از جدایی از این دنیای مجازی به حدی باشه که طرف رو با مرگ و یا روان پریشی رو به رو کنه. در آخر می خوام این سوال رو مطرح کنم که کدام یک از ماها دوست نداریم که خودمون رو دوباره خلق کنیم و این همون جاییه که واژه "متاورس - metaverse - یا همون نمایش آنلاین از واقعیت نمود پیدا می کنه. بشر معلوم نیست می خواد سر از کجا دربیاره. خدا به خیر کنه این متاورس رو. پی نوشت: امشب یه بارون خیلی خوب و قشنگ توی اهواز زد. چقدر دوست داشتم زیرش قدم بزنم. قدم بزنم و خودم رو از هر بدی که هست پاک کنم. پی نوشت دوم: آقا اکبر عزیزم که همیشه میای و پستهای مارو میخونی. نامرد بدریخت، انگار رفتی اون ور آب و دیگه قرار نیست برگردی!!! حداقل یه آی دی یاهو یا اسکایپ بهم بده. دلم برات تنگ شده. قربون همه ایرونیهای گل هم برم........ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | بازی اینترنتی جمهوری
موضوع: اجتماعی
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32 در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.
چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...
ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم
براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.
بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد... تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......
همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند. یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.
یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.
راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید. روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.
سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش
1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.
2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.
3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.
4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.
5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند
همین الان ثبت نام کنید... نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
موضوع: جالب و خواندنی
یکشنبه نوزدهم مهر 1388 5:50
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همهی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهید دید.. چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهرهام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است : تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند اما تو ای افشین . . . در انتظار روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعهی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابك یعنی چوبهی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را میبُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران " نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | تبر
موضوع: جالب و خواندنی
جمعه چهارم بهمن 1387 3:31 به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده. کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد. روز اول 15 تا درخت رو انداخت. کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنهروز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداختروز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنههر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشدبا خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدمرفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحتهکارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!! گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم! قربون همتون برم................ نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت | مشکلات ارتقا به همسر نسخه 1.0
موضوع: جالب و خواندنی
پنجشنبه نهم آبان 1387 21:9
|