تبليغاتX
اهواز کیانپارس
خانهایمیلآرشیوRss
Search

بازی اینترنتی جمهوری 

موضوع: اجتماعی چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:32

به کشورمون ایران کمک کنیم...

در دنياي اينترنت سايت هاي بازي زياد هستند اما يکي از اونها با بقيه خيلي فرق داره. در اکثر سايت هاي بازي اگه پيروز بشيم يا شکست بخوريم شايد تاثير زيادي در بازي نداشته باشه و ميشه گفت در اونها فقط کاربر هست و اکانت اما بازي اي که امروز داريد باهاش آشنا ميشيد يک بازي گروهي هست و بزرگترين فرقش با بقيه بازي ها اين هست که در اون بايد از نام ايران دفاع کنيم و با کمک هم کشورمون رو به اوج برسونيم.

 

چون اين بازي يک شبيه سازي از جهان واقعي هست، چيزي که خيلي از ماها آرزوش رو داشتيم...

 

ما ميتونيم در اين بازي براي ايران مجازيمون تصميم گيري کنيم

  •  ميتونيم سرباز وطن باشيم 
  • ميتوانيم حزب در کشور داشته باشيم 
  • ميتونيم نماينده مجلس بشيم. 
  • و يا رييس جمهور
  • ميتونيم با تاکتيک هاي نظامي بقيه کشورها رو به زانو در بياريم 
  • ميتوانيم کارخانه دار باشيم.يا کارگر باشيم. 
  • ميتونيم با فوت و فن هاي اقتصادي خودمون رو آشنا کنيم ميتونيم با مفاهيمي مثل تورم ماليات نقدينگي و...آشنا بشيم 
  • يا دانشمون در اين زمينه رو به ديگران آموزش بديم يا اونها رو در کشور به کار ببريم تا اقتصاد رو شکوفا کنيم. 
  • ميتونيم روزنامه نگار قابلي بشيم و توانايي خودمون رو در اين بازي در اين زمينه گسترش بديم. 
  • ميتونيم فرمانده نظامي بشيم و سربازان خود رو آماده براي نبرد کنيم.حتي ميتونيم مثل يک جاسوس براي کشور عمل کنيم و در ساير کشور ها جاسوسي کنيم.
  • و هزار و يک کار ديگر که ميتوان در اين بازي انجام داد 

براي رشد خود در اين بازي نياز است که هر روز کار و تمرين کنيد که همه اينها تنها با فشردن چند دکمه قابل انجام است. 

براي تمرين نظامي و کار معمول بازي تنها به 5 دقيقه وقت نياز داريد، 

همچنين مي توانيد وارد اجتماعي مجازي از ايرانيان شده به فعاليت و بحث و گفتگو در مورد مسائل سياسي، نظامي و اقتصادي بازي بپردازيد و براي پيشرفت ايران و بازگرداندن آن به قدرت باستاني آن تلاش کنيد. 

تنها نکته مورد نظر در اين بازي اين است که يک کشور بايد جمعيت زياد داشته باشد تا بتواند پيشرفت کند.

 

بنابر اين ايران مجازي به کمک شما هموطنان نياز دارد، همين امروز به اين بازي بياييد...

تا در پيشرفت ايران و قدرت مند کردن آن سهيم باشيد براي اين کار همين امروز اقدام کنيد که هر يک روز هم در اين بازي سرنوشت ساز است......

 

 

همین الان ثبت نام کنید.

 

همچنين اين بازي به شکلي هست که حتي افرادي که با دايل آپ به اينترنت متصل ميشوند هم ميتوانند بدون هيچ مشکلي از بازي لذت ببرند.

یه فایل PDF هم هست که تمام بازی رو توضیح داده. خوندش خیلی مهمه و البته اصلاً هم وقت گیر نیست.

دانلود

 

یه فیلم هم اول بازی هست که بازی رو به شما معرفی میکنه که arshiamoj از بچه ها سایت اون رو دوبله کرده که اونم براتون میزارم.

دانلود

 

راستی داشت یادم میرفت بچه های سایت یه انجمن فارسی  هم برای بازی داران بدک نیست تازه ویکی پدیا هم یه قسمت مخصوص ایی بازی درست کرده به اسم ویکی ایرپابلیک

در ضمن بازی به زبان انگلیسی هست ولی اصلاً در کار شما اختلال بوجود نمی آورد و بدون هیچ مشکلی بازی میکنید.

روشهایی هم هست که میشه با اسکریپ زبونش رو فارسی کرد.

 

سریع عضو شوید و کارهایی که در ابتدا باید انجام بدین اینها هستش

 

1-در روز اول ورود خود از بالای صفحه و قسمت مارکت با انتخاب اولین گزینه به بازار رفته و با پول اولیه خود فود(غذا)بخرید.این غذا به صورت روزانه و اتوماتیک مصرف میشود و سلامتی اکانت شما را افزایش خواهد داد.چنانچه روزی در انبار خود غذا نداشته باشید سایت شما را جریمه خواهد کرد.

 

2-بعد از خرید غذا،از همان قسمت مارکت روی سومین گزینه یعنی جاب مارکت کلیک کنید و فقط در کارخانه یک ستاره یا دو ستاره استخدام شوید.بعد از قسمت my places روی company کلیک کرده و صخقن را بزنید. هر چه تعداد روزهای کار شما بیشتر میشود دستمزد شما نیز افزایش خواهد یافت.

 

3.عکسی را برای خود آپلود کنید و بعد به my places رفته و army راکلیک کنید و train رابزنید.

 

4-کار کردن و تمرین نظامی هر روز تنها با دو کلیک انجام میشودو روزانه فقط 1 دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت.حتمآبه مطالعه روزنامه های چاپ شده در ایران بپردازید تا از آخرین اخبار و جنگها با خبر شوید.شما میتوانید نظرات خود رادر قسمت پایین هر مقاله بنویسید.

 

5-بعد از چند روز که به لول 5 رسیدید کار اصلی شما شروع خواهد شد و میتوانید در جنگها برای کشورعزیز خود بجنگید و با استفاده از بیمارستان سطح سلامتی خود را بالا ببرید.جنگهای عظیمی در راه هستند

پس فرصت را از دست ندهيد و براي بزرگ کردن نام ايران تلاش کنيدو فراموش نکنيد که کاربران اين بازي در جهان همه انسان هاي واقعي هستند مثل من و شما که تعداد آنها هم کم نيست و ما ميتوانيم از طريق اين سايت تاثير عميقي در ذهنيت اين افراد در مورد ايران بگذاريم و قدرت واقعي ايران را به جهانيان ثابت کنيم. 

 

همین الان ثبت نام کنید...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

کی میگه وبم سیاسیه!؟!؟!؟ 

موضوع: متفرغه سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:42

سلام

نمی دونم کی گفته وبلاگ من سیاسیه!؟ آخه کجای نوشته های من به سیاست ربط داره؟ بابا نوشته های من فقط یه مقداری درد و دله که میام توی وبلاگم مینویسم. دلم از هر چیزی در اطرافم بگیره، میام و اینجا یکمی در موردش مینویسم. اون اوایل کارم یه پست نوشته بودم به اسم وقتی گلابی معنای سیایت میدهد. بهتره اونهایی که به من میگن سیاسی برن و این لینک رو مشاهده کنند. اگه قرار باشه درد و دل انسانها به معنی سیاسی بودنشون باشه که ما 70 میلیون سیاستمدار داریم! متاسفانه چندتایی از دوستان بهم کامنت زدن که زیاد سیاسی ننویس چون بلاگفا داره فیلترش رو سخت تر میکنه. باید خدمتتون عرض کنم متاسفانه سایت محبوب بلاگفا دیگه داره شورش رو با فیلترهاش در میاره.

چند روز پیش هم یکی از دوستان عزیز بهم کامنت داد و بعد از کلی عذرخواهی، ازم خواست لینکش رو از وبلاگم بردارم چون بهش گیر دادن نباید توی وبلاگهای سیاسی لینک داشته باشی.

خلاصه اینکه الکی پشت سر وبلاگ مردم صفحه نزارید. بابا بزارین زندگیمون رو بکنیم.

فعلاً خیلی سرم شلوغه(به یاد گذشته ها). توی پست بعدیم در مورد خدمت سربازیم مینویسم.

قربون همتون برم.......

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

سکوتم از رضایت نیست 

موضوع: متفرغه جمعه ششم دی 1387 18:24

سکوتم از رضایت نیست

 جمله معروفی هست که میگه؛ اگر حرفی برای گفتن بود، دیوار ها سکوت نمیکردند. ولی تو این وضعیت شرایط فرق میکنه. آنقدر حرف برای گفتن هست که دیوارها هم سکوت کرده اند. الان 22 روز هست که چیزی ننوشته ام. نه اینکه چیزی ندارم بنویسم، بلکه نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم. از وضعیت بد مردم و بدبختی هاشون یا سفر احمدی نژاد، از دلتنگهام یا خبرهای خوب. خواستم راجع به اتفاقات سفر رئیس جمهور به اهواز بنویسم که نشد، خواستم با مردمی که شب یلدا حتی قدرت خرید یک هندوانه رو هم نداشتن همدردی کنم که باز هم نتونستم. البته دلیلش رو میدونم، همش بخاطر این خدمت لعنتی هست که 2 ماه دیگه تموم میشه. از همین الان دارم واسه بعد از خدمتم برنامه ریزی میکنم. تا همین الان هم چند نفری بهم پیشنهاد کاری دادن و دارم راجع بهشون فکر میکنم تا بهترین رو انتخاب کنم و همین امر باعث شده مغزم موقع نوشتن درست کار نکنه. مثل یه سیستم کامپیوتری میمونه که چند وقته داره با یه ویندوز کار میکنه و از بس هجم برنامه ها زیاد شده، دیگه موقع کار همه چیز رو با هم قاطی میکنه. منم این 2 ماه آخری واقعاً نمیکشم. اونقدر فکرم مشغوله که تمرکز کافی واسه نوشتن رو ندارم. احتیاج به یه ویندوز جدید و برنامه های نو دارم.

حالا اینها همشون بهونه بودن تا دیگه اینقدر نگید چرا دیر آپ میکنم. الان هم باید نوشتن رو تموم کنم چون 2 تا سیستم سر دستمه که باید فردا تحویل مشتری بدم.

قربون همتون برم....... و دیگر هیچ...........

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

یک آپ متفرقه 

موضوع: متفرغه یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 18:5

یک آپ متفرقه

 

سلام خوشکلاي عزيز. بهتون بر نخوره حالا مي دونم همتون زشتين. گفتم حالي ببرين...
امروز خواستم آپ کنم ولی از بس حرف واسه گفتن داشتم و خیلی هم خستم بود، قاطی کردم و فعلاً به مطالب طنز می پردازم. یه مطلب جالب در مورد اناث محترمه دارم که خیلی جالبه، امیدوارم خوشتون بیاد:

 

کمي در مورد دختران.....

 

دخترا هيچ وقت اين کارا روانجام نمي دهند يعني عمرا انجام بدن!!!

 

1. اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن!!!

 

2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن، مادر زادي مش شده است.!.

 

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن و از حسودي نمي ترکن.

 

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصلهِ.

 

6. هرگز قبل از ازدواج ابرو هاشون رو بر نمي دارن. عمرا بردارن، کي گفته بر مي دارن؟ نه بابا بر نمي دارن که، مرتبش مي کنن.

 

7. بي اجازه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن.

 

8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون، که با يه پسر نمي رن بيرون (باورکنين)

 

9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن.

 

10  . هميشه سر به زيرن، اصلاً به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )

 

11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن، تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن.

 

12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن، رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش و زرد ...

 

خوب میدونم که الان همه دخملها دارن فحشم میدن و میگن (بوووووووووووق). عجب بی ادب هایی هستین هاااااااا. خو یکمی جنبه داشته باشید.

فعلاً یه چند تایی اینطوری می آپم تا دوباره بتونم خودم رو آماده کنم.

 

قربون همه عزیزانم...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

سخنی کوتاه با خوانندگان 

موضوع: متفرغه شنبه هفدهم شهریور 1386 22:59

سخنی کوتاه با خوانندگان

پست امروز رو اختصاص دادم به تمامی خواننده های وبلاگ"اهواز کیانپارس". شاید بتونم این جوری اهمیت شمای خواننده عزیر رو نشون بدم. من معذرت می خوام از همه عزیزانی که اینجا کامنت می گذارن و شاید به نوعی منتظر جواب هستند و من نمی تونم در رویارویی ها و بحث هایی که توی کامنت ایجاد می شه شرکت کنم. معذرت می خوام از تمام عزیزان وبلاگ نویسی که دوست دارن از وبلاگشون دیدن کنم و راهنماییشون کنم و یا بهشون ایده و نظر بدم ولی نمی تونم. معذرت می خوام از همه عزیزانی که به من ایمیل می زنند و ممکنه من جوابشون رو با یک هفته تاخیر بدم و یا جواب مفصل و درخور سوالشون رو نگیرن( یادتون باشه که من همیشه ایمیل رو جواب می دم اگر جوابی نگرفتید حتما به دستم نرسیده و توی راه هپلی هپو شده).

این چند وقت فشار مضاعفی روی من بوده هم به دلیل درسی و هم کاری. به نوعی در تلاشم که بتونم به طور کامل استقلال مالیم رو به دست بیارم.

خیلی برای این وبلاگ ایده دارم. خیلی کارها هست که باید انجام بدم و به نوعی باید دین خودم رو به عنوان یه وبلاگ نویسی که روزانه کلی خواننده داره و بهش سر می زنن ادا کنم. کلی طرحهای جدید دارم. یکی دوتا کتاب الکترونیکی هست که باید تمومش کنم و بگذارم روی سایت تا هرکی می خواد استفاده کنه. یه طرح خیلی خوب و عالی دارم که متاسفانه اصلا نمی تونم الان بهش بپردازم و مجبورم بگذارم روی کاغذ بمونه تا وقتش برسه و خلاصه کلی کار که می دونم شروعشون نکنم بهتره چون نیمه کاره می مونه.

از روز اولی که این وبلاگ رو راه انداختم، واسم نوشتن یه تقدسی داشته و داره و وقتی مخاطب داشته باشی و هر روز مخاطبت بیشتر هم بشه( بزنیم به تخته) یه جورایی هم بار مسوولیت میاره. وبلاگ نویسی عشق می خواد و یه چیزی که باید توی خونت باشه و براش ارزش بگذاری و صرف وقت تلف کردن انجامش ندی؛ بر خلاف نظر خیلی ها که فکر می کنن وبلاگ نویسی از روی بیکاریه برای من وبلاگ نویسی به هیچ عنوان از بیکاری نیست. انقدر کار روی سرم ریخته که شاید اصلا باید مدتها پیش نوشتن رو می گذاشتم کنار اما چون دوستش دارم و چون مخاطبام رو دوست دارم می نویسم و انشالله اگر باز هم عمری باشه می نویسم فرقی هم نمی کنه که در سمت یه دانشجو باشم یا مدیر عامل یا معلم و استاد.به اشتراک گذاشتن تجربیات و پیدا کردن دوستان جدید خیلی خوبه. حس خیلی قشنگی به من دست می ده وقتی که می فهمم خیلی ها از خوندن این تجربیات و نوشته ها لذت می برند و یا ازشون به نحوی استفاده می کنند.

خلاصه اینکه ببخشید اگر خیلی وقتا من نمی تونم اون طور که هست جوابگوی محبت ها و درخواست های شما باشم و می خواستم بگم که همتون رو دوست دارم. به همه ارزش می گذارم چه اونا که مخالف عقاید من هستند چه اونا که موافقن، چه اونا که ممکنه با خوندن مطالب وبلاگ از دستم عصبانی بشن و بعضا یه فحش چارواداری نثارم کنند و چه اونا که برام دعا می کنند و می خوان ببینن کار این پسره شیطون به کجا کشیده میشه و کدوم دختر خوشبختی(هاها...زهرمار) تورش می کنه. از من گفتنا نجنبید دیگه هیچ جا پسر این طوری رمانتیک و خوش تیپ و شیطون و باهوش و با احساس گیرتون نمیادا. اون وقت میگن شوهر کمه.

قربون صفای همگی

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

فرهنگ گفتمان 

موضوع: متفرغه پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 13:49

فرهنگ گفتمان

قبل تر ها در این باره نوشته ام. اما باز هم به نظرم ارزش نوشتن داره. یکی از مزایای وبلاگ نویسی و گشوده شدن پنجره وبلاگ به روی فرهنگ بسته و تاریک ایرانی همانا ترویج فرهنگ گفتمان هست. واقعا زیباست وقتی در وبلاگستان گشت می زنی و متوجه میشی که این فرهنگ گفتمان هر روز داره بیشتر از گذشته میشه و فرهنگ اطلاع رسانی داره در ما زنده میشه.

در فرهنگ ما به دلایل مختلف که یکیش هم دلایل اجتماعی هست اصولا یاد نگرفتیم برای کسی توضیح بدیم و یا اگر کسی سوالی بپرسه توجهی بهش نداریم و از این قبیل. اما حداقل در این فضای کوچک وبلاگ ها زیباست که می بینم وقتی کسی سوالی می پرسه، بهش جواب داده میشه، بهم کمک می کنیم و همین طور سعی می کنیم به شبهات همدیگه پاسخ بدیم. امیدوارم این فرهنگ گفتمام هر روز بیشتر از قبل بشه.

پ.ن. بی ربط: به خودم قول داده بودم هر دو روز یک بار صورتم رو اصلاح کنم. الان یک هفته س که صورتم رو نزدم. قیافه ام مثل احمق ها شده و صورتم به شدت می خاره. باید برم یه صفایی بدم. در ضمن امروز برای اولین بار از معلومات هکینگ خودم استفاده کردم و در جایی که نمی تونستم به اینترنت وصل بشم، وصل شدم. لذتی داره بس فراموش نشدنی. در ضمن فکر نکنید اینترنت کش رفتم ها. به هیچ عنوان.بلکه موضوع یه چیز دیگه بود...گفتم یه وقت شروع نکنید درس اخلاقی دادن.هاها...

دلم لک زده واسه گیر دادن، فعلاً این یکی هم باشه تا بعد بیام یه گیر درست و حسابی بدم.

 

قربون همتون برم، به اندازه یه باک پر از بنزین دوستتون دارم...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

بعد مدت ها آپ کردم 

موضوع: متفرغه یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 23:8

بعد مدت ها آپ کردم

 

بلاخره موفق به آپ شدم. نه اینکه مشکلی باشه ها، فقط فرصت نمی کردم به اینترنت وصل بشم. از آخرین باری که آپیدم خیلی میگذره. اواخر سال گذشته بود و این اولین آپم در سال جدیده. امسال برای من خیلی خوب شروع نشد. اولش یه مشکل کوچیک پیش اومد که توی یه زمینه ممکنه برام دچار مشکل بشه، ولی خداراشکر باقیش خوب بود. اول از همه مسافرت زیاد رفتم و خیلی بهم خوش گذشت. تصمیم های بزرگی گرفتم که مسیر زندگی ام رو کاملاً عوض کرد و خلاه خیلی کارهای دیگه، البته یه وقت فکر نکنید نوع نگارشم عوض میشه. من هنوز هم همون آدم گیر قبلی هستم و ممکنه سال جدید بیشتر به دیگران گیر بدم.

بهتر توی این آپم زیاد ننویسم و خیلی کوتاه از همه اون عزیزانم که برام میل زدند و جویای حالم شدند تشکر کنم. روی ماهشون رو از همین جا میبوسم.

قربون همتون برم و سال خوشی رو براتون آرزو میکنم...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

تغییرات خوشایند 

موضوع: متفرغه یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 1:47

تغییرات خوشایند

 

چقدر زود داره تموم میشه. انگار همین چند روز پیش بود داشتیم از روی سفره هفت سین پا میشدیم. یکسال دیگه هم از عمر هممون گذشت. یکسالی که برای من خیلی متغیر بود. اول سال کسی بودم و حالا یکی دیگه. وقتی به خودم توی چند ماه اخیر نگاه میکنم خیلی تغیرات میبینم. تفکراتم، تجربیاتم، روش زندگی ام، چهره و نوع لباس پوشیدنم و حتی رفتارم و خیلی چیزهای دیگه ام که تغییر کرده اند. دیگه اونی نیستم که فقط به فکر خوشگذرونی باشم. دیگه گذشت که بخوام توی رویا سیر کنم. من تغییر کردم، خیلی هم تغییر کردم. حالا تازه دارم معنی زندگی رو میفهمم. تازه دارم متوجه میشم دنیا چیه و ما واسه چی داریم زندگی میکنیم. نوع دیدم به محیط اطرافم هم تغییر کرده. به آدم ها و اطرافیانم. تازه دارم میفهمم باید با هر کسی چطور رفتار کنم. خودم رو به چه شکلی نشون بدم و حتی توی هر موقعیتی نوع تفکرم رو تغییر بدم.

 

همش از یه ماه ملکوتی شروع شد. من انسان مذهبی نیستم و حتی سطح اطلاعاتم از دینم خیلی کمتر از یه انسان معمولی هست، چون توی خانواده مذهبی نبودم و کسی هم نبود تا درباره این مسائل با من حرف بزنه، اما واسه خودم اعتقاداتی دارم. عقایدی که خیلی برام اهمیت دارند. همین ماه رمضونی امسال بود که ییهو به فکر این افتادم تا برای اولین بار قرآن رو کامل بخونم. اولش برام خیلی سخت بود چون هم عربی ام ضعیف بود و هم متوجه منظورش نمیشدم. اما یه نفر بهم گفت که تو میتونی فارسیش رو هم بخوانی و به همون اندازه که ثواب داره جذاب هم هست. خوب منم شروع کردم به خواندن معانی قرآن. نمیدونم چی باعث شد که همون چند روز اول به فکر این افتادم تا یه تغیراتی توی زندگی ام بدم. اول از همه روی شکل و شمایلم شروع کردم. سریع موهام که خیلی هم بلند بودند رو کوتاه کردم و بعدشم یه سری تغیرات دیگه. خلاصه برای خودم خیلی جالب بود که همین چند تا تغییر که شاید هم بی ارزش به حساب میان چقدر میتونند توی زندگی آدم تاثیر داشته باشند، به همین خاطر شروع کردم به تغییر دادن چیزهایی که به نظر خودم میتونستند مسیر زندگی ام رو 180 درجه عوض کنند. این میون جای یه نفر خیلی خالی بود. یه بانو که همیشه ازش صحبت میکردم. کسی که یه جورایی منجی من به حساب میومد. انسانی که منو از باطلاق بزرگی به اسم فراموشی بیرون کشید. دیگه پیشم نیست، حتی نمیدونم کجاست. ولی یادش همیشه باهام هست، توی تک تک لحظه های زندگی ام بهش فکر میکنم. میدونم که موفقیت من باعث خوشحالی اونم هست و برعکس شکستم باعث ناراحتیش.

 

این چند روزه که همش در حال تمیز کردن خونه بودم. از شستن فرش ها و مبل ها گرفته تا گرد گیری و تغییر دکور و ... خلاصه شدم یه پا مستخدم و همه کاره. شب هم که میشه تازه به فکرم میرسه برم یکمی هم بیرون بچرخم و هوایی تازه کنم. دیروز هم که با دوستام ساعت 2 شب به فکر افتادم تا یه غذایی بخورم. بعد یه نیم ساعتی که تاب خوردیم و همه جا هم تعطیل بود رسیدیم به لشکر و چند تا جیگرکی باز. خلاصه جاتون خالی اونقدر خوردیم که جای نفس کشیدن و برامون نموند.

دیگه پستم داره بیش از حد قاطی پاتی میشه. اگه بخوام بیشتر بنویسم همتون سر درد میگیرید.

 

پانوشت: توی چند روز عید بیش از 10 تا عروسی هست که باید توی همشون شرکت کنم. آخه خیلی وقته که توی هیچ مراسم شادی نبودم. میخوام عقده این چند مدت رو در بیارم.

 

در آخر هم سال خوب و خوش و پر از شادی و موفقیت رو برای همتون آرزو میکنم. امیدوارم که همیشه و همه جا سر بلند باشید.

قربون همه بچه های گل ایرانی و کیانپارسی هم برم...

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

صدام حيوان صفت 

موضوع: متفرغه جمعه هشتم دی 1385 1:58

صدام حيوان صفت

بالاخره این موجود حیوان صفت منحوس به مرگ با طناب دار محکوم شد. چقدر دوست دارم ویدئوش رو وقتی اون بالا مثل سگ جون میده رو ببینم. نمی دونم چرا وقتی قضیه به محاکمه خوک صفتهایی مثل صدام میشه سازمانهای حقوق بشری یاد حقوق یک انسان می افتند. اون موقع که صدام به ما حمله کرد و زن و بچه این مرز و بوم رو آواره کرد این سازمانهای بی خاصیت کجا بودن؟ اون موقع که از دولتهای اروپایی بمب شیمیایی گرفت ریخت رو سر جوون مثل دسته گل این مملکت، اتحادیه اروپا و استثمارگراش کجا بودن؟
اون موقع که پدر مردم خودش و کردها رو در آورد کسی میگفت آقا جان اینها انسان هستند و دارای حق انسانی؟ حالا موقع به محاکمه که شده، همه کاسه داغتر از آش که باید همه چیز مو به مو رعایت بشه. می خوام صد سال سیاه رعایت نشه. مگر وقتی فوج فوج آدم تو عراق و سودان و سومالی کشته میشه و با بمب می ترکه کسی صداش در میاد؟ مگه وقتی میلیونها انسان حتی نمی تونن لقمه ای نون برای خودشون تهیه کنن و توسط کشورهای توسعه یافته چپاول می شن کسی صداش درمیاد؟ مگه وقتی جوونای ایرانی زیر فشارهای مختلف اجتماعی، فرهنگی روح و افکارشون به فاک فنا میره کسی صداش درمیاد؟

حالا تازه آقا می تونه درخواست فرجام بکنه. چه دادگاهی، چه کشکی. طرف زده با سرنوشت میلیونها آدم بازی کرده حالا فرجام خواهی هم بکنه. آرزوم اینه که این پست رذل رو بکشن اون بالا و ترتیبش رو بدن. ازش متنفرم. امیدوارم به درک واصل بشه. لطفا کامنت ایده آلیستی هم نگذارید. ایده آلیستهای طرفدار حقوق بشر عجرشون با آقا تشریف ببرن بهشت انشالله.

 

سرم خيلي شلوغه و اصلاً وقت آپ كردن ندارم. ايشالا مشكلات ما هم حل بشه بتونيم به وضعيت وبلاگمون برسيم.

در كل قربون همه بچه هاي گلي كه به وبلاگم سر ميزنند و نظر ميزارند.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

سفر به دنياي کارتون هاي کودکي 

موضوع: متفرغه جمعه دهم آذر 1385 2:19

سفر به دنياي کارتون هاي کودکي

امروز پست من آه از نهاد همتون درمیاره. چند روز پیش این نوستالژی کارتونهای قدیمی افتاد توی جونم و من هم گفتم وقتی تو وبلاگم همه چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه، حیفه یادی از کارتونهای قدیمی نکنیم. اکثر این کارتونها در فاصله سنی بین 7 تا 14 سال برای من بوده و جالب اینجاست که از همون بچگی ضمن لذتی که از دیدن یه کارتن می بردم اما با دیدن خیر و شر و اینکه گاهی شر چطور باعث زجر کاراکتر خوب داستان میشه من هم پای تلویزیون زجر می کشیدم و عصبانی می شدم.

مثل هر بچه دیگه ای من هم عاشق خیلی از کاراکترها بودم و دوستشون داشتم و از بعضی هاشون هم بدم میاد. از خیلی هاشون الگو می گرفتم و حتی اداشون رو در میاودم. یاد آرم اول برنامه کودک بخیر که اون پسره بود دست گره کرده به پشت و از این طرف به اون طرف حرکت می کرد و آهنگش شبیه وق وق بود. من که یادم نمیاد ولی مادرم می گه وقتی خیلی کوچیک بودم وقتی این آرم برنامه کودک میومد من هم باهاش دستم رو پشتم می گرفتم و از این طرف تلویزیون هماهنگ با اون پسره به اون طرف تلویزیون می رفتم. هاها...این شما و این هم لیست کارتونایی که یادم میاد. اگر چیزی جا افتاده کامنت بگذارید. یاد ایام بچگی و سادگی همه ما بخیر. بچه های امروزی که دیگه بچه نیستن.

::سندباد، علي بابا و بابا علاالدين
::پلنگ صورتي، مورچه و مورچه خوار و بازرس و دودو دستیار کودنش که من عاشقش بودم با اون صدای دوبله خداش.
::پسرشجاع، شيپورچي و دار و دستش. جذاب ترین قسمتش برای من که خاک بر سر صدا و سیما خیلی هم کم تکرارش کرد و آرزوش رو به دل من گذاشت اون قسمتیه که گاو سیاهه با اون ببره می جنگن. خداسسسسس.
:: بل و سپاستين؛ وفاداری بل رو خیلی دوست داشتم.
::نل و بابا بزرگش و اون یارو که موهاش روی صورتش بود و معلوم نبود کیه. آی از دست بابا بزرگ نل حرص می خوردم. آی حرص می خوردم. آخر پیرمرد خرفت بود.
:: رابين هود و پرنس جان و داروغه و ماره هیس هیس. عاشقه ماره بودم وقتی حرف میزد. اون مرغ چاغه که با پرنسس بازی می کرد هم آخر خنده بود. از میون بچه ها هم لاکپشته آخر دلقک و پپه بازی.
::پينوكيو و فرشته مهربون! و صد البته گربه نره و روباه مكار. از دست کارای پینوکیو و بی شعوریش هم کلی لجم می گرفت.
::سرنتي پيتي و کاپیتان که دنبال جزیره بود. پیلا پیلای وراج و پری دریایی جون
:: گوریل انگوری. با اون ماشينش كه شبيه دوو ماتيز بود.
:: جیمبو. جیمبو. جیمبوووووووووووووووووووووو
:: یونیکو. می دونم که خیلی ها دوستش دارید. اسب شاخدار افسانه ای.
::بارپابابا عوض ميشه!
::تام و جري!  کلی دلم واسه تام می سوخت. همش بد بیاری میاورد. ولي در عوش اون جري خيلي بد بود. حالم ازش بهم ميخورد. هميشه دوست داشتم تام حالش رو بگيره.
::رامكال! باحال ترین کاراکترش اون کلاغه صابون دزدش بود که بالای کلیسا خونه داشت
:: بنل و عمو جغد شاخدار. اون سنجابه رو یادتونه که همیشه مخالف بود؟ يه بار همه سنجاب ها گفتند كه بريم بنر رو پيدا كنيم بعد اون گفت من مخالفم. بهش گفتن اينبار با چي!! گفت: با اينكه نريم بنر رو پيدا كنيم.
:: پروفسور بالتازار با اون آهنگ باحالش. بال بالتازار. بال بالتازار. بالتازااااااااااااااااااار
::تنسی تاکسیدو و كمد آقاي ووپي كه هميشه شبيه كمد خودم بود.
:: دهكده حيوانات. ببره با اون کمر قیتونش و ادعاش خیلی باحال بود.(همین کارتون بود دیگه یا اشتباه می کنم؟)
::بامزي قوی ترین خرس جهان و شلمان که همیشه تا ساعتش زنگ می زد همون جا می خوابید.
::لولك و بولك كه عاشق جفتشون بودم
:: پاپای ملوان زبل با اون زن لنگ دراز کودنش
:زبل خان اينجا؛ زب خان اونجا؛زبل خان همه جا! کیف می کردم وقتی زبل خان حرف می زد و اون تیکه اولش که دست می کرد و یه شیره میومد رو خیلی دوست داشتم.
:: اي کیو سان که تریپ با سایو جان داشت. منو بگو كه اولش فكر ميكردم اين اي كيو و سايو با هم دوستن ولي بعد كه بدون سانسورش رو ديدم فهميدم نه بابااااااااااااااا.............
:: خانواده دكتر ارنست با اون دختر مشنگشون. همیشه فکر می کردم یه آدم چقدر می تونه خنگ باشه.
:: هاكل بري فين که همیشه یه پاچه شلوارش بالاتر از اون یکی بود و اون یارو سرخپوسته. اسمش اینجونجو بود؟
:: پت و مت! واااااااااااااااااييييييي  اينارو كه ديگه خداي خرابكاري بودند.
:: سه كله پوك با اون دماغ هاي گندشون و حرف زدن باحالشون
::واتو واتو! آهنگ اول کارتونش رو خیلی دوست داشتم.
:: الفي اتکینز و باباش كه هميشه پيپ مي كشيد
::يوگي و دوستان. زیاد با این یارو یوگیه حال نمی کردم ولی سوسمار توش خدا بود.
:: موش كوهستان
::دور دنيا در 80 روز
::آنت و لوسين. مرگ من اون آنت لجباز بود. به خدا اين جور دخترها خوراك خودم هستن. اگه جاي لوسين بودم ميدونستم چطوري حالش رو بگيرم.
::بچه هاي مدرسه والت. یکی از تاثیر گذارترین قسمتاش اون داستانی بود که واسه فرنچی تعریف می شد قضیه یارو پسره خلافه و مادربزرگش. دوسش می داشتم فراوون

::هاج! زنبور عسل و اون مانتیز سبز بدجنسش که کلی من رو می ترسوند!
::نيك و نيكو. جفتشون حالم رو بهم می زدن ولی باحالترین کاراکتراشون اون سوسکای خاک قلطون یا به قول بعضیا سوسکای ان قلطون بودن که همش به جون هم غر می زدن
::میتی کومون. مامور مخصوص حاکم بزرگ.اين علامت حاكم بزرگه! همشون رو دوست داشتم. زنبه هم که جای خود داشت آخرت يه سگ بود. هميشه دوست داشتم يه سگ اينجوري ميخريدم.
::بي خانمان (پرين و مادرش با اون الاغه : پاريكال)
::بابا لنگ دراز با شرکت جودي ابوت. جودی رو دوست نداشتم ولی اون دوست بدجنس پولدارش رو که خوشکلم بود دوست ببیتی فراوون.(از بچگی شر خدا بودیما)
:: حنا! دختري در مزرعه! آخيييييييي. از همون بچگي آهنگش رو كه ميزاشت ميخواستم گريه كنم. دلم براي حنا خيلي ميسوخت.
::گاليور و كاپيتان ليچ و جمله معروفش: گاليور نقشه رو رد كن بياد بعلاوه کوتوله های تو دستش مثل فلرتیشیای جیگر و اون من می دونم نمیشه!
::مهاجران. دکتره با سبیلاش و آقای پتیبل که واقعا زشت بود و سگشم مثل خودش. از اون خواهر کوچیکه لوسیفر بود چی بود حالم بهم می خورد بهم می دادنش خفه  اش می کردم چون همیشه دردسر درست می کرد.
:: مگ مگ و دوستان و اون ماره نيش نيش با رفیق تپل خنگش. خوراكم اون تلوزيويه بود كه مثل گوز ناقافل ظاهر ميشد.
::ممول و دختر مهربون. من با شخصیت اسکار خیلی حال می کردم.
:بلفی و لی لی پيت با مونگال!
::بینوایان.كوزت و خانوادیه تنارديه و البته شهردار مادلن و بازرس ژاور. بینوایان همه قستهاش زیبا بود و بازم باید بگم که از از دیدن خانواده تناردیه واقعا رنج می بردم.
چوبین و برونکا. باحالترین قسمتش مبارزه اش با برونکای دماغ گنده بود. کیف می کردم می دیدمش وقتی چوبین این ور و اون ور می پرید. كاراكتر باحالش هم همون جغده بود(يه خبر بد)
:: مسافر کوچولو. آهنگ اولش کلی غمگین بود ولی من عاشق اون شال دور گردنش بودم.
:: اون سه برادر عروسکی جنگنده نمی دونم چینی بودن یا ژاپنی که یکیشون زور داشت یکیشون باهوش بود و اون یکی هم بین این دو تا.
:: اون کارتونه که یه روباته بود که قلب نداشت و یه مترسک راه می افتن می رن با اون دختره. اسمش اصلا یادم نمیاد ولی داستانش و کاراکتراش رو خیلی دوست داشتم.
:: پت پستچی با اون آهنگ معروفش. :: لوک خوش شانس و  5 برادر به ترتیب قد .برادران دالتون. برادر کوتولوهه و درازه همیشه اشک من رو از خنده در میاوردن. بوشوک و حرفاش کفرم رو در میاورد.
:: دامبو فیل گوش دراز
:: گوفی. بهترین قسمتش، ببر بنگالش بود. وقتی شروع می کرد به تعریف از ببر بنگال. درنده ترین، قوی ترین، شجاع ترین وووو. وقتی هم نعره می زد اون زبون کوچیکش معلوم میشد خیلی خدا بود. گوفی جونم کجایییی.
:: شود و جعفری رو یادتون هست؟ من شود رو دوست داشتم فراوون با اون صدای باحالی که روش گذاشته بودن.
:: برداران شیردل. یوناتان و اسکورپان. خیلی رویایی بود و هیجان انگیز. مخصوصا وقتی کسی می گفت قراره بره اون ور دره. قسمت آخرشم که اژدهاهه میومد بیرون رو خیلی دوست داشتم. فقط حیف کیفیتش پایین بود و البته کارتن هم نبود. فیلم بود.
:: کایوت و بیپ بیپ هم هرچند خیلی کم توی دوره ما نشون می داد ولی بیچاره کایوته که همیشه آخر بدبیاری بود.
:: و اما حسن خطاب اون برنامه عروسکی که یه شتر و روباه و شیر داشت با صدای معروف شتره که می گفت ای وای بر من...ای روباه بدجنس. کسی اسم اون مجموعه رو می دونه؟

خلاصه ما با اينها دوره زمونه اي داشتيم هااااااا. الان همش شده ديجيمون و گارفيلد و كارتون هاي اينجوري. البته از كسي كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه كه من هر وقت سرم خلوت ميشه ميشينم و يه كارتون توپ نيگاه ميكنم. هنوزم به كارتون علاقه دارم. الان هم كه دارم اينو واستون مينويسم ميخوام برم و كارتون گارفيلد 2 رو نگاه كنم.

پي نوشت بي ربط: امروز سرم يكمي خلوت شده بود. وقت كردم بعد از مدت ها برم سونا. آخ جاتون خالي يه حالي بهمون داد. اولش كه رفتم از بس اين استعمال دخانيات البته از نوع لايتش به جونمون زده داشتم خفه ميشدم. شونصد تا سرفه كردم تا آخر درست شد. همش به خودم ميگم همين هفته اي چند نخ هم بزارم كنار ولي خوب فعلاً نه. شايد هر وقت يه كمي سرم خلوت تر شد.

اااااااااااااااااااااااااااااه چقدر زياد نوشتم. همين واسه يك ماهتون كافيه. حوصله نوشتن جمله پمله هاي توپ هم ندارم پس مثل هميشه:

قربون همه بچه هاي گل ايران و خوزستان و اهواز و كيانپارس و ..... برم. درد و بلاتون بخوره تو سرم. باي باي

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

رکیک نویسی؛ آری یا خیر 

موضوع: متفرغه چهارشنبه دهم آبان 1385 0:48

رکیک نویسی؛ آری یا خیر

پیش گفتار :یکی از مواردی که همیشه وبلاگرها در جایگاه نویسنده یک متن باهاش می تونن درگیر بشن و بازدیدکنندگان یک وبلاگ در جایگاه خواننده، بحث رکیک نویسی و استفاده از فحش و فضیحت و لغات رکیک در نوشته هاست. فرض کنید که یک خواننده برای اولین بار وارد یک وبلاگ می شه و با متنی روبرو میشه که واژه های زننده و فحشهای کوچه بازاری توش به وفور یافت میشه، اون وقت خواننده چه احساسی نسبت به وبلاگر مربوطه خواهد داشت. نه اشتباه نکنیم در اینجا بحث من خواننده و طرز تفکرش نیست. من امروز می خوام راجع به جایگاه وبلاگر و اینکه چه عواملی ممکنه در انتخاب لغات رکیک در نوشته هاش مطرح بشه حرف بزنم.

در اين مدتي که دارم وبلاگ می نویسم به این عقیده رسیده ام که متاسفانه نویسنده اکثریت وبلاگها از اینکه تاثیر لغات رکیک در نوشته هاشون تا چقدر می تونه در شکست و یا توفیق متن مربوطه موثر باشه بی اطلاع هستن. مساله بغرنج دیگه اینه که اکثریت وبلاگرها دیدی از ژانر خواننده های خودشون ندارن  و فقط به افزایش تعداد بازدید کنندهاشون به هر قیمتی(!) فکر می کنند و مساله آخری که به نظرم در این قضیه بسیار موشکافانس بحث اطلاع رسانی به خواننده از طرف شخص بلاگر هست.

مورد اول اینه که چه عاملی باعث میشه یک وبلاگر از لغات رکیک و فحش در نوشته هاش استفاده کنه؟ این بحث داغی هم در بین وبلاگرهای انگلیسی زبان بوده و هست و اینکه اشاره می شه به دلیل فضای وبلاگ نویسی، وبلاگر ممکنه شخصیتی جدا از شخصیت روزمره و معمولیش داشته باشه. مثلا چون می تونه ناشناس بنویسه فحاش تر می شه و یا به دلیل عدم وجود محدودیت های اجتماعی در وبلاگ و اینترنت، وی می تونه هرگونه گزینشی در انتخاب لغات و جملاتش داشته باشه. اما اینگونه رفتارهای نوشتاری بحث من نیست هرچند که عامل بسیار مهمی محسوب می شه. اگر بخوایم چند صورت کلی و صدالبته نه فراگیر برای دلایل استفاده از جملات رکیک و فحش در نوشتار بگم می تونم به موارد زیر اشاره کنم:

1- ژانر وبلاگ: تصور اینکه در یک وبلاگ که وبلاگر خودش رو یه فرد لات معرفی کرده بخواد از جمله " خواهر روسپی حرام زاده" به جای " خواهر کسده(خارکسسه) ولد زنا" استفاده کنه،خیلی دور از عقله. و یا وبلاگی که نوشته های اروتیک می نویسه مسلما استفاده از لغات مربوطه می بایست چیزی باشه که در زبان عامیانه مردم گفته می شه نه اون چه که در کتاب نوشته میشه. مثلا هیچ وقت نمی تونه نویسنده یک وبلاگ اروتیک و سکسی به جای جمله" دختر خاله ام رو خوابوندم روی تخت، لاش رو باز کردم و کردم تا  دسته توش" بنویسه" دختر خاله ام روی تخت دراز کشید و من پاهای او را از همدیگر باز کردم و تا بیضه هایم در فرج ایشان وارد نمودم"!!!بنابراین در ژانر وبلاگهایی که می طلبه بدین گونه بنویسن، نمیشه انتظار داشت که وبلاگر از لغات در لفافه پیچیده و کتابی استفاده کنه.

2- ژانر نوشته و عنوان مطلب: من می خوام خاطره ای تعریف کنم از دوران دبیرستان و مسلما توش فحش خواهر و مادر عین نقل و نباته. چطور می تونم اصل مطلب رو به همان شکل و بدون تحریف بنویسم اگر قرار باشه از اینگونه لغات استفاده نشه. مثلا چطوری میشه متلک یک پسر به دختر دبیرستانی در راه دبیرستان رو که حواله دوشیزه مکرمه میشه به زبان غیر رکیک گفت. اینم مثالش" جیگر، شب بیا باغ بده بخوریم، بچلونیم، بتپونیم و جر بدیم". یا جواب دختر که می تونه باشه" بیا از کونم بخور". اون وقت حتما باید نوشته بشه" از مقعد بنده تناول بفرمایید"!!!

3- استفاده صنعت ادبی و یا رساندن تون و لحن جمله به خواننده. گاهی ممکنه نویسنده وبلاگ برای رسوندن یک مطلب از طنزی استفاده می کنه که چاشنیش می تونه این گونه لغات و جملات باشه. مثلا در جریان نوشتن یک تعارف گفته می شه" پشم خایتیم" طبیعتا منظور نویسنده مناعت طبع و ارادتیست که راوی داستان به شخص مقابلش داشته!!!نوع دیگه ای که من بارها استفاده کرده ام و تاکید کرده ام استفاده از لغات رکیک برای نشان دادن خشم درون نویسنده س. من علاقه ای ندارم که بخوام مثل دنیای اطراف و پیرامون همه چیز رو به خوب و بد تعبییر کنم چرا که از دیدگاه من هر دو جزیی از کائنات هستن و مکمل یکدیگر و به نوعی اصلا چیزی بد وجود نداره. همین قضیه در مورد لغات ادبی و رکیک و یا هرچی که اسمش رو می گذارید صدق می کنه اما طبیعیه که لغات رکیک و فحش با خوی و ذات و منش انسانی ناسازگاره و هیچ کسی خوشش نمیاد که به جای احترام و گفتار نیکو از ابتدای روز بهش فحش بدن. اما فحش نویسی و رکیک نویسی می تونه نوعی خشم درون نویسنده و یا اعتراضش رو به مطلبی نشون بده.

اگر بخوام مثالي براتون بيارم: مثلاً شما خاطره اي درمورد بازگشايي مدارس مينويسيد و در اونجا رفتار معلمان و ناظمها رو با دیدی تنفر آمیز و خشم آلود به نگارش در مياريد و ناظم رو با لفظ جاکش( لغتی که در دبیرستانها به وفور استفاده میشه) مينويسيد. طبیعتاً جاکش حرف پسندیده ای نیست و اینکه این فحش مشخصا ناظم مربوطه رو هم درگیر نمی کنه بلکه کل خانواده اش رو درگیر می کنه پس چرا نوشته ميشه؟ مينويسيد چون می خواهيد خشم و نفرتتون  رو با زبانی دبیرستانی به بقیه بگوييد و بیان کنيد.

متاسفانه خواننده و وبلاگر ما این مطالب رو نادیده می گیرن و خیلی باعث تاسفه که در نامه ای به یک وبلاگر پر خواننده جواب به این صورت آورده بشه که پارادوکسی برای وی بوجود اومده که چرا استفاده از لغات رکیک زمانی در این وبلاگ زیاد بوده و این عامل باعث بشه تا قضاوت و به واقع پیش قضاوتی نادرست صورت بگیره. اگر بخوایم ریشه یابی توی این قضیه داشته باشیم بازم برمی گردیم به فرهنگ منحط و مزخرف ایرانی که بارها هم در بعضی جاها ازش دفاع کردم و بعضی جاها هم باهاش درگیر بودم. امیدوارم که خیلی خلاصه تونسته باشم اونچه رو که می خواستم هرچند کوتاه و ناقص بنویسم. و یادمون باشه استفاده از لغات مستهجن بازم مثل خیلی موارد دیگر به دلیل اینکه در یک چرخه عرف و سنت افتاده باهاش بد تا میشه. اگر حرف رکیک نباشه هیچگاه شاید نشه سیاهی  ها و خشم و یا غم و پیام موجود در یک طنز رو اون طور که در جامعه و به شکل واقعیش هست نشون داد. امید به روزی که همه ما انسانها همدیگر رو با جملات و گفتار نیک مورد خطاب قرار بدیم و دیگه نیازی به استفاده از لغات رکیک و فحش در نوشته ها و گفته هامون نباشه اما اگر کسی گفت و نوشت صرفا یک لاابالی پست و نفهم و دون پایه
می تونه نباشه. کمی تفکر کنیم. با شما هستم آبجي روشنگ گل و دختر ايروني عزيز كه اون كامنتاتون باعث شد من اين رو بنويسم.

در آخر هم بگم بعد از مدتها اهواز بارون اومد. به نسبت جاهاي ديگه خيلي زياد نزد ولي ما به همينشم رازي هستيم. هم آلودگي از بين رفت و هم هوا خنك شد. من كه مثل اين بارون نديده ها امروز رو با چتر رفتم سر كار و الان هم اين پست رو از سر كارم دارم ميفرستم. از همون موقعي كه بچه بودم هميشه بارون يه حس خوب رو بهم ميداد كه الان وقت ندارم براتون بنويسم. ايشالا پست بعدي جبران ميكنم. نظر سنجي رو هم عوض كردم، ديگه خيلي كهنه شده بود. سوال نظر سنجي كه در مورد بهترين پاتوق كيانپارس بود. 115 نفر شركت كرده بودن كه به ترتيب:

برج: 31 راي   بازار مركزي(زهيري): 27 راي   خط 11 و پاساژ آسمانه: 18 راي   مرو 13 راي   پشت آسمانه: 8 راي

قربون همه بچه هاي گل ايراني و همشهري هاي عزيزم و بهتر از همه هم محله ايهايم. يا علي

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

تبلیغ نگاه کن و پول بگیر!؟ 

موضوع: متفرغه دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 14:15

سلام دوستان گلم

اميدوارم كه حالتون خوب باشه. حتماً تعجب ميكنيد كه اين وبلاگي كه ماهي يك بار آپ ميكرد چرا حالا داره هر روز آپ ميكنه؟؟. خوب خوشبختانه يكمي سرم خلوت تر شده و وقت اين كار رو پيدا كردم. اميدوارم بتونم اين وبلاگ رو حالا هر روز نه، ولي چند روز يكبار آپ كنم و خدا كنه چيزهايي كه مينويسم براتون ارزش داشته باشه و حداقل يه نظر كوچولو بديد.

امروز ميخوام يك روش براي تجارت الترونيك بهتون معرفي كنم. روشي بسيار استثنائي كه نظيرش رو هيچ جايي گير نمياريد. تماشاي تبليغات 20 ثانيه اي و دريافت پول. به همين راحتي. آره، منم اولش باورم نميشد ولي خوب امتحان كردم و از اين كارم هم خيلي خوشحالم. اگه پولدار نشدي حال منو بگير، قبوله؟؟

این ایده برای اولین بار است که در ایران انجام می شود، ممکن است باعث تعجب باشد که تبلیغات را ببینیم و پول بگیریم ! چون تا آلان که همچنین چیزی نبوده است!! ميدونيد اين جور كارها به نظر من خيلي مفيده. يه جورايي شغل دوم به حساب مياد و اگه بتوني ازش خوب استفاده بكني حتماً ميتوني ازش درآمد بالايي هم كسب كني. استفاده ازش هم هيچ ضرري نداره، شما كه روزي چند ساعت رو آنلاين هستيد،، حالا 5 دقيقه هم براي اين كار خرج كنيد. باید به این نکته اشاره شود که با فراگیر شدن اینترنت در ایران می توان یک سیستم بهینه ساز در امور تبلیغات ایجاد نمود. فكر كنم زيادي حرف زدم بهتره اول كار رو معرفي كنم:

 

توي اين سايت بعد از عضويت، مشخصات خودتون رو وارد ميكنيد، مشخصاتي از قبيل سن و علايق كه بنا به اين مشخصات تبليغاتي به شما نشون داده ميشه. يعني اگه به اينترنت، سينما، بازيهاي كامپيوتري علاقه داريد، تبليغاتي در اين موارد نشون شما داده ميشه. پس با این حساب هم تبلیغات مورد علاقه و نیاز خودمون رو می بینیم و هم هرز نامه برامون ارسال نمی شه و هم هزینه اینترنت خودمون رو در میاریم. خيلي جالبه نه؟ تازه جالبتر هم ميشه وقتي كه بفهميد براي روز تولدتون هم از طرف سايتهاي مبلغ به شما هدايايي ارزشمندي داده خواهد شد. هر چند وقت يكبار هم در سايت قرعه كشي ميشه كه شما ميتونيد يكي از برندگان باشيد.

مزایای این طرح :
بهینه سازی تبلیغات
اطلاع رسانی دقیق
استفاده بهینه از اینترنت
جلیوگیری از ارسال هرزنامه (SPAM)
در دسترس بودن از همه جا
جلوگیری از خروج ارز (جهت خرید کاغذ)

احتياجي به حساب بانكي در هنگام ثبت نام نيست!! پول شما به حساب مجازي واريز مي شود و هر وقت دوست داشتيد حساب بانكي خود را وارد كنيد و پول را دريافت.

 

براي عضويت در اين سيستم تبليغاتي بايد به این لینک برويد  www.monizon.com/?Ref=dimmu_borgir و فرم درخواست عضويت كه خيلي قشنگ طراحي شده رو پر كنيد. در ضمن نگران هيچ مشكلي نباشيد چون توي خود سايت همه چيز رو بصورت كامل توضيح دادند. بهتره خودتون بريد و يه سري بزنيد.

 

www.monizon.com/?Ref=dimmu_borgir

 

خيلي وقته يه جمله توپ براتون ننوشتم، پس اينبار هم ميگم:

در سايه سار امن ايمان، پايدار باشيد و جاودان

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

بالا بردن آمار بازدید 

موضوع: متفرغه چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 0:57

بالا بردن آمار بازديد وبلاگ تا 600 بازديد در روز.

فكر نكن خالي ميبندم چون واقعاً راسته. شما با عضويت در بعضي سايتها كه كارشون معرفي و تبليغ براي وبلاگها و سايتها ميباشد، ميتونيد آمار بازديد از وبلاگتون رو بالا ببريد. من خودم توي يكي از همين سايتها عضو شدم ولي هنوز به يك هفته نرسيده. اگه دوست داشتيد شما هم امتحان كنيد. عضويت در اين سايت بسيار ساده بوده و اصلاً وقت شما را هدر نمي دهد. فقط کافیست  اینجا کلیک کنید تا همه چیز رو خودتون مشاهده کنی.

مطمعن باشید ارزش عضو شدن رو داره.

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

ضد حال برای بچه های کیانپارس 

موضوع: متفرغه یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 22:1

با مردم نيكوتر از آنچه دوست داريد با شما سخن بگويند، سخن بگوييد.

                                                                                   امام محمد باقر(ع)

 

خوب به سلامتي تيم ملي هم 3 – 1 شكست خورد و باعث شد نتونم چند تا عكس و خبر توپ گير بيارم. قرار بود بعد از پايان بازي، اگه ايران برنده شد ملت بريزند توي خيابون و شادي كنند و اينجوري كه من شنيده بودم توي چند جاي كيانپارس هم قرار بود پارتي بگيرند، البته پارتي كه نميشد اسمش رو گذاشت شايد يه كمي موزيك، رقص و اكس ...!!!

ولي خوب براي بسيجي ها بد نشد، چون ميخواستند اگه ايران بازيش رو ببره، مثل دفعه قبل بريزند توي خيابون و باعث ايجاد وحشت و اختلال در بين مردم بكنند. ولي خوب هنوز دو تا بازي ديگه مونده و ميتونيم اميدوار باشيم كه ايران حداقل يكيش رو ببره و ما بتونيم يه جورايي شادي خودمون رو نشون بديم.

 

جواب نظرات:

خوب اول از همه از نظراتی که دادید تشکر میکنم. نیما جون ممنونم و برای تبادل لینک هم مطمعن باش خوشحال میشم. رضا جان هر وقت یه قالب جدید خواستم حتماْ روی کمکت حساب میکنم. لیلون عزیز من نمیتونم این کار رو بدون اجازه انجام بدم و مطمعن باش این اسامی رو که میبینی با اجازه خودشون توی وبلاگ زدم. milad_mm حتماً اين كار رو ميكنم ولي بايد از اعضاي گروه هم اجازه بگيرم. Farzaneh خانوم گل ايميلتون رو چك كنيد. pouya جون بهتر بود اين نكته را ذكر نمي كردي. حسين عزيز بهترين روش همون دادن شماره هست، اينجا كه مركزي نيست ميخواي دوست پيدا كني.

 

 

نوشته شده توسط تنها در تاریکی | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
وقتی دلم از چیزی میگری، وقتی دلتنگ چیزی یا کسی میشم، وقتی تحمل یه چیزی برام سخت میشه،،، تنها یه راه برام میمونه. بیام و خودم رو توی وبلاگم خالی کنم.

توضیحاتی در مورد نویسنده وبلاگ:
http://ahwaz-kiyanpars.blogfa.com/profile
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو